آشوب در فرنچایزی پرآشوب
اکشنهای ابزورد بریتانیایی همان آثاری هستند که کارگردانهایی چون گای ریچی ساختار فرمال آنها را پایهریزی کردند. در این روایتها با کمدی، ابزوردیسم و در نهایت روایتهایی گنگستری روبهرو میشویم. این روایتها همچون گردبادی میمانند که از یک نقطه آغاز میشوند، اما انتهای آنها را نمیتوان در یک خط مستقیم یافت. کاراکترها یکی پس از دیگری وارد داستان میشوند و هر کدام در برههای کاراکتر اول داستان هستند. اما بسیار کم پیش میآید که این آثار تبدیل به فرنچایز شوند. یکی از این معدود آثار «خیزش سرباز پیاده» است. اولین فیلم از این سری در سال ۲۰۰۷ ساخته شد و باتوجه به سه ضلع اصلی روایت آن، یعنی پت، تونی و کرگ، احساس میشد که این روایت نیاز به دنباله دارد. همین اتفاق هم افتاد و امسال فیلم پنجم این فرنچایز روی پرده رفت.
این فیلم همانند فیلم سوم به زندگی یکی از سه کاراکتر ثابت این سری فیلمها میپردازد. در فیلم سوم با نحوهی ورود «پت» به دنیای گنگستری آشنا شدیم و در این فیلم کاراکتر «تونی تاکر» زیر ذرهبین میرود. مخاطبی که با این سینمای منحصربهفرد بریتانیا آشنا باشد میداند که شروع هر کدام از این روایتها چگونه است و قرار است وارد چه آشوبی شود. روایتهای ابزورد بریتانیایی، در ژانر اکشن یا دلهره یا کمدیهای سیاه، سادهترین افتتاحیهها را دارند. کاراکتر اصلی فیلم در دنیایی کاملاً معمولی به گذران زندگی مشغول است. او حتی درگیر دوگانگیهای اخلاقی نیز میشود و سعی دارد همچون یک فرد عادی زندگی را بگذراند. در دومین مرحله کارگردان اولین چالش را وارد زندگی او میکند. این کاراکتر برحسب اتفاق در گیر ماجرایی میشود که اولین پلهی سقوط او در هر بعدی از زندگی است. تفاوت سینمای بریتانیا با دیگر سینماها درست در همین جاست. در این سینما کاراکتر در مسیری مستقیم مقابل چالشهای روایی قرار نمیگیرد. دوربین بههیچ عنوان روی او متمرکز نیست. این کاراکتر یک دالان است تا دوربین وارد زندگی همهی کاراکترهای تأثیرگذار در فیلم شود. بههمین سبب است که ما با انبوهی از خردهپیرنگها مواجه هستیم و باوجود این تل از روایتهای خرد باز هم مسیر اصلی روایت را از دست نمیدهیم. بیشک فقط سینمای بریتانیا میتواند از یک روایت چنین آشوبی گردبادوار را بسازد.
این فیلم نیز مانند هر اثر دیگری در این گونهی تلفیقی از سینمای بریتانیا آشوب را از دل اجتماع بیرون میکشد. شاید خود روایت انتزاعی بیش نباشد اما ارکان آن از دل جامعهی انگلیسی بیرون میآیند؛ میکدهها، گنگهای موادفروش، تقابلهای مرکز شهر لندن و مناطق اطراف، فوتبال، خوی هولیگانی و آشوب و در نهایت سکس، مخدر، آمفتامین و در نهایت بزهکاری. بههیمن دلیل است که هنگام تماشای این آثار گویی در خود شهر و با همان گنگهای در سایه زندگی میکنیم.
«نیک نورن» که خود سابقهی بازی و کارگردانی در این گونهی تلفیقی را دارد، جدیدترین کارگردان این فرنچایز است. او در فیلم پنجم به روایت چهار فیلم قبلی وفادار مانده و سعی دارد از جنگ در جزایر فالکلند به آشوبهای زیرزمینی در شهر لندن برسد. او در این اثر از حضور «وینی جونز»، یکی از نمادهای این گونهی سینمایی بریتانیا، نیز استفاده برده است. او در عین حال که روایتی جذاب را ارائه میدهد، میتوانست همچون ریچی و بویل ارتباط عمیقتری با کاراکتر اصلی خود برقرار کند. شاید یکی از کمیتهای لنگ فیلم پرداخت تونی تاکر باشد. تونی تاکر در این فیلم فقطوفقط حضوری گذری همچون دیگر کاراکترهای فرعی دارد. کارگردان گویی از خلوت با کاراکتر خود هراس دارد و دائم او را در ضربآهنگ بالای فیلم میان درگیریها و بزهکاریها بهتصویر میکشد. شاید همین ضعف در پرداخت کاراکتر اصلی است که باعث میشود توصیه کنم این سری را از همان اثر اول در سال ۲۰۰۷ تماشا کنید تا به درک درستی از این سه شخصیت برسید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.