سینمای کرهی جنوبی بیشک تنها سینمایی است که بهطور کامل از ژانربندی سینما بهره میبرد. بههمین سبب است که طی دو دههی اخیر تعداد و تنوع مخاطبان این سینما بیش از غولهای سینمایی شده است. هر مخاطبی در هر سنی و با هر علاقهای میتواند از قفسههای متنوع ژانری در سینمای کرهی جنوبی بهره ببرد. در این میان یکی از پرمخاطبترین ژانرها در این سینما ژانرهای هیجانانگیز و جنایی است. بهوضوح میتوان دید که سینمای کره چگونه در این ژانر یک قدم نسبت به سایر سینماها، حتی هالیوود، جلوتر است. در سینمای جنایی کرهی جنوبی با روایتهای متنوعی روبهرو میشویم که یک اشتراک دارند؛ ضربآهنگ ملایمی که انبوهی از کاراکترها را در دنیای خلقشدهی کارگردان در برابر یکدیگر قرار میدهند. بهطور حتم رسیدن به این ضربآهنگ مشترک در انبوهی از آثار که توسط کارگردانهای متفاوتی ساخته شدهاند، کاری بسیار دشوار است. آنها پیش از نوشتن پیرنگ و شخصیتپردازی میدانند که اثرشان باید چه ضربآهنگی داشته باشد. این تأمل در پیشروی روایت یکی از آن عوامل مهمی است که باعث نزدیکی مخاطب به کاراکترهای روایت میشود. «یون جائه-گون» در اولین تجربهی سینمایی خود در این ژانر طبق همین قاعده داستان خود را روایت میکند.
«کانگ ای-آن» وسط یک بزرگراه، در حالیکه تیر خورده است، بههوش میآید. او نمیداند کجاست و با تماشای چهرهی خود در شیشهی ماشین کالبدی دیگر را مشاهده میکند. فیلم با همین افتتاحیه روایت پیچیدهی خود را به مخاطب نشان میدهد. کانگ هیچکدام از این کالبدها نیست، اما رأس ۱۲ ساعت بدن میزبان را تغییر میدهد. در پردهی اول جابهجاییهای این کاراکتر را در چند بدن شاهد هستیم. مانند هر اثر دیگری در این ژانر و در سینمای کرهی جنوبی این نکته را باید بدانیم که نیازی به سردرگمی نیست. خاصیت سینمای کره در همین است که مخاطب را در پردهی اول مقابل انبوهی از کاراکترها و رخدادها قرار میدهد. اما در پردهی دوم آنها را آنقدر تکرار میکند که مخاطب خط اصلی روایت را در دست میگیرد و بیصبرانه منتظر شروع پردهی سوم روایت است. بههمین سبب است که سینمای کره را سینمایی پیچیده و در عین حال ساده مینامیم.
فیلمسازان این ژانر در سینمای کره بهخوبی از قصهی خود برای سرگرم کردن مخاطب بهره میبرند. کارگردان این اثر نیز، با اینکه اولین فیلم خود را در این ژانر تجربه میکند، بهخوبی از همان ضربآهنگی که باید استفاده میکند. او از مادهی مخدر بهعنوان مکگافین استفاده میکند. یون جائه-گون برعکس لوک بسون، قرار نیست کاراکتری ماورائی همچون لوسی را خلق کند. او در عوض خط مستقیم روایت را میشکند و انبوهی از پیرنگهای فرعی را وارد فیلم خود میکند. کاراکتر او در اصل بخشی از همهی این کالبدهاست اما در عین حال هویتی مشخص دارد.
فیلم «روح سرگردان» نشان میدهد که سینمای کرهی جنوبی چگونه روایت خلق میکند و همچنان در یک ژانر قادر است قصههای متنوعی را رعایت کند. شاید اگر پیرنگ این فیلم را جدا کنیم با تصاویری مشابه آثارِ دیگر سینمای گنگستری و جنایی کره مواجه شویم. اما این پیرنگ باعث میشود مخاطب علاقهمند به این ژانر از همان افتتاحیه درگیر آن شود. بههمین سبب است که مخاطبان کنونی سینما هر سال در میان انبوه آثار سینمایی در سرتاسر دنیا نگاهی متفاوت نسبت به سینمای کرهی جنوبی دارند.