سرگرمکننده برای نوجوانان کمسنوسالتر
«جولیا»، «بیا» و «لائورا» سه دوست نوجوان هستند که در حیاط مدرسه هر زمان که وقت داشته باشند به تمرین آواز میپردازند. آنها خود را برای جشنوارهی تابستانی کنار دریا آماده میکنند و منتظرند مدرسه زودتر تمام شود. اما رد شدن با نمرهی پایین در یکی از درسهاشان باعث میشود خانوادههاشان به آنها اجازهی خروج از خانه را ندهند. درنتیجه جشنواره رفتن و خواندن در آن هم عملاً برای آنها غیرممکن میشود. اما این سه نفر ناامید نشده و با کمک یکی از پسران مدرسه به نام «ژولیو» و دروغ گفتن به خانوادههاشان راهی این جشنواره میشوند.
بسیاری از کارگردانان تازهکار تصور میکنند ساختن فیلم برای دو گروه از علاقهمندان کار راحتی است. یکی آنها که عاشق سینمای وحشتاند و دیگری آنها که به دنبال دیدن داستانهای عاشقانه هستند. ما در اینجا با سینمای درام و عاشقانه مواجه هستیم. آیا قرار دادن چند دختر و پسر همیشه شاد و استفاده از کمی رقص و آواز میتواند باعث جذابیت در یک فیلم شود؟ بسیاری از فیلمهای سینمای هالیوود در این جریان قرار گرفتهاند و مدام با نشان دادن چند جوان یا نوجوانِ همیشه خوشحال که هیچ نگرانی و غصهای ندارند و تنها دغدغهی زندگیشان عاشق شدن است و وارد کردن رقص و آواز به آن میخواهند مخاطب خود را سرگرم کنند. حال این اتفاق در برزیل رخ داده است و فیلم «بهترین تابستان عمر ما» سعی دارد با کنار هم قرار دادن همین المانهای تکراری روایتی خاص را بیان کند و دقیقاً چون در کشوری جز آمریکا رخ میدهد میتواند از مسیر هالیوودی کمی دور شود و قابلتحمل گردد.
باید گفت فیلم «بهترین تابستان عمر ما» دارای پتانسیل و فضای خوبی برای دیده شدن است. بازیگران نوجوان آن به خوبی توانستهاند شور و هیجان نوجوانی را نشان دهند. بازی آنها یکی از نقاط قوت فیلم است. صداها و آهنگهایی که میخوانند نیز جذاب هستند. برزیل است و موسیقی آن میتواند یکی از جذابیتهای فیلم باشد، اما در این فیلم موسیقیها هم به روز شدهاند و کمتر حالوهوای آن موسیقیهای گذشته و اصیل را دارند. نور آفتاب، ساحل، دریا، جشنوارهی موسیقی و رنگهای گرم و پرهیجان بهکار رفته برای لباسهای بازیگران همگی جذابیتهای تصویری یک فیلم سرگرمکننده را در اختیار مخاطب خاص آن که نوجوانان هستند، قرار میدهد. اما مسألهی مهمتر در این میان داستان خود فیلم است.
این فیلم سعی کرده برای تمام اتفاقاتاش مسیری منطقی را تعیین کند. اینکه چرا دختران به خانوادههاشان دروغ میگویند یا چرا آنها عاشق میشوند همگی قابل درک است. اما آیا شخصیتها به خوبی پرداخت شدهاند؟ واقعیت آن است که این افراد هم مانند بسیاری دیگر از شخصیتهای فیلمهای این رده سطحی هستند و هرگز عمق احساسات آنها نشان داده نمیشود. رابطهی خانوادهها با دختران به طرز عجیب و با شدتی زیاد خوب به نظر میرسد. این دختران به آسانی میتوانند به هر چیزی دست پیدا کنند و در همهی زمانها شاد و خوشحال هستند، حتی ناراحتیهاشان هم که البته محدود است غیرواقعی دیده میشود. در این میان وجود عمویی که بیکار است و شخصیت طنز ماجراست کلیشهی این فیلمها را تکمیل کرده و باعث میشود این فیلم هیچ رویداد جدید و نویی را در برابر مخاطب خود قرار ندهد. در نهایت هم همهچیز به خوبی و خوشی تمام میشود تا نوجوان مخاطب این فیلم از دیدن آن کاملاً سرگرم شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.