پوستر فیلم آخر هفته‌ی بی‌دغدغه

یک اثر جنایی اتوخورده؟

آخر هفته‌ی بی‌دغدغه
The Weekend Away
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«کیم فارانت» را با دو اثر «سرزمین عجیب» و «فرشته‌ی من» می‌شناسیم. در هر دو اثر او نشان داد که به سینمای رازآلود و پنهانِ پشتِ زندگی روتین علاقه دارد. این کارگردان استرالیایی قصد ندارد از روتین این آثار جدا شود و در همان خط روایی اثر خود را به تصویر می‌کشد.
«بث» با دعوت دوست صمیمی‌اش، «کیت»، برای گذراندن آخر هفته‌ای به‌دور از هر دغدغه به کرواسی آمده است. کیت زنی رهاست که به‌تازگی طلاق گرفته است. او برای این آخر هفته یک سوئیت مجلل اجاره کرده و از بث می‌خواهد برای حداقل دو روز تمام تعهد خود را کناری بگذارد. آن‌ها به یک دیسکو می‌روند و پس از اعوجاج تصاویر و در هم شدن نورهای نئونی، بث در سوئیت از خواب برمی‌خیزد. اما کیت در سوئیت نیست. ماجراجویی بث برای یافتن سرنخی از دوست خود آغاز می‌شود و تا انتهای فیلم او با گشودن هر گره به گره‌ای کورتر برمی‌خورد.
اولین مشکل من با این فیلم شیک و اتوخورده بودن آن است. گویی همه‌چیز از قبل بر سر راه بث قرار داده شده و او همچون کاراکتر یک بازی کامپیوتری و در جهان بسته مرحله‌ها را طی می‌کند. در این فیلم چیزی با نام تصادف وجود ندارد. همه‌چیز از قبل برنامه‌ریزی شده و کاراکتر اول فیلم نیز با باز کردن هر در وارد مرحله‌ی جدید می‌شود. باید گفت که در سینمای جنایی و رازآلود اولین حسن یک روایتِ خوب تصادفی بودن آن است. کاراکتر باید در میان انبوهی از ندانسته‌ها قرار بگیرد. این افت‌و‌خیز در روند روایت باعث القای هیجان به مخاطب می‌شود. مخاطب این دسته از روایت‌ها دوست دارد دائم تکه‌های پازل را کنار هم قرار دهد و با هر حدسی بیشتر از مسیر اصلی روایت دور شود. آثار هیچکاک را به‌یاد بیاورید و ببینید او چگونه یک انسان معمولی را در بحبوحه‌ی جنایتی مشکوک قرار می‌دهد. به‌طور حتم مخاطبی که سینمای جنایی و رازآلود کارگردان‌های بزرگ را تجربه کرده باشد، با این اثر رابطه برقرار نمی کند. بث در این روایت بیشتر شبیه یک عروسک است و گویا هیچ اختیاری ندارد. حتی شیوه‌ی رسیدن او به پاسخ ناشی از شخصیت‌پردازی‌ کارگردان نیست، بلکه او به پاسخ می‌رسد چون از قبل مکان یافتن پاسخ مشخص شده است. به‌طور مثال شیوه‌ی شک کردن او به متصدی هتل را در نظر بیاورید. او حتی از سر کنجکاوی به در بسته‌ی مشکوک سر نمی‌زند. نیاز کارگردان برای رفتن به مرحله‌ی بعدی روایت است که بث را وادار به باز کردن آن در می‌کند. کارگردان به‌هیچ عنوان قادر نیست این مشکل را برطرف کند، چون روایت‌اش از همان آغاز نوشتن پیرنگ مشکل دارد. کاراکترهای‌اش شخصیت‌پردازی نشده‌اند و تعلیقی که مد نظر اوست با این نگاه و این کاراکترهای منفعل در نمی‌آید.
این فیلم بیشتر شبیه نام خود است و فقط می‌توان آن را یک اثر اتوخورده در یک کشور شرق اروپایی تصور کرد. این نگاه بالابه‌پائین نسبت به کشورهای شرق اروپایی نیز در نوع خود بسیار شگفت‌انگیز است؛ کشورهایی که در آن‌ها همه‌چیز ختم به قاچاق انسان، مواد مخدر، سوءاستفاده‌ی جنسی و ده‌ها جرم بزرگ و کوچک دیگر می‌‌شود. کاراکتر غربی نیز در میان این آشفته‌بازار همچون قهرمانی بی‌سرپناه پرده از رازی مخوف برمی‌دارد و همه‌چیز نیز با خوشی به پایان می‌رسد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟