پوستر فیلم جنس قلابی بزرگ

انتزاعی که کامل نشد

جنس قلابی بزرگ
Big Gold Brick
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

کمدی‌های سیاه پست‌مدرنیستی یکی از ژانرهای سخت سینمایی هستند. شاید برخی کارگردان‌ها با این فکر که برای ساخت چنین آثاری به یک شخصیت در مرز فروپاشی روانی نیاز دارند، به این فکر بیفتند وارد این ژانر شوند. اما این آثار به یک انتزاع محض در ذهن کاراکتر نیز نیاز دارند. حتی کاراکترهای فرعی نیز باید در شکوفایی این انتزاع نقش داشته باشند. «برایان پستوس» در جدیدترین اثر سینمایی خود به‌سراغ چنین روایتی رفته است.
«سم» یک شکست‌خورده‌ی به تمام معناست. از عهده‌ی اجاره‌ی آپارتمان برنمی‌آید، دوست‌دخترش او را رها کرده و به‌عنوان یک نویسنده سوژه‌ی جدیدی برای عرضه ندارد. او تصمیم به خودکشی می‌گیرد. در حاشیه‌ی یک شهر کوچک خود را مقابل یک ماشین می‌اندازد. اما راننده او را به بیمارستان می‌رساند. حال فلوید به‌صورت کاملاً تصادفی و در نتیجه‌ی یک تصادف وارد زندگی سم شده است. فلوید از او می‌خواهد که داستان زندگی‌اش را بنویسد. فلوید کم‌کم برای سم همچون یک مرشد می‌شود و به‌نوعی سم او را همچون یک هویت کامل از یک انسان می‌بیند.
همان‌طور که انتظار می‌رود پستوس در شخصیت‌پردازی کاراکتر سم از همین غلو‌شدگی‌های رایج در کمدی‌های سیاه استفاده کرده است. پستوس در کنار این واقعیت، هم‌زمان وارد ذهن سم نیز می‌شود. ذهن نویسنده‌ای شکست‌خورده که دائم در حال ساختن انتزاعاتی نیمه‌کامل که نتیجه‌ی همه‌ی آن‌ها سقوط آزاد سم به درون واقعیت تاریک است. اما پستوس فیلم را در زمان حال پیش نمی‌برد، بلکه این‌ها همه فلش‌بک‌هایی هستند که سم پس از موفقیت در حال بیان کردن آن‌هاست. همین تصمیم کارگردان باعث افت شدید روایت می‌شود. پستوس با این کار روایت خود را در حد یک ملودرام عاشقانه‌ی تینیجری پایین آورده است. یکی از حسرت‌های من درباره‌ی این فیلم بازی خوب «اندی گارسیا» است که برای بارور کردن نقش فلوید چیزی کم نگذاشته است. این فیلم به‌نوعی حول کاراکتر فلوید می‌چرخد؛ کاراکتری با اعتماد‌به نفس که در همان سکانس ابتدایی ورود به فیلم، مخاطب او را می‌پذیرد. دوگانگی کاراکتر فلوید در طول فیلم آن‌قدر روان و قابل باور است که مخاطب کاراکتر اصلی فیلم را فراموش می‌کند. به‌نوعی کاراکتر سم تحت‌تأثیر فلوید از ماجرا حذف می‌شود و اگر مونولوگ‌های او روی تصویر وجود نداشت، خیلی زود به فراموشی سپرده می‌شد. اما از طنازی کارگردان در شخصیت‌پردازی کاراکتر پسر نوجوان فلوید نیز نباید گذشت. دیالوگ‌های فلوید و این پسر نوجوان تنها اتصال محکم بین دو کاراکتر در این فیلم است. اما فیلم یک کل واحد از اجزای مختلف است و نمی‌توان با دو مورد موفق در یک کل ناقص اثری را موفق دانست.
پستوس در فیلم خود همه چیز دارد و اتفاقاً بازیگران چون اندی گارسیا و اسکار آیسک می‌توانستند او را در پیشبرد این روایت کمک کنند. اما او برخلاف همکاری‌های خوب قبلی‌اش با اسکار آیسک، در این فیلم نتوانسته از این بازیگر توانمند نهایت بهره را ببرد. این فیلم از آن دسته آثاری است که همه‌چیز دارد، اما در فرم خود می‌لنگد و در نتیجه کارگردان نمی‌تواند یک اثر کامل را مقابل دیدگان ما قرار دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟