پوستر فیلم دو دقیقه ورای ابدیت

وقتی کارگردان باهوش باشد

دو دقیقه ورای ابدیت
Beyond the Infinite Two Minutes
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

«کاتو» صاحب یک کافه است. خانه‌ی او هم در طبقه‌ی بالای کافه قرار گرفته است. او مثل همیشه از دختر جوانی که برای‌اش کار می‌کند، خداحافظی کرده و به سمت خانه می‌رود. بر تخت‌ می‌نشیند تا با گیتارش کمی بنوازد. در همین حین ناگهان تصویر خودش را بر روی مونیتور کنار تخت‌ می‌بیند. تصویرش با او حرف می‌زند. کاتوی‌ داخل مونیتور می‌گوید که دو دقیقه جلوتر از او است و با یک نشانه این حرف را اثبات می‌کند. سپس از او می‌خواهد که به طبقه‌ی پایین و درون کافه رفته و این مکالمه را این‌بار از سوی کاتوی آینده با او داشته باشد.
سفر در زمان با فیلم‌هایی مانند «بازگشت به آینده» و «ترمیناتور» سال‌هاست توجه فیلم‌سازان و مخاطبان را به خود جلب کرده است. سوژه‌ای حساس که همانقدر که می‌تواند جذاب و گیج‌کننده باشد، می‌تواند کارگردان را در مسیری هموار به سقوط بکشاند. برای نوشتن و گفتن و ساختن از این سوژه فیلمسازان باید نه‌تنها اطلاعات پایه‌ای در این زمینه داشته باشند، بلکه باید هوش استفاده از آن را هم داشته باشند. گاهی حتی نیاز نیست آن همه بودجه مانند فیلم «انگاره» را در اختیار داشت تا بتوان یک فیلم خاص در باب زمان و سفر در آن ساخت. گاهی داشتن یک نویسنده و کارگردان باهوش کافی‌ست تا از کمترین بودجه بیشترین بهره را برد.
فیلم «دو دقیقه ورای ابدیت» داستان چند دوست است که زمانی که متوجه می‌شوند تلویزیون خانه‌ی یکی‌شان دو دقیقه بعد را نشان می‌دهد، تلاش می‌کنند تا بتوانند با زیاد کردن این دو دقیقه‌ها آینده‌ی دورتری را ببینند تا شاید مثلاً از آن برای پیش‌بینی مسابقات شرط‌بندی بهره ببرند. آنها طبق اثر «Droste» با قرار دادن مونیتورها در برابر هم می‌توانند از آنها مانند آینه استفاده کرده و زمان بیشتری به جلو بروند. همه‌چیز جذاب و به نوعی بازی‌گونه است تا اینکه اتفاقی عجیب رخ می‌دهد.
فیلم «دو دقیقه تا ابدیت» به نوعی با نشان دادن حال و آینده به وجه فلسفی زمان نیز اشاره کرده است. آینده چیست و چگونه ساخته می‌شود؟ آیا می‌شود با تغییر زمان حال آینده را هم عوض کرد؟ آیا سرنوشت وجود دارد؟ آیا این گروه با تغییر در حرکات‌شان در زمان حال منجر به ایجاد آشفتگی در آینده خواهند شد؟ آیا نگرانی برای آینده خوب است؟ این فیلم تلاش کرده است به این سؤال اساسی پاسخ دهد که انسان تا چه میزان می‌تواند سرنوشت خود را تغییر دهد. حال همانقدر که در دست ماست، آینده نیز می‌تواند در دستان ما باشد؟
فیلم «دو دقیقه ورای ابدیت» از همان لحظه‌ی اول ما را درگیر خود می‌کند. دو دقیقه زمان برای دیدن آینده به نظر بسیار کم‌اهمیت می‌آید، اما بازی‌ای که این گروه راه می‌اندازند، آنقدر جذاب و گیج‌کننده است که ما شاید برای درک بهتر اتفاقاتی که در حال رخ دادن است مجبور شویم حتی فیلم را چند بار ببینیم. آنها با خود آینده‌شان از اتاق کاتوی حرف می‌زنند و سپس به درون کافه رفته و همان مکالمات را با خود گذشته‌شان دارند. اما آنها همانقدر که همه‌چیز برای‌شان جذاب است از اینکه اختلالی در مسیر زمان ایجاد کنند نیز می‌ترسند. این ترس در درون ما نیز از همان ابتدا ایجاد می‌شود. ترس گم شدن در زمان و گم کردن این دو دقیقه‌ها همانقدر که برای کاراکترها دیده می‌شود، برای ما هم رخ خواهد داد. البته که به جز داستان کاملاً هوشمندانه‌ی این فیلم حرکت دوربین نیز باعث می‌شود ما خود را یکی از کاراکترهای فیلم دانسته و با آنها از اتاق بالایی به درون کافه و سپس از کافه به اتاق بالایی برویم. دوربینِ در دست با دنبال کردن کاراکترها و لرزش‌های خود این حس را به ما القا کرده و ما هر چه بیشتر با داستان همراه می‌شویم. این اتفاقات اما زمانی جالب‌تر می‌شود که متوجه می‌شویم تمام این فیلم هفتاد دقیقه‌ای تنها با گوشی اپل گرفته شده است.
این فیلم کاملاً کمدی است و شخصیت‌ها همگی وجه طنزآلود خود را دارند. حتی در سکانس‌های به اصطلاح غیرکمدی نیز ما هم داستانی کمدی و هم شخصیت‌هایی کمدی را می‌بینیم. بازیگران هم با بازی خوب خود توانسته‌اند اثر داستان را بیش‌ازپیش کنند.
«جونتا یاماگوچی» با بودجه‌ای بسیار کم و با فضایی کوچک فیلمی غنی ساخته است که به وضوح بیان می‌کند برای ساخت یک فیلم گاهی تنها نیاز به هوش است. البته که یاماگوچی کارش را هم بلد است و از سابقه‌‌اش در تئاتر بهره برده و توانسته از بازیگران خود بهترین بازی را بگیرد، اما این امر نیز به هوش او برمی‌گردد. داستان کمدی این فیلم در عین پیچیدگی‌های فلسفی و هویتی اما روایتی کاملاً جذاب و دنبال‌کننده دارد که می‌تواند ما را به راحتی با خودش همراه کند و باعث لذت در ما گردد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟