سینمای اکستریم فرانسه مسیر جدیدی بود که باعث شد سینمای دلهره کمی دچار تنوع زیرژانری شود. در سال ۲۰۱۷ فیلم «خام» باعث شد مخاطب ژانر دلهره علاوه بر لمس دنیایی کاملاً واقعی و ملموس در فیلم، به دنیای عجیبوغریب کاراکتر اصلی وارد شود. در این سینما معمولاً با امور فراواقع و ماورائی سروکار نداریم. در عوض شخصیتهایی از دنیایی واقعی و کاملاً معمولی با روندی سینوسی در زندگی خود مواجه میشوند که ریشهی اکثرشان هم به روانکاوی انسان بازمیگردد. حال کارگردان ایتالیایی، «آندرهآ د سیکا»، در فیلم جدید خود هم سعی داشته دنیای فیلم «خام» را تجربه کند و هم سری به فیلمهایی چون «گرگومیش» بزند. این تلفیق نهتنها هویتی مستقل به فیلم او نداده بلکه این کارگردان را همچون یک سرگردان در دنیای مردهها و زندهها رها کرده است.
«میرتا» دختری نوجوان است که عشق آتشیناش به «رابین» باعث میشود همراه او موادی عجیبوغریب مصرف کند و از دنیا برود. اما میرتا درون قبر زنده میشود و به زندگی بازمیگردد. او دیگر آن میرتای قبلی نیست و فقط با تغذیه از گوشت انسان زنده میتواند ادامهی حیات دهد. از همان ابتدا تکلیف این فیلم با خود روشن نیست. ما از یک سو با یک ملودرام تینیجری روبهرو هستیم که کارگردان در هر سکانسی سعی دارد گذری به آن بزند و از سویی دیگر با یک نامیرای از گور برگشته مواجه هستیم که روایت فیلم هیچ پیشینهای از آن به ما نمیدهد. کارگردان حتی سعی دارد در برخی از سکانسها گذری هم به جنبش فمینیسم و خشونت علیه زنان بزند، اما پرداخت او آنقدر ضعیف است که این سکانسها بیشتر به یک شوخی کودکانه میمانند.
زمانی که از هویت یک روایت سخن میگوییم هدف پیدا کردن سرنخی برای درک درونمایهی اثر است. این فیلم ما را به هیچ درونمایهای نمیرساند جز حفرههای روایی عمیقی که پر نمیشوند. مخاطب در میانهی فیلم سرگردان میشود و نمیداند کارگردان قصد دارد او را به کدام سو ببرد. در یک سکانس کارگردان در قامت یک فمینیست دو آتشه ظاهر میشود، و در سکانسی دیگر اما به کودکانهترین شکل ممکن ما را به اثر تینیجری گرگومیش میرساند. جالب اینجاست که حتی ردپای آثار دیگری همچون «دنیای مردگان» نیز در این فیلم هویداست. در نتیجه میتوان چنین برداشت کرد که با اثری دمبریده و بیمقصد طرف هستیم.
ماجرا آنجا خندهدار میشود که چنین اثری حتی یک کاراکتر پرداختشده هم ندارد. کارگردان در افتتاحیهی اثر خود نقش مادر و دلتنگی او برای فرزند را آنقدر پررنگ میکند که احساس میشود این کاراکتر قرار است در زندگی جدید میرتا حضوری مشخص داشته باشد. اما در کمال تعجب این کاراکتر فقط در یک صحنه بعد از آن حضور دارد و دیگر محو میشود. کاراکتر مادر یک مثال بود و میتوان برای همهی کاراکترها همین علامت تعجب را قرار داد. بهشخصه نمیدانم هدف کارگردان از ساخت چنین فیلمی صرفاً یک اثر در سینمای بدنهی دلهره بوده یا قصد داشته چیزی بگوید اما توان تصویر کردن آن را نداشته است. بههر حال هر چه در پس ذهن کارگردان میگذشته با آن چیزی که ما شاهد بودیم فرسنگها فاصله دارد. این فیلم یک اثر تقریباً متوسط در ژانر دلهره-فانتزی است که هیچ هویت مشخصی ندارد.