پوستر فیلم فابل(افسانه): قاتلی که نمی‌کشد

تأثیر مستقیم سینمای کره در آسیا

فابل(افسانه): قاتلی که نمی‌کشد
The Fable: A Hitman Who Doesn’t Kill
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

از زمانی که یک فیلم، یک زندگی کار خود را آغاز کرد و مشغول مرور و بررسی آثار روز سینما دنیا شدیم، بارها در مورد سینمای شرق آسیا صحبت کردیم. سه سینمای کره‌ی جنوبی، چین و ژاپن بخش بزرگی از بازار سینمای جهان را در اختیار دارند. این نکته نباید فراموش شود که در اینجا فقط‌و‌فقط بحث از سینمای بدنه و جریان اصلی است؛ سینمایی که حیات آن به گیشه وابسته است و در تنوع ژانری سینما هر ساله آثار زیادی را تولید می‌کند. بی‌شک طی چند دهه‌ی اخیر سینمای کره‌ی جنوبی تبدیل به سینمایی پیشرو به‌لحاظ قصه و تنوع ژانری شده است. اما دو سینمای ژاپن و چین هر چه تلاش کردند در سینمای بدنه حداقل به در بسته خوردند. سینمای تجاری چین که تقریباً به‌دور از این دایره‌ی رقابت قرار دارد. اما سینمای ژاپن همچنان با توسل به مانگاها سعی دارد قصه تولید کند. آن‌ها احتیاج دارند که مخاطب جهانی سینما را در جایی غیر از رده‌ی سنی کودک و نوجوان بیابند. به‌همین سبب طی چند سال اخیر شاهد هستیم که ضربآهنگ آثار جنایی و اکشن ژاپنی تقریباً وارد مسیر سینمای تجاری کره شده است. شاید این اقدامِ دیرهنگام را به‌پای همان غرور ژاپنی‌ها باید گذاشت، اما مهم این است که آن‌ها هم در حال تغییر رویه در قصه‌های خود هستند. «کان اگوچی» یکی از کارگردان‌هایی است که پا در این مسیر گذاشته و باید گفت به‌خوبی هم از پس آن برآمده است. او در سال ۲۰۱۹ روایتی از یک قاتل اجاره‌ای با نام «فابل» را به‌تصویر در آورد که مخاطب را ناخودآگاه به‌یاد آثار ماندگار کره‌ای در سینمای اکشن و هیجان‌انگیز می‌انداخت. حال و در سال ۲۰۲۱، او بار دیگر این قاتلِ خاموش را روی پرده برده است.
فابل با نام مستعار «ساتو» مشغولِ کار در یک شرکت کوچک گرافیکی است. او به عنوان پیک در این شرکت فعالیت دارد. اما برحسب اتفاق با دختری آشنا می‌شود که چند سال قبل در یکی از عملیات‌های او حضور داشته است. کارگردان درست مانند جریان روایی سینمای اکشن و هیجان‌انگیز کره‌ی جنوبی فیلم خود را با انبوهی از صحنه‌هایی که در ظاهر کاملاً از یکدیگر دور هستند، آغاز می‌کند. اما در پرده‌ی دوم و با آرامش این صحنه‌ها را به یکدیگر وصل می‌کند تا در انتهای دوم با پازل کاملی از اتفاقات رو‌به‌رو شویم. البته که مخاطب آشنا به سینمای کره شاید به‌راحتی قصه را در ذهن متصور شود و منتظر فرمی باشد که مخاطبِ کارگردان قرار است از طریق آن این محتوا را تصویر کند.
بیان این نکته خالی از لطف نیست که این فیلم تقریباً یک سر و گردن نسبت به آثار مشابه در سینمای ژاپن بالاتر است. کارگردان به‌خوبی صحنه‌های درگیری و اکشن را طبق استانداردی که در این سینما وجود دارد به تصویر کشیده است. او در این سکانس‌ها کاملاً از روند معمول در سینمای ژاپن دوری می‌کند و به‌جای وارد کردن پیرنگ‌های ملودرام رایج در این آثار، از تقابل‌هایی مستقیم و کاملاً خشک استفاده کرده است. شخصیت‌پردازی کاراکتر اول داستان نیز ترکیبی از قاتل‌های آرام و دل‌رحمی چون لئون است. اما بطن اثر کاملاً به سینمای کره‌ی جنوبی وابسته است و این قاتل آرام درگیر همان دوگانگی اخلاقی می‌شود. یکی از نقاط قوت این اثر دوری کردن آن از آشفتگی‌های رنگی و کاراکتری رایج در سینمای ژاپن است. کارگردان این کار را با پایین آوردن ضربآهنگ فیلم انجام داده است و باعث می‌شود مخاطب طی این ۲ ساعت در برابر یک اثر خوب از سیمای اکشن نوی سینمای ژاپن قرار بگیرد. در انتها باید بگویم که نسبت به این تغییر رویه در سینمای تجاری ژاپن خوشبینم و خوشحال از اینکه این سینما در حال‌ پوست‌اندازی است و دیگر به این نتیجه رسیده که نباید برای ساخت هر اثری در این ژانر به مانگاها وابسته بود. در عوض می‌توان از درون‌مایه‌ی یک مانگا اقتباسی کاملاً آزاد همچون این فیلم کرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟