«مثیو وان» تا قبل از ۲۰۱۴ با کارگردانهای بریتانیایی نسل جدید همچون گای ریچی مقایسه میشد و اتفاقاً تهیهکنندهی آثاری چون «قفل، انبار و دو بشکهی باروت» و «قاپزنی» هم بوده است. او از اواسط دههی ۲۰۰۰ وارد عرصهی کارگردانی شد و با همان سبکوسیاق آثار ریچی چند فیلم را کارگردانی کرد؛ آثاری چون «کیک لایهای»، «گوشمالی» و «گرد ستارهای». حداقل مخاطب این نوع کمدی-اکشنهای سیاه ضلع دیگری را پیدا کرده بودند که در کنار دنی بویل و گای ریچی این ژانر اختصاصی سینمای بریتانیا را قدرتمندتر میکرد. اما او بهناگاه از سال ۲۰۱۴ وارد ساخت یک فرنچایز شد؛ کینگزمن. این نام یک خیاطی در شهر لندن بود که مأمورانی مخفی مانند جیمز باند را برای مأموریتهای غیرممکن جهانی آماده میکرد. بخش اول این فرنچایز در حد یک اثر سرگرمکننده و اکشن تینیجری بد نبود. اما اصرار کارگردان به ادامه دادن آن باعث دور شدن او از مسیری بود که انتظار میرفت در آن روزبهروز پیشرفت کند.
احتمالاً با اتفاقاتی که در دو سری قبل این فرنچایز رخ داده بود آشنا هستید. در بالا هم هستهی اصلی روایت توضیح داده شد. حال آقای مثیو وان به ابتدای قرن بیستم سفر کرده تا نحوهی پیدایش بنیاد کینگزمن را شرح دهد. این روایت آنقدر مضحک و ناامیدکننده است که بعید میدانم مثیو وان نیز چندان رغبتی به تماشای آن داشته باشد. در این روایت یک بنیاد زیرزمینی که تحت فرمان فردی ملقب به «چوپان» است مسئول تمام جنگها و ترورهای مهم نقاط مختلف جهان شناخته میشود. افرادی چون راسپوتین و غیره همه از این فرد فرمان میگیرند. حال از آن سو یک دوک انگلیسی با نام «دوک آکسفورد» تلاش دارد تا معادلات این گروه را بر هم زند.
بسیار دیدهایم که روایتهای هالیوودی چگونه در ژانرهای کمدی-اکشن و ابرقهرمانی خود با تاریخ بازی میکنند. حداقل در سینما این کار چندان جدیدی نیست. اما آقای وان با اعتمادبه نفس کامل تاریخ معاصر را آنگونه که دوست داشته نوشته است. همانطور که اشاره کردم در آثار مشابه حداقل شاهد خلق شرورهایی بودیم که در بخشی از تاریخ مختص به همان روایت بودند. اما آقای وان گویا حوصلهی خلق کاراکتر نداشته است و با شخصتهای شرور تاریخی بازی کرده است. این بازی آنقدر کودکانه و غیر قابل باور است که باعث از هم پاشیده شدن کل اثر میشود. سکانسهای هیجانی با تمپوی بالا، برشهای ناموزون، نداشتن پیرنگهای فرعی و در نهایت عدم وجود یک روایت منسجم این فیلم را تبدیل به مضحکترین اثر در کارنامهی فیلمسازی کارگردان خود کرده است.
بعد از تماشای این فیلم واقعاً نگران مثیو وان شدم و با دیدن پوستر فیلم بعدی او از شدت این نگران کاسته شد. حداقل امیدوار شدم که او در اثر بعدی خود و پس از حدود هشت سال وقفه دوباره قرار است به سینمایی که با آن رشد کرده بازگردد. اما هنوز هم این سوال در ذهن باقی میماند که چرا این اثر؟ آیا مثیو وان در اتاق تدوین به زبالهای که تولید کرده پوزخند نزده؟ او حداقل به خود ثابت کرد که میتواند با چنین اثری آثار ابرقهرمانی هالیوود را روسفید کند و استودیوهای هالیوودی هم به او با چشمانی برقزده خیره شوند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.