«شان الیس» بریتانیایی را باید در آثار اندکی که ساخته جستو جو کرد. این کارگردان بریتانیایی میداند چگونه ترس را خلق کند. در سینمای دلهره کمتر کسی را میشناسیم که ترس را بدون کلیشه و از طریق یک قصه به مخاطب انتقال دهد. شان الیس یکی از این کارگردانان است. او از فیلم «خرد شده» تا «بازپرداخت» در سینمای دلهره، هیجانانگیز و جنایی آزمونوخطا کرده است. کاراکترهای او در دنیایی که کارگردان خلق میکند گاه بهدنبال یافتن راهحل و گاه فرار از مهلکه هستند. حال او در اثر جدید خود قرار است ما را به درون دنیایی ببرد که همهاش را خود او، آن هم بدون توسل به کلیشههای دلهره خلق کرده است.
فیلم با انتهای خود آغاز میشود و در اصل اختتامیه همان افتتاحیه است. داستان فیلم در یک عمارت اشرافی قرن نوزدهمی در فرانسه میگذرد. خانوادهای اربابی و چهارنفره زندگی عادی و گاه کسلکنندهای را میگذرانند. کولیهای اروپای شرقی به درون زمینهای این ارباب میآیند و ادعای مالکیت آن قطعه زمین را دارند. اما این اربابان برنمیتابند و پس از پیشنهاد پول و تهدید مجبور به جمع کردن قماش میشوند تا آنها را با زور از زمین بیرون کنند. نتیجهی این حمله قتلعام این کولیها میشود. اما در این میان خردهپیرنگی وجود دارد؛ این کولیها ۳۰ سکهی نقرهای را که یهودا رشوه گرفته بود با خود دارند. بهمحض ورود به این اراضی سکهها را آب میکنند و بهصورت دندانهای نیش قالبگیری میکنند. این دندانهای نقره همان نفرین محافظ این قبیله است. نتیجهاش را میدانید. این دندانها کالبد میگیرند و ابتدا همچون ترس وارد خواب اهالی این عمارت میشوند و پس از آن شکار خود را آغاز میکنند.
شان الیس در خلق دنیای خود بسیار خوب عمل کرده است. پالت رنگی سرد توانسته فضای دهشتآور آن اراضی را به مخاطب انتقال دهد. شان الیس با استفاده از کتاب مقدس، داستان یهودا و خلق هیولاهایی که منحصربهفرد هستند قصهی خود را روایت میکند. او در فیلم خود نه بهدنبال ارجاع به فرامتن است و نه حتی قصد دارد مخاطب را با رودهدرازی به ناکجا بکشاند. هر چه مخاطب میبیند قصهای است که بسیار روان برای او تصویر میشود. شان الیس در فیلم خود حتی سعی دارد تعلیقها و جامپاسکرهای رایج در سینمای دلهره را کمی دستکاری کند. او تعلیق را به کل قصه انتقال میدهد و گویی همهی فیلم تعلیق است. خوابهای یکسانی که همهی کاراکترها میبینند سازندهی این تعلیق است. آن انسان بهصلیبکشیدهشده و آن هیولاهایی که کاراکترها را میبلعند تبدیل به موتیف فیلم میشوند.
در هر حال آنچه از این اثر انتظار میرفت به مخاطب منتقل شده است. اما از این نگذریم که نیمهی دوم داستان کمی با منطق روایی اثر همخوانی ندارد و عجلهی کارگردان برای خلق هرجومرج و بینظمی در دنیای فیلم کمی عجولانه بوده است. شاید او اگر این تعجیل را به خرج نمیداد با یک اثر منحصربهفرد در ژانر دلهره مواجه بودیم؛ اثری که رؤیا را بدل به نفرینی ماندگار میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.