زمانی که نام «ژان-پیر ژونه» را میشنویم ناخوداگاه بهیاد فیلم «اَمِلی» میافتیم. البته این فیلم بیشتر بهسبب موسیقی متن زیبای «یان تیرسن» روی زبانهاست. اما این کارگردان فرانسوی بزرگترین موفقیت خود را نیز با همین فیلم بهدست آورده است و مابقی مسیر فیلمسازی او کاملاً متوسط طی شده است. ژونه در جدیدترین اثر خود بهسراغ یکی از کلیشهایترین پیرنگهای سینمایی در دو دههی اخیر رفته است.
در این روایت زندگی انسانها و رباتها دیگر به هم پیوند خورده است و کاراکترها در آیندهای بسیار دور در حال زیست هستند. فیلم با دیدار دو خانواده با یکدیگر آغاز میشود که طی آن پدر و مادری مجرد در حال آشنایی بیشتر هستند و دختر و پسر آنها نیز هر کدام به کار خود مشغول هستند. ژونه در همین سکانس ابتدایی سعی دارد درونمایهی فیلم خود را به مخاطب ارائه دهد؛ بردهشدن انسان نوین در برابر تکنولوژی. اما مشکل او زبان فیلم است. در همان ابتدا ما با نوعی غلوشدگی تئاتری در کاراکترها مواجه میشویم که باعث میشود در درک خواست آقای ژونه دچار تردید شویم. اگر این غلوشدگی هدفی داشت میتوانستیم در باب آن صحبت کنیم، اما در اینجا بیشتر اینگونه بهنظر میرسد که در جهت اضافهکردن بار کمدی به فیلم است که عملاً با شکست مواجه میشود. از این هم نباید گذشت که فیلم در برخی لحظات توانسته فضای طنز خود را غالب کند.
مشکل اساسی من با این فیلم در این است که تکلیف کارگردان با درونمایهاش مشخص نیست. ژونه گویا خود را در یک برزخ گرفتار کرده است و نمیداند فیلم را باید به کدام سو هدایت کند؛ طنز تلخ گروتسکگونه، یک کمدی فکاهی یا طنزی انتقادی به ساختار کنونی دنیا. فیلم او استودیویی و سربسته است و بههیچ عنوان قادر نیست در این فرم محتوای مناسبی را انتقال دهد. ژونه بسیار تلاش میکند تا فیلم را از این برزخ نجات دهد اما در نهایت ناکام میماند. این فیلم بیشتر به یک تلهتئاتر کمدی میماند که هدفی جز سرگرم کردن مخاطب خود ندارد. کاراکترها هیچکدام نمایندهی اشخاصی که در دنیای بیرون زیست میکنند، نیستند و بههمین دلیل است که ساختار فیلم نیز عقیم میماند. ژونه فقط سعی کرده هر چه در باب سرعت چشمگیر پیشرفت تکنولوژی میداند را به فیلم خود تزریق کند و در نهایت او مانده و حجم زیادی داده که منفصل از هم در فیلم دستوپا میزنند. او حتی در برخی سکانسها از نماهای پازولینی و تونی کی در فیلمهای «سالو» و «از هم گسستن» هم استفاده کرده تا این بردگی انسان را به مخاطب ارائه دهد. اما نماهای او اصیل نیستند و فقط تقلیدی کودکانه و مبتدیانه از دو اثر ذکرشده بهحساب میآیند.
ژونه در فیلم «بیگ باگ» سعی دارد با بازی کردن با نام «بیگ بنگ» مخاطب را همزمان بهیاد این نظریه بیندازد، اما قادر نیست بین خط اصلی روایت و عنوان اتصالی ایجاد کند و در نهایت فیلماش نه این است و آن.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.