پوستر فیلم به‌طور اتفاقی

تنها میان تن‌ها

به‌طور اتفاقی
In Passing
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

در سینما بارها شاهد بوده‌ایم که فیلم‌سازان واقعیت، رویا و کابوس را در هم می‌آمیزند تا قصه‌ی خود را روایت کنند. «جاشوا پرندویل» در اولین تجربه‌ی فیلم‌سازی بلند داستانی خود به سراغ چنین روایتی در نیوزیلند رفته است.
«وینسنت» یک نوازنده‌ی نیوزیلندی است که با سکوت خود را از میان جمع حذف می‌کند. او خود را جست‌و‌جوگر عشق می‌نامد. به‌همین سبب است که سعی دارد قبل از درگیری در یک رابطه آن را برای خود اثبات کند. بارها برای هر کدام از ما نیز پیش آمده که با انفعال جلوی میل خود را می‌گیریم. در جایی از فیلم کاراکتر «لیلی» به همین نکته اشاره می‌‌کند. وینسنت در حین همین درگیری‌های ذهنی با دختر بازیگری با نام «لیلی» آشنا می‌شود. لیلی فرانسوی است و طی قراردادی یک ساله با یک سالن تئاتر به نیوزیلند آماده است. تئاتری که او اجرا می‌کند یک مونولوگ عاشقانه است. همین مونولوگ به‌نوعی پیرنگ فیلم را تکرار می‌کند. وینسنت کاملاً اتفاقی و از طریق یکی از دوستان‌اش با لیلی آشنا می‌شود. لیلی زندگی او را در بر می‌گیرد و عاشقانه‌ی آن‌ها آغاز می‌شود.
کارگردان روایت خود را در میان واقعیت و کابوس کاراکتر وینسنت رشد می‌دهد. مخاطب هر چه می‌بیند توازنی از انتزاع و واقعیت زندگی این کاراکتر است. مالیخولیای ذهن وینسنت در باب عشق همان چیزی است که کارگردان در پی آن است. گویی وینسنت هر کدام از ماست که تا قبل از تجربه‌ی عشق آن را دست‌نیافتنی‌ترین و مقدس‌ترین جلوه‌ی حیات می‌پنداریم. اما با اولین لمس جسم معشوقه در زمینی‌ترین حالت دچار یأس می‌شویم.
اما روایت کارگردان از این مالیخولیای ذهنی کاراکتر خود کمی دچار نقص است. او در میانه‌ی فیلم فقدان را وارد ماجرا می‌کند. اما تصویر او قصه‌گو نیست. پرندویل فیلم خود را به‌عمد دچار پیچش می‌کند و این تصنع در تک‌تک سکانس‌ها مشهود است. روایت و کاراکترهای آن این پیچش روایی را ایجاد نمی‌کنند و این به ضرر فیلم تمام می‌شود. پرندویل بسیار دوست دارد در میانه‌ی رئالیسم جادویی و سوررئالیسم گام بردارد، اما از سویی علاقه‌اش به رئالیسم شاعرانه در برخی سکانس‌ها کاملاً مشهود است. این معلق بودن اجازه نمی‌دهد فیلم در فرم خود دچار رستگاری شود. بی‌شک فیلم اول پرندویل پتانسیل بیش از این‌ها را داشت، اگر او وزن مناسبی را برای پرداخت خود انتخاب می‌کرد. از سویی او دوست دارد نیوزیلند را بیش از یک لوکیشن نشان دهد. اما تلاش او در حد همان دیالوگ‌ها بین وینسنت و لیلی و نیوزیلند در حد همان لوکیشن باقی می‌ماند. پرندویل تمام متریال لازم را برای شکوفا کردن این پیرنگ در دست داشت، اما زیاده‌خواهی فرمی او باعث شده تا اثر بیشتر از آنکه یک روایت پیچیده میان انتزاع و واقعیت شود، کلافی سردرگم به‌حساب آید. از این حقیقت نگذریم که پرندویل تقابل زیبایی را میان تنهایی در عین تماس تن کاراکترها ایجاد کرده است. او قاب را با همان عناصر طبیعی دچار میزانسن می‌کند و همین باعث می‌شود مخاطب به‌راحتی به درون ذهن وینسنت نفوذ کند. ای کاش او همین سادگی لحظه‌ای را در کل فیلم جریان می‌داد.