داستان برخی سازههای معروف دنیا آنقدر برای همگان جذاب است که فقط کافیست درونمایهی یک اثر سینمایی قرار بگیرند تا مخاطبان سینما بیدرنگ برای تماشای آن لحظهشماری کنند. این جذابیت از ان جهت است که این سازهها سالهاست تبدی ل به نماد معماری جهان شدهاند. برج ایفل یکی از همین سازههاست. «مارتین بوربولون» در جدیدترین اثر خود قصد دارد داستان گوستاو ایفل و معروفترین سازهای که طراحی کرد را بهتصویر بکشد.
گوستاو ایفل مهندسی پرآوازه در فرانسه است که بهتازگی نشان افتخار را بابت همکاری در ساخت برج آزادی نیویورک دریافت کرده است. حال از او میخواهند در رقابتی برای ساخت یک سازهی نمادین برای نمایشگاه بینالمللی ۱۸۸۹ شرکت کند. او که همهی کارش با فولاد است و به نوعی نمایندهی مهندسی سازهی مدرن محسوب میشود طرحی از یک برج سیصدمتری تمام فولادی را به اعضای شورای شهر پاریس نشان میدهد. در نهایت با طرح او موافقت میشود و ایفل، این نماد فولادین، را میسازد. اما فیلم آقای بوربولون نه یک بیوگرافی از این مهندس سازه است و نه داستان ساخت برج ایفل، بلکه یک ملودرام آبکی از عشق دوران جوانی (عشقی که حتی نشانی از آن در زندگینامههای ایفل هم وجود ندارد) آقای ایفل است. در این فیلم بیش از کاراکتر اصلی این شخصیت «آدرین» است که خودنمایی میکند. این دختر فرزند یک فرد بورژواست که بیست سال پیش عاشق گوستاو ایفل میشود. اما با مخالفت پدر این وصلت هیچگاه صورت نمیگیرد. حال که گوستاو برای خود دیگر شهرتی به هم زده است، این دو بار دیگر سر راه یکدیگر قرار میگیرند.
این فیلم در برزخی میان یک درام، عاشقانه و درام-بیوگرافی مانده است و وارد هیچکدام از این مسیرها نیز نمیشود. آنچه پس از دیدن این فیلم باعث آزار ذهن میشود ضعف کارگردان در پرداختن به زندگی فردی است که با اثر خود توانست اروپا را در مسیر گذر از معماری کلاسیک به مدرن قرار دهد. کارگردان قادر نیست گوستاو ایفل و این شاهکار معماری را در بطن اثر خود جای دهد. فیلم دائم در حال رفت و برگشت بین این بیست سال و زندگی عاشقانهی گوستاو آدرین است. این سوال پیش میآید که آقای کارگردان بهتر نبود یک عاشقانهی قرن نوزدهمی میساخت و این روایت را به کارگردانی میسپرد که از عهدهی آن برآید؟
هر چه در زندگینامهی گوستاو ایفل جستوجو کردم نامی از شخصیتی با نام «آدرین» در زندگی او پیدا نکردم. همین داستانی بودن کاراکتر آدرین بیشتر باعث میشود که این اثر را صرفاً ساختهی ذهنیت ناقص کارگردان آن بنامیم. کارگردان قصد داشته به زندگی گوستاو ایفل تنوعی بدهد و در این راه کمی هم دچار تحریف در تاریخ شده است. اینکه در برخی آثار بیوگرافی، حضور برخی کاراکترهای داستانی را در میان شخصیتهای فرعی شاهد هستیم ایرادی ندارد. در این فیلم ما با بیوگرافی یک فرد مواجه نیستیم بلکه کارگردان باتوجه به عنوان اثر خود قصد داشته روند ساخت یکی از بناهای مهم دنیا را بهتصویر بکشد. اما در پایان فیلم به این نتیجه میرسیم برجی که اصلاً طرح اولیهی گوستاو ایفل نبوده در نهایت تبدیل به حرف A ابتدای نام آدرین میشود و ایفل نیز برج عاشقان سرخورده لقب میگیرد؛ روایتی دمدستی و مضحک که سنخیتی با نحوهی ساخت این سازه ندارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.