سینمای تینجری هالیوود پس از ظهور جنبش مامبلکور در ابتدای دههی ۲۰۰۰ دچار تحولی باورنکردنی شد. از آن هنگام بهبعد بود که تینیجریهای جریان اصلی هالیوود تبدیل به کلیشههایی پر زرقوبرق و تقریباً بیارزش شدند و حال این نوجوانهای داستانهای جنبش مامبلکور بودند که بدون روتوش از زندگی و چالشهای یک نوجوان پرده برمیداشتند. «اینن شامپانیر» پس از گذشت ۱۰ سال از فیلم اول خود، درامی را تحت جنبش مامبلکور روی پرده برده است. او این اثر را در ژانری کاملاً متفاوت خلق کرده است و از این حیث باید به او تبریک گفت که چنین جسورانه دنیای خود را خلق میکند.
«ملانی» نوجوانی است که در سال آخر دبیرستان تحصیل میکند. او از یک دانشکدهی پزشکی معتبر بورسیه گرفته و قرار است به شهری دیگر برود. ملانی چند سال پیش پدرش را از دست داده و حال با مادرش زندگی میکند. کارگردان از همان افتتاحیهی فیلم مخاطب را درگیر ذهن وسواسگونهی مادر میکند. این وسواس بیشتروبیشتر میشود تا مخاطب به این پی ببرد که مادر دچار «اختلال هذیانی» شده است. کارگردان در فیلم بهزیبایی پیرنگ فرعی مادر را وارد زندگی ملانی میکند. فیلم در اصل روایت ملانی در تقابل با بیماری مادر است. نه او و نه اطرافیان این بیماری را میشناسند. اما با بروز علائم مادر بیشتروبیشتر درگیر این توهم میشود. مرگ همسری که تکیهگاه هر دوی آنها بوده، نگرانی از وضعیت فرزند و استرس از دست دادن او علتهایی هستند که مادر را بهسوی این بیماری میکشانند. شامپانیر با فیلم خود با یک تیر دو هدف میزند؛ او روایتی ساده از زندگی یک دختر نوجوان طبقهی متوسط را بهتصویر میکشد و در عین حال بهطور موازی یک بیماری کمتر شناختهشده را برای مخاطب تصویر میکند. تعادلی که فیلم در روایتهای خود دارد باعث زیبا شدن و پیش رفتن آن میشود.
بگذارید فیلم را با «لیدیبرد» خانم گرویگ که بسیار در باب آن تبلیغ شد قیاس کنیم. «کریستین» در فیلم خانم گرویک نوجوانیست که با همان کلیشههای مرسوم در آثار بدنهی هالیوود دستوپنجه نرم میکند. او بهمانند تمام این کلیشهها دوستی صمیمی و البته خنگتر دارد که بار کمدی فیلم روی دوش اوست. اما در فیلم شامپانیر ملانی هویت منحصربهفرد دارد. او هم یک نوجوان است و با همان چالشها دستوپنجه نرم میکند. اما این کاراکتر برخلاف کریستین نیاز به کاراکتری همراه ندارد که بخواهد جذابیتی تصنعی را به فیلم تزریق کند. ملانی تنهاست و همین تنهایی در روایت بار او را سنگینتر میکند.
باید به شامپانیر تبریک گفت که با این درام سادهی خود و بدون هیچ در بوقوکرنایی کردن مخاطب سینما را دچار لذت کرد. فیلم عنکبوتهای کاغذی روایت سرگردانی یک نوجوان میان پذیرفتن مسئولیت و وارد دوران شیرین جوانی شدن است. این فیلم کاراکتر خود را در چالشی قرار میدهد که شاید برای هر مخاطبی در دورهی نوجوانی رخ داده باشد و بهنوعی تجربهی زیستهی بسیاری از مخاطبان خود است. ملانی خیلی زود بزرگ میشود و با کمی محدود کردن آرزوهای بزرگاش مادر را در آغوش میگیرد. عنکبوتهای کاغذی روایتی بدون روتوش از زندگی یک نوجوان طبقهی متوسط است که همین سادگی روایت آن را به دل مینشاند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.