برای اینکه به درک بالا و ذکاوت فیلمسازان یک بخش جغرافیایی پی ببریم بایستی در سینمای آن کشور بهدنبال این بود که آیا این سینما دچار هویتی از جنس هنر است یا خیر؟ آیا سینمای این کشور دچار پروپاگاندای حکومتیست؟ فیلمسازان این کشور آیا زبان بینالمللی -و نه جشنوارهای- را میشناسند و میدانند زبان تصویر چیست؟ آیا آثار این فیلمسازان بهدور از فرافکنی تهیهکنندگان و شرکتهای توزیع و بخشهای مندرآوردی جشنوارههایی مانند کن، ونیز، برلین و غیره که بخشهایی سفارشی و خودساخته را در خود جا دادهاند، هویت مستقل سینمایی برای ماندن در لای برگههای تاریخ سینما را دارند یا خیر؟ متأسفانه در سینمای کشوری مانند ایران ملغمهای از تمام این باگها را شاهد هستیم و در نتیجهی آن نه میتوانیم اثری قابل اعتنا را شاهد باشیم و نه آثار منتخب این کشور در جشنوارهها آن خمیرمایهی یک اثر سینمایی را دارند.
مینا زنیست که شوهرش اعدام شده و حال با دختر ناشنوای خود مجبور است بار تنهایی و عذاب یک زن بیوه را بر دوش بکشد. ورود یک غریبه به زندگی او همهچیز را تغییر میدهد. چرا باید در سال ۲۰۲۲ هنوز هم شاهد پزها و اداهای روشنفکری کارگردانهای جوانی باشیم که بهجای تصویری کردن گپهای کافهای خود کمی در آثار بزرگان غور نکنند؟ مگر میشود اینقدر نسبت به سینما سادهنگر بود؟ چرا سینمای این کشور اینقدر فقیر است؟ آیا دوستان کارگردان نمیدانند آن دسته از آثار فاخری که درست در همین سال ۲۰۲۱ تولید شدهاند و با یک جمله از نویسنده، کتابی مهم و یا شرح واقعهای آغاز شدهاند تمام فرم روایت خود را بر آن اساس چیدهاند. این دوستان یا داستان ذبح گاو مقدس را نمیدانند، یا سمبلیسم در هنر را نمیشناسند و دوست دارند از هر چه شنیده و دیدهاند استفاده کنند تا همگان بگویند:«یا للعجب، چه قاببندی زیبایی». این فیلم از همان ابتدا عاریهای است. بگذارید اینقدر خوشبین نباشیم که کارگردانهای این اثر درکی از سینماتوگراف برسون داشتهاند و سعی داشتهاند از بازیگران همچون مدل در اثر خود استفاده کنند، چرا که بسیاری از صحنههای این اثر بیش از یک برداشت نداشتهاند. فاصلهی عمیق بین بازیگران و کاراکترها باعث شده تا تمام احساسی که بازیگران قرار بوده در آن لحظهی دراماتیک ارائه دهند نسبت به لحظهی قطعی پس و پیش شود و بهنوعی صحنه و در نهایت سکانس از دست برود.
مگر میشود سینمای یک کشور اینقدر و بهیکباره خالی شود؟ یعنی فیلمسازان این اثر حتی تصور این را ندارند که دیگر دورهی روشنفکر نشان دادن خود با بهزور وارد کردن صحنههایی چون تماشای یک اثر موزیکال هالیوودی توسط یک دختربچه و در عین حال علاقهی وافر پدرش به فیلم «بیتا» گذشته است؟ این فیلم سرشار از این صحنههای اضافیست که اگر اصرار کارگردانها در بهزور جا دادن آنها نبود و سعی میکردند کمی روایت خود را ساختارمند کنند، تازه میتوانستیم کمکم با یک درام ابتدایی و خام مواجه شویم که سعی دارد خود را بالوپر دهد.
این فیلم با داشتن کاراکترهای فرعی موثر توان این را داشت که پیرنگهای فرعی تأثیرگذاری داشته باشد، اما هر دو کارگردان خیلی ساده و بدون دلیل بهطور مثال فقط کاراکتر برادرشوهر را بهتصویر میکشند و انتظار دارند مخاطب خیلی راحت و بدون هیچ پیشینهی ذهنی با چند دیالوگ شاهد تنش میان مینا و خانوادهی همسر سابق شود. اصرار کارگردانها به استفاده از دوربین ثابت و القای سکون خودخواسته به فیلم باعث از بین رفتن تمپوی فیلم شده است. اگر بگویم تاکنون فیلم بدون ضربآهنگ ندیده بودم، حرف گزافی نیست و این فیلم نشان داد که میتوان چنین شاهکاری به خرج داد. اما چرا آثار سینمای ایران در اتاق تدوین دچار هیچ رخدادی نمیشوند؟ چرا سکانسهای این آثار تقدم و تأخر منطقی یک روایت را ندارند؟ این سینما بهنظر راه بسیار درازی را در پیش دارد تا به خط اصلی هنر سینما بازگردد. شاید باید کاوهی آهنگری در سینمای این کشور پیدا شود و مسیر درست سینما را نشان دهد. این سینما نیاز به آموزش دارد. این سینما نیاز دارد افرادی در آن فیلم بسازند که سینما دیده باشند و نه کلیپهای اینستاگرامی. این سینما نیاز به شاخوبرگهای ژانری دارد. این سینما شبیه نهالی ضعیف و رو به خشکیده شدن است که نیاز به مراقبت و توجه دارد. با زبان الکن روایت و قابهای عاریتی و بدون درک درست از مفاهیمی که قرار است بهتصویر کشیده شوند نمیتوان در بین کشورهای صاحب سینما قرار گرفت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.