این فیلم میتوانست یک درام ساده و خوب باشد
پس از تماشای بسیاری از آثار دچار این حسرت میشویم که ای کاش کارگردان در ژانری دیگر به این پیرنگ میپرداخت. از آن سو هستند پیرنگهای پرطرفداری که فقط کافیست در فرمی خوب ارائه شوند تا مخاطب جذب آنها شود. بهطور مثال این پیرنگ؛ مردی از دنیا بریده با دخترکی مواجه میشود که کسی را ندارد. آنها کمکم به یکدیگر نزدیک و تبدیل به بخش مهمی از زندگی آن دیگری میشوند. این پیرنگ را در ژانرهای مختلف، از اکشن تا ملودرام، مشاهده کردهاید. فیلمهای بسیاری در این ژانرها با این پیرنگ تولید شدهاند که از میان آنها آثاری وجود دارند که همچنان توسط مخاطبان بسیاری بازبینی میشوند.
«جک» آهنگسازی است که گویا در کارش موفق است. در روزی که قرار بوده دخترش، «ملودی»، را از مدرسه به خانه ببرد، تمرین او و گروهاش کمی طول میکشد. ملودی با او تماس میگیرد، اما گوشی را قطع میکند. ملودی تنها به سمت خانه حرکت میکند و در نهایت… . فیلم از زمانی آغاز میشود که جک روی یک صخره در حالی که این اتفاقات را مرور میکند قصد خودکشی دارد. او مدتهاست دیگر در شهر سکونت ندارد و خود را در طبیعت زندانی کرده است. دختری کوچک و بینام سر راه او قرار میگیرد و این دو کمکم به یکدیگر نزدیک میشوند.
آثار «مت اسکانس» را که مرور کنیم متوجه میشویم این کارگردان آن کسی نیست که بتواند از عهدهی چنین روایتی برآید. او یک کارگردان خرد در سینمای گروه ب است که در ژانرهای مختلف شانس خود را امتحان کرده است. در نتیجه نمیتوان از او انتظار داشت که روایتی جذاب را از این پیرنگ کلیشهای و پرطرفدار بیرون بکشد. او از شهر و نماهای شهری میترسد. این را در کشاندن جک به درون طبیعت نشان داده است. آن چند نمایی که از شهر میگیرد هم بیشتر در حاشیهی شهر است تا خود شهر و سعی دارد تا جایی که میتواند به سبکوسیاق فیلمهای گروه ب از لوکیشنهای پر هزینه دوری کند. در نتیجه داستان او در میان جنگل میگذرد. گام اشتباهی که او برداشته این است که سعی دارد این فیلم را تبدیل به یک اثر هیجانانگیز کند. نه بازیگران توانایی پذیرفتن این کاراکترها را دارند و نه کارگردان و گروهاش میتوانند چنین نماهای حساسی را بگیرند. در آثار هیجانانگیز برای اینکه فیلم تبدیل به یک اثر متوسط و قابل تحمل شود رعایت چند نکته مهم است؛ زاویهی دوربین، برشهای منقطع و موازی، و در نهایت تعلیق. این فیلم حتی به یکی از این فاکتورها هم نزدیک نشده است. کارگردان با آسودگی و با یک دیالوگ از زبان جک میگوید که آنها آمدند. اینکه آنها چگونه آمدند خود جای سوال دارد. او حتی به تقدم و تأخر زمانی در روایت خود نیز توجه نکرده است. در نهایت چیزی که از فیلم میماند همان پیرنگ جذابی است که آن را نیز کارگردان از کتابخانهی غنی تاریخ سینما عاریه گرفته و با پارهپاره کردناش دوباره پس فرستاده است. باید به برخی کارگردانها گفت خیلی ساده و بدون هیچ هزینهی اضافی میتوانید همین پیرنگها را در قالب یک ملودرام ساده بهتصویر بکشید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.