برخی پیرنگها در ژانرهای دلهره، هیجانانگیز، اکشن و ملودرام تبدیل به کلیشه شدهاند. بسیاری از کارگردانها در سینمای جریان اصلی باتوجه به همین کلیشهها روایت خود را بهتصویر میکشند. در این میان پیرنگهای آخرالزمانی که در آن عدهای بیخبر از همهجا به جایی بیرون از شهر میروند و پایان دنیا آنها را در بر میگیرد، یکی از پیرنگهایی است که بسیاری از مخاطبان را به خود جذب میکند.
سه دوست به خانهای مجلل میان ناکجاآباد میروند. آنها قرار است آخر هفته را در کنار یکدیگر بگذرانند. هر سه شخصیت همان تیپهای کلیشهای هستند که معمولاً در آثار دلهرهآور و هیجانانگیز میبینیم؛ «شارلوت» که دختری معمولی و کارمند است و بهنوعی بهلحاظ اقتصادی ضعیفتر از دو نفر دیگر بهحساب میآید. «دیدره» که یک اینستاگرامر است و تکتک لحظهها را با دنبالکنندههای خود بهاشتراک میگذارد. و در نهایت «هذر» که این خانهی مجلل متعلق به پدر اوست و بهلحاظ شخصیتی چیزی میان این دو نفر است. «سم واکر» در اولین تجربهی بلند داستانی خود اثری در حد سینمای گروه ب را پیش روی مخاطب قرار داده است. فیلم او از همان شات ابتدایی مسیر خود را اشتباه میرود. هر سه کاراکتر تیپهایی هستند که از کلیشههای سینمای دلهره عاریه گرفته شدهاند. سم واکر حتی به خود اجازه نداده کمی روی شخصیتپردازی آنها وقت بگذارد. در نتیجه هر سه بازیگر حتی برای یک لحظه در قالب این کاراکترها جای نمیگیرند. واکنشهای غلوشدهی آنها نسبت به هر اتفاقی آنقدر در فیلم زیاد است که باید به مخاطبی که همان ابتدا فیلم را رها میکند حق داد. کارگردان حتی در چینش چالشهای روایت نیز سعی نکرده کمی خلاقیت بهخرج دهد. این سه کاراکتر در میان این روایت ناقص رها شدهاند و پس از هر سکانس تصنع روایت مخاطب را آزار میدهد.
سم واکر ابتدای فیلم خود سعی دارد با نماهایی لایی از کهکشان فضا را برای مخاطب آماده کند که رخدادهای بعدی فیلم را بپذیرد. اما ارتباط کیهان، بیگانهها، دلهره و مالیخولیا چیزی نیست که بتوان آن را با چند نمای عاریهای پرداخت کرد. ساده اینکه این فیلم گنگ است و کارگردان از این گنگی آگاهی ندارد. سم واکر سعی داشته این پیچیدگی را در پارهی دوم فیلم تبدیل به فضایی مالیخولیایی کند. اما مگر میشود با یک روایت از هم پاشیده و کارکترهایی که شخصیتپردازی نشدهاند چنین فضایی را خلق کرد؟ کارگردان حتی در دیالوگنویسی هم ناتوان است. به دیالوگهای کاراکتر «دیدره» توجه کنید؛ تکبهتک خطهای این دیالوگها از آثار و کاراکترهای مشابه به عاریه گرفته شدهاند. اینکه کارگردان نتواند حتی برای یک خط دیالوگ خلاقیت به خرج دهد نتیجهای جز فیلمی ناقص و دمبریده نیست.
سم واکر پیش از این فیلم چند اثر کوتاه را ساخته بود. برای کارگردانی که پیش از ورود به سینمای بلند داستانی تجربههایی خوبی در فیلم کوتاه دارد، این اثر یک شکست محض محسوب میشود. قابهای فیلم او آنقدر عریان و رهاشده هستند که گویی کارگردان قبل از این فیلم هیچ تجربهای در سینما نداشته است. در هر حال آقای سم واکر اگر میخواهد مسیر خود را در سینمای بلند داستانی ادامه دهد، باید کمی به خلاقیت ذهن خود نیز متکی باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.