پوستر فیلم گاگارین

چیزی جز یک ساختمان در حال نابودی‌ست

گاگارین
Gagarine
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳.۵
نویسنده سارا

«یوری» پسر نوجوان سیاه‌پوستی‌ست که در نبود مادرش در یکی از خانه‌های مجموعه ساختمان‌های گاگارین زندگی می‌کند. او پر از آرزو و رویاست. او با آسمان و فضا ارتباطی عمیق دارد و زندگی را عاشقانه دوست می‌دارد. او تمام تلاش خود را می‌کند تا این عشق را به دیگران نیز منتقل کند. اما خبر خراب کردن ساختمان‌های گاگارین که با نابودی تنها خانه‌ی او همراه خواهد شد، باعث می‌شود او خود دست به کار شود تا اجازه ندهد این اتفاق روی دهد و تنها داشته‌ی واقعی‌اش در زمین از او گرفته شود.
«یوری گاگارینِ» روسی اولین فضانورد جهان بود که توانست پای خود را از زمین فراتر بگذارد. شجاعت و شهامت او برای عبور از جو باعث شد همواره مورد ستایش و تشویق همگان قرار گیرد. به همین دلیل هم بود که در یکی از سال‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ به پاس شهامت‌اش مجموعه ساختمان‌های ساخته شده توسط دولت شوروی در پاریس به نام او نام‌گذاری شد و خودش نیز در افتتاحیه‌ی آنها شرکت کرد. این ساختما‌ن‌ها شصت سال بعد، در سال ۲۰۱۹، تخریب شدند تا اثری از آثار حزب کمونیست دیگر در پاریس و در تاریخ نماند، حتی اگر به نام فضانوردی چون گاگارین باشد. سکانس ابتدایی فیلم با نشان دادن تصاویری از این ساختمان‌ها و خودِ گاگارین آغاز می‌شود و سپس یوریِ نوجوان دیده می‌شود که شصت سال بعد تلاش می‌کند فارغ از تمام تفکرات موجود تنها خانه‌ی خود را نگه دارد. ارتباطی عمیق میان این دو شخصیت و یک مکان از همین ابتدا شکل پیدا می‌کند. افتتاحیه‌ای هوشمندانه که تا پایان فیلم می‌تواند همه‌چیز را به هم ربط دهد.
فیلم «گاگارین» با داستانی عادی و مردمانی عادی آغاز می‌شود. پسری نوجوان با تلسکوپی در اتاق‌اش به جای نگاه کردن به ستارگانِ آسمان مردمانِ زمین را نگاه می‌کند. دیدن دختری در همان ابتدا نشان می‌دهد قرار است این دختر -دیانا- در ادامه اثر به‌سزایی در زندگی یوری داشته باشد. نشان دادن یوری و باور صادقانه‌اش برای تعمیر ساختمان و پایداری محل زندگی‌اش و سپس ارتباط‌اش با کودکان و حتی بزرگ‌ترها در نیمه‌ی ابتدایی داستان روایتی ساده اما دوست‌داشتنی را در برابر دیدگان ما قرار می‌دهد. اما این فیلم قرار نیست تا آخر داستانی ساده داشته باشد. ما بعد از شناخت یوری، در قسمت دوم آن با دنیایی متفاوت و اثری شاعرانه مواجه می‌شویم.
فیلم «گاگارین» به شدت تحت تأثیر سینمای «ژان رنوار» است. همانطور که سینمای رنوار درباره‌ی انسان و تضاد میان طبیعت و جامعه است و هرگز برای‌اش حوادث و شرایط حاکم بر جامعه اهمیت ندارند، این فیلم نیز به یوری و آنچه در افکارش می‌گذرد و تلاشی که برای به ثمر رساندن آرزوهای‌اش حتی در وجهی کوچک انجام می‌دهد، می‌پردازد. آثار رنوار تلفیقی از احساسات، افکار، زندگی و هنر هستند. در آثار این کارگردان نه قهرمان وجود دارد و نه ضدقهرمان. زندگی در میان سیاهی و سفیدی، در میان واقعیت و خیال رخ می‌دهد و ما با رئالیسمی شاعرانه مواجه هستیم. این فیلم نیز دقیقاً دربرگیرنده‌ی همین المان‌هاست.
موسیقی یکی از مزایای این فیلم است که باعث ایجاد ارتباط بسیار عمیقی میان تصاویر و ذهن ما می‌شود. جادوی تصاویر با این موسیقی بیشتر شده، اما آن بی‌صداییِ مطلقِ لحظاتی از سکانس‌های پایانی که در میان این موسیقی بی‌نظیر رخ می‌دهد از همه‌ی صداها بهتر است و می‌تواند ما را هم معلق در میان خود کند.
واقعیت این است که مدت‌ها بود که هیچ فیلمی این‌گونه مرا هیجان‌زده نکرده بود. غمگین، متحیر، به‌فکرفرورفته حتی خوشحال آری اما هیجان‌زده نه. شروع این فیلم به شما هیچ تصوری برای پایان آن نخواهد داد. این فیلم داستانی آرام را شروع می‌کند. داستانی که لذت و زیبایی را به همراه دارد. اما هر چه جلوتر می‌رود انگار در حال تاریک‌تر شدن است. چیزی جز یک ساختمان در حال نابودی‌ست. توانایی و استعدادی قدرتمند در جایی کوچک درحال حرام شدن است. یوری می‌آید و می‌رود و هربار اتفاقی کوچک ما را هیجان‌زده می‌کند. تا اینکه دقیقاً در لحظات پایانی و با ادغام شاعرانه‌ی یک دنیای واقعی با خیالی جادویی خود را به اوج می‌رساند و ما را علی‌رغم تمام غم نهفته در درون آن هیجان‌زده می‌کند. هیجان از دنیایی که یوری در آن پا نهاده است. تصور گذری سبک از میان همه‌چیز و داشتن آن آسودگی که همیشه همه‌مان به دنبال آن بودیم. یوری سبک از تمام ساختمان عبور می‌کند و اوج می‌گیرد. او کجا می‌رود؟ چه فرقی می‌کند. جای او شاید در این زمین نیست.
«فنی لیاتارد» و «جرمی تروی» اولین اثر بلند خود را از داستان کوتاهی که در سال ۲۰۱۵ به همین نام ساخته‌اند، گرفته‌اند. آنها در بهره بردن از داستان کوتاه خود بهترین عملکرد را داشته‌ و ما را مشتاق به دیدن فیلم‌های بعدی‌شان کرده‌اند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟