پوستر فیلم یک ضیافت

تلاش برای نقد دنیای مدرن

یک ضیافت
A Banquet
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در سینمای پست‌مدرن یک دهه‌ی اخیر به کرات شاهد بوده‌ایم که کارگردان‌ها چگونه برای بیان درون‌مایه‌ی ذهنی خود از کلیشه‌های رایج در ژانرهای پرمخاطب استفاده می‌کنند. طی سال ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ نیز آثار بسیاری را از سینمای مستقل با همین مضمون مرور کردیم. «روث پکستون» در اولین تجربه‌ی سینمایی بلند خود دنیایی زنانه را با پوششی از المان‌های ژانر دلهره مقابل ما قرار می‌دهد.
افتتاحیه‌ی فیلم مردی در بستر را نشان می‌دهد که به‌سختی در حال نفس کشیدن است و «هالی» با روب‌دو‌شامبری قرمز رنگ در حال پرستاری از او است. اما مرد با سر کشیدن مایع سفیدکننده خودکشی می‌کند. «بتسی»، دختر بزرگ‌تر هالی، این صحنه را تماشا می‌کند و پس از این فیلم وارد روایت اصلی خود می‌شود. هالی، بتسی و ایزابل در خانه‌ای به‌سبک مینیمالیسم زندگی می‌کنند. زندگی روتین آن‌ها همچون طبقه‌ی مرفه جامعه شامل مدرسه، برنامه‌ریزی درسی و کلاس‌های فوق برنامه است. اما بتسی در شبی که به یک پارتی دانش‌آموزی دعوت شده به درون جنگل می‌رود و پس از آن دیگر بتسی سابق نیست. او نه چیزی می‌خورد و نه وزنی کم می‌کند. گویا به باورش نیرویی ماورایی او را برگزیده تا پیام‌رسان پایان دنیا باشد.
این فیلم از هر زاویه‌ای فیلمی آسان نیست. این فیلم اصلاً در ژانر دلهره نیست. اما کارگردان، با زیرکی، تا جایی که می‌تواند از المان‌های این ژانر برای پیشبرد روایت خود استفاده می‌کند. افتتاحیه‌ی این فیلم مرا به‌یاد اثر «سقوط آزاد» انداخت. یکی از ویژگی‌های زیبای آن فیلم زاویه‌دید جدید و بکر کارگردان بود. اما آن اثر کاملاً در ژانر دلهره محسوب می‌شد. فیلم خانم پکستون در دنیایی دیگر سیر می‌کند. این فیلم کاملاً زیر لایه‌ای گاه ضخیم و گاه تُنُک از نمادها پنهان است و در سرتاسر خود مخاطب را وارد چالشی اجتماعی می‌کند. کارگردان در چند قسمت از اثر خود جملاتی کلیدی را از زبان کاراکترها بیان می‌کند. در جایی هالی با طعنه به بتسی از این می‌گوید که این اداهای غذا نخوردن و امثالهم کار دختران طبقه‌ی متوسط است. از یک سو غذا و رنگ‌های متنوع مواد غذایی در این فیلم نقش پررنگی را ایفا می‌کنند و در مقابل یکی از کاراکترها در نقطه‌ی مقابل این رنگارنگی قرار دارد. کارگردان با به‌تصویر کشیدن این تناقض پررنگ در روایت خود به‌نوعی سعی دارد چالش‌های پیش روی یک دختر جوان را در تقابل با خانواده و دنیای بیرون و آینده به‌تصویر بکشد. اگر بخواهم ساده‌تر بیان کنم باید گفت که این فیلم در باب «پوچی» است. دختری نوجوان که نمی‌داند آینده‌اش را باید در کدام رشته جست‌و‌جو کند، مادری نگران که دائم سعی دارد خود را مسلط بر امور نشان دهد، دختر کوچک‌تر خانواده که او نیز در هر کاری سست است و گویی کم‌کم راه بتسی را ادامه خواهد داد و مادربزرگی که از بیرون به این خانواده‌ی شکننده می‌نگرد و با زبان سخت و تلخ منطق آن‌ها را با واقعیت رو‌به‌رو می‌کند.
خانم پکستون در فیلم اول خود به‌خوبی توانسته این پوچی را با المان‌های ژانر دلهره بپوشاند و با زبانی غیرمستقیم چالش‌های دختران دنیای امروز را به‌ تصویر بکشد. در پایان فیلم مخاطب یک بار دیگر کل اثر را به برداشتن این لایه‌ها مرور می‌کند و با دلهره‌ای عمیق‌تر مواجه می‌شود؛ دختری جوان در میان جامعه‌ای که برای او هیچ ارمغانی ندارد و ترسی که او را در بر می‌گیرد. لمس‌شدن‌های بتسی مرثیه‌ای برای نسل جدید است که گویی در این پوچی غوطه‌ورند. گاه این پوچی را می‌بینند، درک می‌کنند و راه خروجی جز تاریکی محض نمی‌بینند. اما کیست که آن سوی این پوچی، یعنی آزادی فردی را برای این نسل نمایان کند و آن‌ها را همچون فردیت‌هایی مستقل به‌سوی جامعه روان کند؟

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟