در بین انواع و اقسام روایتهای ژانر دلهره و رازآلود و هیجانانگیز نوعی روایت وجود دارد که هرچند کم به آن پرداخته میشود، اما بین مخاطبان این ژانر محبوب است. در این روایتها کاراکتر اصلی که در میان جاده است بر حسب اتفاق به مهمانخانه یا استراحتگاهی بینراهی کشیده میشود. او بهناگاه با اتفاقاتی مواجه میشود که عادی بهنظر نمیرسند و ناگاهان خود را میان یک کشتار، حمله یا گروگانگیری میبیند. آقای «دمین پاور» در جدیدترین اثر خود چنین روایتی را انتخاب کرده و قصد دارد با اضافه کردن لایههایی فرعی این تجربه را برای مخاطب خود هیجانانگیزتر کند.
«داربی» در مرکز ترک اعتیاد بستری است و قصد کرده اینبار بهطور جدی مواد مخدر را ترک کند. افتتاحیهی فیلم به حضور او در کنار دیگر بیماران میپردازد. اما کارگردان در همین افتتاحیه صبر را کنار میگذارد و بهناگاه ضربآهنگ اثر بالا میرود. از بیمارستان به داربی زنگ زده میشود که مادرش بستری است. او به هر طریق ممکن سعی میکند از مرکز خارج شود و خود را به بیمارستان برساند.
مشکل اصلی با چنین آثاری که قرار است کاراکتر اصلی خود را میان یک بنبست تصادفی قرار دهند این است که بسیاری از کارگردانها قادر به ایجاد یک افتتاحیهی خوب نیستند. مخاطبِ این دسته از فیلمها انتظار دارد کارگردان تا جایی که میتواند تصویری کامل از کاراکتر را به آنها بدهد. زیرا این کاراکتر قرار است در ادامهی ماجرا مرکز اصلی تمام اتفاقات باشد و بر سر دوراهیهای مرگ و زندگی قرار گیرد. متأسفانه در این فیلم نیز شاهد چنین آمادهسازیای نیستیم و در نهایت کاراکتر نیمهکامل داربی در میان هیاهوی فیلم گرفتار میآید.
برای چنین فیلمی که یک لوکیشن مرکزی مانند همین استراحتگاه دارد، مهم این است که کارگردان مسلط بر پلان آن باشد و اجازه دهد مخاطب نیز با پیرامون و درون این لوکیشن آشنا شود. اما آقای پاور حتی چنین کاری هم نمیکند و لوکیشن این اتفاقات تا انتها برای مخاطب همچنان غریب است. این نکته از آن جایی اهمیت دارد که کاراکترها مدام در حال رفتوآمد در آن هستند و کاراکتر اصلی مجبور است در هر گوشهای پناه بگیرد. اما در این فیلم مخاطب با این گریزها، آن هم به دلیل نداشتن اشراف بر محل، ناآشناست و قادر نیست وارد ترس و هیجان کاراکتر اصلی شود.
کارگردان برای پوشش ضعفهای گفتهشده و بهجای آنکه تصویر کاملی از فضا به ما بدهد، دائم از جامپاسکر و جامپکات استفاده میکند تا مخاطب در اثر این برشها و تعلیقها ضعفها را فراموش کند. اما او حتی کاراکترهای درون استراحتگاه را خوب شخصیتپردازی نکرده است. در نتیجه تکنیکهای استفادهشده توسط او بعد از چندبار تکرار هم نمیتوانند مخاطب را وارد آن دالان هیجان و اضطراب کنند. باید قبول کنیم که این فیلم کاراکترهای کمی دارد و انتظار میرفت کارگردان قادر باشد هر کدام از آنها را بهخوبی پرداخت کرده باشد. اما در آخر ما با دو آدمربای دستوپاچلفتی و یک زوج سالخوردهی منفعل طرف هستیم که قرار است ۶۰ دقیقه اضطراب و هیجان را به ما انتقال دهند. در نهایت نیز کارگردان فقطوفقط از همان تعلیقها و هیجانهای انفجاری استفاده میکند تا مخاطب برای ثانیهای با اثر او درگیر شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.