پوستر فیلم عادلانه مبارزه کن

زندگی همچون رینگ بوکس

عادلانه مبارزه کن
Catch the Fair One
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

موضوع قاچاق دختران سال‌هاست جسته‌و‌گریخته تیتر روزنامه‌ها و نشریات مهم جهان می‌شود. شاید منشأ همه‌ی این‌ها را باید در فانتزی‌های جنسی عده‌ای ثروتمند جست‌و‌جو کرد یا می‌توان علت‌های دیگری برای آن یافت. اما آنچه که مهم است باید از این توهم دوری کرد که در کشورهای فقیر چنین اتفاقی رخ می‌دهد و والدینی که دیگر توان نگهداری از فرزند خود را ندارند در ازای مبلغی او را در اختیار قاچاقچیان انسان قرار می‌دهند. یکی از پررنگ‌ترین ردپاها در این میان مربوط به افراد‌ی‌ست که دوست دارند در ازای مبالغی هنگفت دختران زیر سن قانونی را برای رابطه‌ی جنسی در اختیار داشته باشند. فیلم جدید آقای «جوزف کابوتا ولادیکا» در باب همین خط پررنگ است.
«کیلی» بوکسوری حرفه‌ای در بوکس زنان است. اما یک سالی می‌شود که دیگر به سراغ بوکس نرفته است و در رستورانی مشغول کار است. یک سال پیش خواهرش ناپدید شده و شک همه بر این است که توسط قاچاقچیان دختر ربوده شده است. او یک سال است که با تیغی در دهان می‌خوابد تا لحظه‌ای که انتظارش را می‌کشد سر برسد. در نهایت خبر به او می‌رسد که رد این باند مخوف را پیدا کرده‌اند و حال کیلی باید برای یافتن خواهر عازم مسیری بی‌بازگشت شود.
کارگردان روایت خود را تکه‌تکه آغاز می‌کند. او در افتتاحیه‌ی فیلم خود قصد ندارد مخاطب را دچار فهمی راحت‌الحلقوم از کاراکتر کیلی و جنگی که در پیش گرفته است، کند. فیلم با آمادگی کیلی برای مسابقه شروع می‌شود. اما هم دوربین و هم مخاطب پشت درها می‌مانند و فیلم مسیر خود را در خیابان‌های تاریک شهر ادامه می‌دهد. ایهامی که در افتتاحیه وجود دارد بسیار زیبا و قابل تأمل است. مخاطب به‌تصور تماشای یک درام ورزشی وارد فیلم می‌شود، اما کیلی و کارگردان او را به سفری همه درد و رنج می‌برند. کیلی رینگ را در جایی دیگر جست‌و‌جو می‌کند.
کارگردان در فیلم خود سعی دارد تا جایی که می‌تواند به سینمای رئالیستی پایبند باشد. به‌همین سبب کاراکتر کیلی همچون فردی درمانده فقط جست‌و‌جوگر است و دائم سعی دارد خود را وقف یافتن خواهر کند. از سویی دیگر کاراکترهای تأثیرگذار فیلم بومیان آمریکایی هستند که هر کدام در بخشی از جامعه در حال زیست هستند؛ خواهر کیلی که ربوده شده تا در دسته‌بندی دختر سرخپوست رضایت مشتریان را جلب کند، کیلی که از قهرمانی ورزشی تبدیل به جست‌وجوگری رنجور شده است و همسر «بابی» که او نیز زنی سرخپوست با چشمی ورم‌کرده و نماینده‌ی خشونت خانگی‌ست. کارگردان هر سه کاراکتر را در گوشه‌ای از روایت خود قرار داده است تا مخاطب در طول فیلم مواجهه‌ی آن‌ها را با دنیای پیرامون به تماشا بنشیند.
زمانی که سکانس انتهایی فیلم را مشاهده می‌کنیم ناگهان به ابتدای آن بازمی‌گردیم و کل اثر را همچون لوپی دردناک در ذهن متصور می‌شویم؛ گویی همه‌ی این اتفاقات با پایانی خوش برای لحظه‌ای از مقابل چشمان کیلی در حال احتضار گذر کرده‌اند و نگاه خیره‌ی او به سقفی که می‌توانست به‌اندازه‌ی آرزوهای‌اش بلند باشد.