روی تصویری سیاه صدای انداختن کلیدی بر در میآید و سپس ما مردی را میبینیم که وارد خانه شده و «گیپ» را صدا میزند. تمام اتاقها و حتی حیاط را هم جستوجو میکند اما خبری از گیپ نیست. تصویر دوباره سیاه شده و این بار با روشن شدن تصویر همان مرد را میبینیم که از تختاش در حال بلند شدن است. «آلری» مردیست با بیش از پنجاه سال سن که هنگام حرکت کردن کمی پایاش لنگ میزند و دستاش هم میلرزد.
فیلم «مردِ کار» روایتی متفاوت از مردیست که سالها در یک کارخانه مشغول بهکار است. او هر روز صبح با برداشتن ظرف غذا و قهوه با پای پیاده بهسمت محل کارش میرود. جایی که تمام اهالی آن منطقه در آن محل کار میکنند. اما با تعطیل شدن کارخانه بهیکباره تمام زندگی آلری از هم میپاشد. او حالا باید چه کند؟ او تنها یک روز در خانه دوام میآورد. چگونه کسی که نصف بیشتر عمرش را کار کرده است میتواند بعد از دوران بازنشستگی به زندگی جدید و بدون کار روی آورد؟ او فردای آن روز به کارخانهی بسته شده رفته و یکی از درهای کارخانه را باز کرده و داخل میشود. برقی در کارخانه نیست. پس او شروع میکند به تمیز کردن. اما این کار او چند روز بیشتر دوام نمیآورد. از سوی دیگر بحران ایجاد شده فقط برای آلری نیست. تمام اهالی منطقه از کار بیکار شدهاند و همه میخواهند کاری انجام دهند.
فیلم «مردِ کار» در روایتی آرام سعی دارد ما را با زوایای مختلفی از بحران میانسالی و حتی بحران اقتصادی آشنا کند. این فیلم ما را در موقعیت هر یک از شخصیتهای اش قرار داده و آهستهآهسته آنها را به ما میشناساند. «لولا»، همسر آلری، هر روز صبح با دسته گلی به محل دفن پسرش، گیپ، میرود. او اما حالا بعد از دست دادن پسر، نگران همسر است که چگونه میتواند با بحران پیش رویاش دستوپنجه نرم کند. «والتر» که ما او را مردی قوی و مصمم میبینیم با دیدن آلری غمگین میشود و سعی میکند به او کمک کند. فیلم بهخوبی شخصیتهای مهم را تعریف کرده است و در بزنگاه خوبی داستان را برایمان رمزگشایی هم میکند. این فیلم سعی نمیکند چیزی را رمزآلود جلوه دهد، اما ما در میانهی داستان وقتی تمام کارکنان کارخانه خود را با آلری در رفتن به کارخانهی بستهشده همراه میکنند، متوجه اشکالی در اتفاقات رخ داده میشویم. داستان قرار نیست قهرمانی رویایی را به ما نشان دهد. قرار نیست بحران پیش رو را با اتفاقی پیش پا افتاده و احمقانه برایمان بازگشایی کند. داستان از بطن جامعه آمده است و در همان بطن هم به خوبی پایان خواهد پذیرفت.
«رابرت جری» کارگردان این اثر است. او در بسیاری از کمپانیهای مطرح به عناوین مختلفی کار کرده و این بار با اثری که خود هم تهیهکننده و هم نویسندهی آن است پا در راهی جدید گذاشته است. او با نوشتن داستانی که مدام اتفاقات در مکانهایی ثابت رخ میدهند، هرچه بیشتر بیننده را با افراد داستان محیط پیرامونی همراه میکند. نورپردازی اثر هم ما را بیشتر متوجه شخصیتهای داستان میکند. درواقع جری تلاش کرده انسانها را در بطن داستان خود قرار دهد و ناتوانی انسان را در مواجهه با بعضی مشکلات به رخ کشد و به او گوشزد کند که گاه برای رسیدن به هدفی باید همه دست به کار شوند.