پوستر فیلم با من ازدواج کن

و این عشق که دیگر آبرویی برایش نمانده

با من ازدواج کن
Marry Me
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

آن‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی فعال هستند و بالاخص آن‌هایی که سلبریتی‌های مبتذل اینستاگرامی را دنبال می‌کنند، نه‌تنها خودشان بخشی از فرآیند خاموش انزوا از دنیای واقعی هستند، بلکه ندانسته در حال دنبال کردن افرادی هستند که نماد این انزوا به‌شمار می‌روند. این‌ها پاپت‌های استودیویی هستند که هر چند سال یک‌بار آپدیت می‌شوند و با شمایلی جدید و کالبدی متفاوت به این دنبال‌کنندگان معرفی می‌شوند. از خواننده‌ی پاپ تا شومن‌های چند میلیون دلاری. سینمای بدنه‌ی هالیوود نیز از این کنش‌و‌واکنش‌های آنلاین دور نیست و در هر سال چند اثر را در ژانر کمدی-عاشقانه و مصادف با ولنتاین روی پرده می‌برد. فیلم جدید «کوت کویرو» با بازی جنیفر لوپز و اُوِن ویلسون لحاف چهل‌تکه‌ای با همین مضمون است.
«چارلی گیلبرت» یک پدر مجرد و دبیر ریاضی‌ست و زندگی معمولی و یکنواختی دارد. او مدتی‌ست که از همسر خود جدا شده و دخترشان، لو، بعضی روزها را کنار او می‌گذراند. چارلی و دخترش به‌طور کاملاً تصادفی توسط یکی از همکاران‌اش به یک کنسرت دعوت می‌شوند؛ کنسرتی که در آن قرار است خواننده‌ی مشهور پاپ، «کت والدز»، با دوست‌پسر خود که او نیز خواننده است ازدواج کند. اما در حین مراسم فیلمی در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود که آقای دوست‌پسر در حال خیانت به همسر آینده‌ی خود است. کت نیز به‌ناگاه چارلی را از میان جمعیت برای ازدواج انتخاب می‌کند.
مشکل من با این دسته از کمدی‌‌ها به قبل از پیرنگ و پیش‌تولید باز می‌گردد؛ به اینکه اصلاً سینما برای چیست؟ آیا صرفاً یکی از المان‌های سرگرمی‌ست؟ بسیاری کاملاً حق‌به‌جانب از اتیکت سرگرمی برای سینما استفاده می‌کنند، اما نمی‌دانند تاریخ سینما را باید کجا گذاشت. مطمئناً درکی از نما، زاویه‌ی دوربین، پیرنگ و ده‌ها رکن دیگر برای به‌ثمر نشستن یک تصویر نمی‌دانند. از سویی این را هم باید قبول کنیم که هالیوود خط پررنگی میان هنر سینما و سرگرمی آن کشیده است و انبوهی از مخاطبان را پشت خط سرگرمی اسیر کرده و هر ساله آن‌ها را با انواع و اقسام آثار سینمایی در ژانرهای مختلف نشئه می‌کند. در این میان تمام مرزها را نیز رد می‌کند و همه‌ی مفاهیم را آن‌طور که خودش می‌خواهد عرضه می‌کند. یکی از مظلوم‌ترین این مفاهیم عشق است که دیگر سال‌هاست به یک واژه‌ی تهی و عریان از تاریخ چندهزارساله‌ی هنر و ادبیات تبدیل شده است. خانم کویرو که در آثار قبلی‌اش نیز نشان داده چیزی برای عرضه در دنیای سینما ندارد ،بهترین گزینه برای به‌تصویر کشیدن این کمدی مبتذل و پاره‌پاره بوده است. خیلی راحت می‌توان گفت که این فیلم قصه‌ای ندارد و قرار نبوده که داشته باشد. آن‌چه در این فیلم مهم بوده کمی تقلید از کمدی‌های عاشقانه‌ی دهه‌ی ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ و مقداری هم شلوغ‌کاری‌های مرسوم در این‌گونه آثار و کمی موسیقی سخیف و در نهایت یک پکیج ولنتاینی برای روز عشق است. این گونه آثار حتی نیازی به استفاده‌ی هوشمندانه از تکنیک‌های سینمایی نمی‌بینند و تنها هدف آن‌ها تزریق همان هیجان کاذب اشاره شده در بالاست تا مخاطب را مدام در انتزاعی سراب‌گونه و زیبا معلق نگاه دارند. نمی‌توان انتظار چندانی داشت که رویه‌ی هالیوود در آثاری این چنینی تغییر کند، چرا که در پس هر کدام از این آثار یک اتاق فکر مسلط بر مخاطب نشئه‌شده‌ وجود دارد که پیرنگ‌های فیلمنامه‌های بعدی را نیز آماده برای تولید در دست دارد. هالیوود حتی در برخی از آثارش رکن‌های اصلی خود را نیز زیر سوال می‌برد. پس همچنان تا سال‌ها باید منتظر همین قصه‌ها با شمایلی متفاوت بود و باید دید مخاطبان سینمای سرگرمی طی این سال‌ها چقدر در ارتقای ذائقه‌ی بصری خود تلاش می‌کنند. چرا که بالا رفتن سطح ذائقه‌ی مخاطب یعنی خلق آثاری باکیفیت‌تر حتی در هالیوود دانای کل!

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟