از آن دست فیلمهایی که در انتهای خود «ای کاش» را بههمراه دارند
سینمای جریان اصلی در طول سال شاید بهاندازهی انگشتان یک دست آثاری در سینمای دلهره تولید نکند. در سال ۲۰۲۱ که بیشتر این تولیدات به بازسازیها یا ادامههای آثار موفق گذشتهی این سینما اختصاص داشتند. حال در سال ۲۰۲۲، «الحاندرو هیدالگو»، کارگردان مکزیکی، در سومین اثر بلند داستانی خود باز هم قرار است در ژانر دلهره روایتی جدید را به مخاطب ارائه دهد.
نام کنایی فیلم اولین نکته در جذب مخاطب پیگیر ژانر دلهره است. واژهی «جنگیری» را در کنار انواع و اقسام نامها دیده بودیم الی نام خدا که الحاندرو هیدالگو تصمیم گرفته برای اولین بار در این گونهی سینمایی از آن استفاده کند. او شروع فیلم خود را درست همانند بسیاری از آثار سینمای دلهره با یک پرولوگ آغاز میکند. زمانی که نام فیلم جنگیری را در خود دارد مسلماً افتتاحیه نیز باید سکانسی در این باب باشد. شیطانی با نام «بالبان» کالبد زنی را در مکزیک تسخیر کرده است. کشیشی با نام «پیتر بینبریک» به خانهی آن زن میرود تا جنگیری را انجام دهد. اما نگاه عاشقانهی قبلی او نسبت به این زن همان نقطهضعفی میشود که شیطان بر او پیروز میشود. او با وسوسههایی که در قالب این کالبد بر او مستولی میشوند با بدن زن همخوابگی میکند. ۱۸ سال میگذرد و حال همه پدر پیتر را همچون قدیسی پاک میشناسند. اما خبری به او میرسد که بالبان درون کالبد دختری جوان حلول کرده است و حال او باید با او مقابله کند.
در اینکه هیدالگو مناسبات ژانر دلهره را میشناسد شکی نیست. در بسیاری از صحنههای دلهرهآور با همان ترتیب معروف سکون و تعلیق، جامپاسکر، سکون و تعلیق و دوباره جامپاسکر مواجه هستیم.او همهی این موارد را هم به خوبی در سکانسهای مختلف رعایت میکند. اما مشکل اینجاست که او این روایت را بسیار آسان گرفته است. مخاطب ژانر دلهره بهدنبال روایت خطی نیست. او در کنار این روایت خطی و مستقیم نیاز به خردهپیرنگهایی دارد که با کل دنیایی که کارگردان خلق کرده آشنا شود. اما هیدالگو با روایت سادهی خود این پیچیدگی را از فیلم گرفته است.
فیلمی که در سینمای جریان اصلی ساخته میشود باید بهلحاظ جلوههای بصری و چهرهپردازی از استانداردهای یک اثر متوسط برخوردار باشد. این فیلم در سال ۲۰۲۲ روی پرده رفته است، اما دریغ از اینکه لحظهای مخاطب را درگیر آن دلهره و هیجان اثری چون «جنگیر» محصول ۱۹۷۵ کند. کاراکترهای هر اثری باید منحصربهفرد باشند. هیدالگو در پرولوگ فیلم خود اتفاقاً چهرهای منحصربهفرد از شیطان نشان میدهد. اما زمانی که میخواهد قدیسهای قدمایی کلیسا و مسیح را وارد روایت خود کند دستبهدامان جلوههای ویژهای میشود که بیشتر در آثار اسلشر سینمای گروه ب شاهد بودیم. روایت فیلم جذابیت دارد اما تکنیک آن با روایت همگام نیست. نیمهی دوم روایت دائم در حال تماشای شلنگتختههای شیطانی بسیار ابتدایی هستیم. همین ضعف باعث میشود «ترس»، این مفهوم بنیادی آثار دلهره، از فیلم جدا شود. بهنظر میرسد هیدالگوی مکزیکی توانایی تبدیل شدن به یکی از کارگردانهای صاحب سبک در ژانر دلهره را داشته باشد. اما تا آن زمان او باید آزمونوخطاهای بسیاری را انجام دهد.
واکنش تو به این نقد
بدون نوشتن نظر، با یک کلیک بگو چه فکر میکنی.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.