«دی.جی. کاروسو» بهتنهایی با اکثر ستارههای هالیوودی، از پاچینو تا آنجلینا جولی و مثیو مککانهی، همکاری کرده و با افتخار ضعیفترین آثار کاری آنها را رقم زده است. کاروسو در هر ژانری که فکرش را بکنید فیلم ساخته و با غرور همه را هم بد ساخته است. حال او به دنیای وسترن رفته و سعی دارد با اقتباس از رمانی به همین نام یک عاشقانه را در غرب وحشی روی پرده ببرد.
سارا دختری خردسال است که حاصل رابطهی نامشروعِ(چون فیلم درونمایهای مذهبی دارد) مادرش با یکی از مردان پرنفوذ بوستون است. آن مرد مادر را رها میکند و خانه را نیز از آنها میگیرد. مادر چارهای جز تنفروشی ندارد و در نهایت فوت میکند. سارا توسط «دوک» خریداری میشود و از همان کودکی تمام آرزوهای او بر باد میروند. اما کشاورزی با نام «مایکل» او را میبیند و سعی دارد سارا -که مدتهاست همه او را آنجل خطاب میکنند- را به زندگی بازگرداند. به پیرنگ که مینگریم حداقل میتوان یک عاشقانهی سیاه را از آن بیرون کشید. اما آقای کاروسو از عهدهی ساخت این ملودرام عاشقانه نیز برنیامده است.
یکی از نقاط ضعف کاروسو در بیشتر آثارش عجول بودن اوست. او حتی با در نظر گرفتن زمان دو ساعت و ده دقیقهای فیلم هم نتوانسته فیلم خود را تبدیل به یک جزء واحد کند. اگر کاراکتر سارا شخصیت مرکزی فیلم است چرا پس از پایان فیلم به درک درستی از زندگی این دختر نمیرسیم؟ کاروسو از نقطهی بدی وارد فیلم خود شده و سعی دارد با فلشبک زندگی سارا را برای مخاطب روایت کند، اما هیچکدام ما را به کلیتی از زندگی سارا نمیرسانند. فرم تصویریای که آقای کارسو به ما نشان میدهد نسبت به پیرنگ سیاه و دردناک آن بسیار شیک و اتوخورده است. کاروسو در هر چیزی بد باشد، اما در انتخاب بازیگر دست بازی دارد. «ابیگیل کوئن» برای این فیلم بهترین انتخاب بود. باید گفت که او بهتر از کاروسو توانسته به درکی از کاراکتر سارا برسد، اما همین نقشخوانی خوب او درون فاجعهی فیلم گم میشود.
کاروسو در این فیلم سعی دارد درونمایهمذهبی را بیش از هر چیز پررنگ کند. او به مایکل شمایلی مسیحگونه داده و سعی دارد سارا را همچون مریم مجدلیه تصویر کند. اما همهی این اتفاقات فقط در ذهن او رخ داده و چیزی که مقابل چشمان ما قرار میگیرد یک ملودرام آبکی از هم گسیخته است. زمانی که کارگردان بهلحاظ بودجه و دیگر امکانات پیش تولید چیزی کم نداشته باشد و در نهایت چنین خروجیای را از او شاهد باشیم فقطوفقط باید خود او را مزمت کرد. کاروسو در فیلم جدید خود حتی برای ثانیهای نمیتواند مخاطب را درگیر هبوط و عروج کاراکتر سارا کند. باید گفت کارگردانی چون کاروسو جهانبینی ندارد. بههمین سبب است که او در پرداخت به هر مفهومی (عشق، نفرت، مذهب، عدالت، زندگی و…) با شکست مواجه میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.