پوستر فیلم دختر پارک گلدن گیت

او فقط انتقام می‌خواست

دختر پارک گلدن گیت
Girl in Golden Gate Park
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

یکی از المان‌‌های سینمای مستقل این است که کارگردان سعی می‌کند دنیایی را درون واقعیت محض و قابل لمس دنیای پیرامون خلق کند. تفاوت این سینما با آثار جریان اصلی درست در همین تفاوت نگاه است. در این دنیا کاراکترهای داستانی چنان پیوند عمیقی با دنیای بیرون برقرار می‌کنند که آن‌ها را بخشی از همین دنیا می‌دانیم. به‌همین علت است که در درام‌های سینمای مستقل ما سینما را همچون بخشی از زندگی عریان واقعی خودمان می‌بینیم.
«جین» زن جوانی است که تصمیم گرفته مدتی را در ماشین خود زندگی کند. او هر شب ماشین را کنار پارک گلدن گیت پارک می‌کند، شیشه‌ها را با کارتن می‌پوشاند، صبح درون پارک می‌دود، عصر به عبور و مرور رهگذران می‌نگرد و شب دوباره به ماشین خود بازمی‌گردد. کارگردان در ۱۰ دقیقه‌ی ابتدایی این اتفاقات را تکرار می‌کند تا روتین زندگی جین برای مخاطب مشخص شود. اما در میان این سکانس‌ها چند نما از زنی بلوند می‌بینیم که در حال رفت‌و‌آمد در پارک است. نه جین به او ربطی دارد و نه سر راه‌اش قرار می‌گیرد. فقط میان نماهای مربوط به جین او را می‌بینیم. بذر سوال در ذهن مخاطب در باب درون‌مایه‌ی داستان با همین نماها کاشته می‌شود. از سویی دیگر کارگردان یک پیرنگ فرعی پررنگ را در داستان جای داده است و آن هم شروع ارتباط جین و زنی جیب‌بر با نام «جونی» است. به‌سبب اینکه فیلم یک کاراکتر مرکزی دارد، پیرنگ فرعی جونی بسیار به‌چشم می‌آید و از میانه‌ی آن در موازات زندگی جین قرار می‌گیرد.
کاراکتر جین در این فیلم شبیه شخصیت‌های نئونوآرهای سینمای مستقل پرداخت شده است؛ کاراکتری که هم هدفمند است و هم سرگردان. او دائم در ماشین خود در حال گوش دادن به نوارهای صوتی انگیزشی در باب موفقیت است. این نوارها و جملات طلایی گوینده‌ها پخش می‌شوند، اما جین در حال نگریستن به پارک و آن‌چه که در سر دارد است. لین کاراکتر زندگی‌اش را برای انجام عملی گذاشته که در آن دنبال هیچ منفعتی نیست. او فقط می‌خواهد شخص مورد نظر طعم از دست دادن، ولو به‌اندازه‌ی لحظه‌ای، را بچشد. جین خود را فرزند این پارک می‌داند. کارگردان برای درک بیشتر مخاطب از رابطه‌ی جین و پارک گلدن‌گیت، جین کودک را در نماهایی به‌تصویر می‌کشد. این کودک گویی واکنش تصویری خودآگاه اخلاقی جین است؛ گاه شاد است، گاه در حال بازی‌ست و گاه غمگین و گاه با ناراحتی از او رو برمی‌گرداند.
آثار قبلی «جی.پی آلن» با فیلم‌هایی چون «عشق و شیاطین»، «رابطه‌ی جنسی و تخیل» و «قهوه و زبان» نشان داده که چقدر خوب می‌تواند تخیل و انتزاع را با عریانی رئالیسم پیوند دهد. او در فیلم آخر خود نیز از همین پیوند استفاده می‌کند و کاراکتر جین را در سرگردانی و بی‌هدفی ظاهری همچون یک هدفمند مصمم به انجام کار خود تصویر می‌کند. در نهایت این جین است که رهایی را انتخاب می‌کند؛ کنار اقیانوس و خیره به افقی که برای او تبدیل به بی‌نهایت می‌شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟