پوستر فیلم دختر پائیز

موزیکال سرخ در دوره‌ی سیاه

دختر پائیز
Autumn Girl
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

نیمه‌ی اول قرن بیستم و ابتدای نیمه‌ی دوم این قرن مصادف بود با جهانی شدن کمونیسم و آن وعده‌های لنینی در باب جامعه که از مانیفست کمونیسم مارکس بهره گرفته بود. شاید در طی این سال‌ها هیچ‌کدام از روشنفکران این سوال را نمی‌پرسیدند که مردمان عادی تحت این حکومت‌های بسته در چه وضعی به سر می‌برند. هدف این نیست که بگوییم کمونیسم بد است و سرمایه‌داری زیبا! اگر پای صحبت‌های دوستان «تز یازدهم» و مابقی وابستگان این حلقه بنشینید شاهد این خواهید بود که کلیدواژه‌های آن‌ها کلماتی چون «اتحادیه‌ها» است بدون آنکه بخواهند آلترناتیو مشخصی درباره‌ی وضع موجود ارائه دهند. این دوستان کودکان نارس همان تفکر نیمه‌ی اول قرن بیستم هستند. تفاوت آن‌ها با این‌ها در این بود که نیمی از جهان در تسخیر نیاکان این کودکان بود و نه‌تنها نتوانستند آن آرمان‌شهر وعده داده‌شده را محقق سازند، بلکه تمامی دنیا و علی‌الخصوص مردمان زیسته زیر یوق این حکومت ایدئولوژیک را بیزار از خود کردند. فیلم جدید خانم «کاتازینا کلیمکیویتس» قصد دارد همچون خامه‌ی روی کیک دهه‌ی ۱۹۶۰ لهستان تحت سلطه‌ی «ولادیسلاو گومولکا» را مرور کند.
دهه‌ی ۱۹۶۰ است. آمریکا در حال ساختن رویای آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم است و در عین حال جنگ سرد با بلوک شرق آغاز شده است. گومولکا در لهستان به‌تبعیت از اربابان شرقی خود تمام درآمد کشور را در صنایع سنگین هزینه می‌کند. مردمان لهستان پس از اتفاقات دهه‌ی ۱۹۵۰ به دوره‌ی انفعال رسیده‌اند. آن‌ها درآمد دارند اما این درآمد آن‌قدری‌ست که پشت ویترین‌های مجلل حسرت بخورند. نویسندگان و دیگر اهالی هنر در انفعال به‌سر می‌برند و به‌هیچ عنوان دوست ندارند درآمد خود را بر سر کنش‌های سیاسی و اعتراضی قطع کنند. گویی عشق کلیدواژه‌ای برای فرار و بی‌عملی است.
«کالینا» آوازه‌خوان برنامه‌ی پائیزی تلویزیون لهستان با نام «دختر پائیز» است. او در دوره‌ی اوج شکوفایی خود به‌سر می‌برد و همه او را مرلین مونروی لهستان می‌دانند. کارگردان سعی دارد بدون این‌که زبان مستقیمی داشته باشد موزیکالی روان را در دل این دهه‌ی بی‌عملی به‌تصویر بکشد. کالینا سمبل همان برف آب‌شده یا اکتبر لهستانی است که گومولکا وعده داده بود. فیلم تمام تمرکز خود را روی زندگی کالینا قرار داده است. کارگردان سعی ندارد یک موزیکال ملودرام و آبکی بسازد. موزیک و رقص در فیلم حضور دارند، اما آنجا که کارگردان بخواهد و آنجا که بتواند دیوارهای ضخیم منطق دنیای واقعی را فرو می‌ریزد و تصویری عریان از این بی‌عملی آشکار در چهره‌ی مردمان لهستان را نشان می‌دهد. «بی‌عملی» یا همان «بی‌کنشی» کلید‌واژه‌های این فیلم هستند و از آن‌ها گریزی نیست. هر جا مخاطب بخواهد ذره‌ای خود را از این کلیدواژه‌ها جدا کند، کارگردان به‌آنی او را دوباره در دنیای خود قرار می‌دهد. او کالینا را همچون بیرقی درخشان در این دهه نشان می‌دهد و تصور کنید واکنش آن روزهای مردمان چه بوده است! این فیلم نه قصد شعار دادن دارد و نه حتی خود را در تله‌ی سانتیمانتالیسم می‌اندازد. کارگردان برای بیان محتوای خود فرمی ساده و زیبا را انتخاب کرده است و همچون قواره‌ پارچه‌ای ابریشمی بر تن فیلم خود می‌کند. «دختر پائیز» غروب بهاری را نوید می‌دهد که گامولکا در سال ۱۹۵۷ وعده داده بود و سوز زمستان انفعال را می‌توان کاملاً در آن حس کرد.

واکنش سریع

واکنش تو به این نقد

بدون نوشتن نظر، با یک کلیک بگو چه فکر می‌کنی.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟