«اسکات جفری» و «ربکا مثیوز» زوج کارگردانی هستند که با یکدیگر دو جین اثر در سینمای گروه ب ساختهاند. هر دو کارگردان تمام دورهی حرفهای خود را صرف ساخت آثاری در ژانر دلهره کردهاند. هر دو کارگردان دستبهدامان هر پیرنگی شدهاند و تا جایی که توان داشتهاند آثار ضعیف و مضحکی را بر اساس این پیرنگها ساختهاند. آنها در جدیدترین کار مشترکشان سعی کردهاند از پیرنگ کلیشهای حملهی کوسه یک اثر رازآلود و جنایی را بیرون بیاورند.
«لکسی» بههمراه پدر و خواهر کوچکاش در تعطیلات آفریقای جنوبی قربانی حملهی یک کوسه شدند. حال او بهعنوان تنها بازماندهی این حمله دچار اختلال پس از یک حادثه شده است و نمی تواند به زندگی عادی بازگردد. همانطور که انتظار میرفت هر دو کارگردان برای جلوگیری از هزینهی اضافی تمام اتفاقات داستان خود را در لوکیشنی محدود آن هم بدون صداگذاری حرفهای فیلمبرداری کردهاند. حتی حادثهای که لکسی مدام در ذهن خود بهیاد میآورد نیز دریا نیست و همان استخر بیرون از خانه است. سینما هنر قاببندیهاست و اگر فیلمی در این امر ناقص باشد بهراحتی مخاطب را از خود دور میکند. در این فیلم نیز حتی یک قاب که بتواند مخاطب را به دیدن ادامهی آن امیدوار کند وجود ندارد. شاید این پیرنگ رازآلود و جنایی را در ردیف پلاتهای هیجانانگیزی قرار دهیم که هر مخاطبی را بهسمت خود میکشاند، اما فرمی که کارگردان برای این محتوا استفاده میکند نیز مهم است. کارگردانهایی همچون اسکات و مثیوز حتی به فرم سینمایی سادهی یک اثر جریان اصلی هم تسلط ندارند. آنها فقطوفقط از پیرنگهای عاریهای برای ساخت آثاری بهدردنخور استفاده میکنند.
بارها اشاره کردهایم که پرکاری سینمای گروه ب در ژانرهای دلهره، اکشن و هیجانانگیز به این سبب است که مخاطب آنها زیاد است. سینمای جریان اصلی بهسبب تنوع ژانری شاید فرصت و بودجهی کافی برای ساخت آثاری زیاد در یک ژانر را ندارد. حتی زمانی که در پیشتولید این آثار صرف میشود نیز اجازهی ساخت آثار زیاد در طول یک سال را نمیدهد. اینجاست که سینمای گروه ب ظاهر میشود و برای مخاطب تشنهی این ژانرها آثار زیادی را تولید میکند. این سینما مملو از کارگردانهایی است که دائم در تلاش هستند با همین بودجهی کم به فرمی برسند که استودیوهای بزرگ گوشهچشمی به آنها داشته باشند. اما بیشتر این رؤیاپردازان جز سراب چیزی نصیبشان نمیشود و در نتیجه در همین سینمای گروه ب غرق میشوند. این دو کارگردان نیز حاصل چنین تفکری هستند و باید دید تا کجا تاب ادامه دادن دارند.
این اثر در خوشبینانهترین حالت فقط پیرنگ مهیجی دارد که همان هم در بیفرمی اثر محو میشود. هر دو کارگردان به نتیجهی آثار خود واقف هستند و چندان هم برایشان اهمیتی ندارد که بازخورد مخاطب نسبت به اثر چیست. چون در همین لحظه که این متن در حال نوشته شدن است، آنها بهسراغ اثری دیگر رفتهاند. همانطور که در مرورهای قبلی بارها اشاره کردم زمانی که تقاضا وجود داشته باشد لاجرم عرضه نیز سرعت میگیرد. وجود چنین آثاری را فقطوفقط باید تعداد زیاد مخاطبی دانست که دائم در حال جستو جوی اثری جدید در ژانرهای دلهره، اکشن و هیجانانگیز هستند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.