شمشیری وجود دارد که میتواند باعث شود دارندهی آن تمام دنیا را فتح کند. پس این شمشیر به دو قسمت تقسیم میشود و هر قسمت به یک پادشاه تحویل داده میشود و هفت جنتلمن نیز برای محافظت از آنها مأمور میشوند. ده سال سپری میشود و دنیا در صلح و آرامش میگذرد. جنتلمنها بازنشسته میشوند و تصور میشود دیگر همهچیز خوب خواهد بود. اما گروهی برای بدست آوردن این شمشیر دست به کشتاری عظیم میزنند. در این میان یکی از شمشیرها به دست دخترِ پادشاهِ محافظِ شمشیر مخفی میشود و آن گروه برای یافتن او دست به کار میشوند.
باز هم ما با یکی دیگر از فیلمهای اکشن چینی روبهرو هستیم. فیلمهایی که بیشتر اتفاقات آنها در استودیوهایی تکراری و با جلوههای ویژهی بهشدت ضعیف صورت میگیرد. اگرچه این فیلم تلاش بسیاری کرده که هم روایت داستاناش را منطقی کند و هم جلوههای ویژهای که از آنها استفاده میکند سطحی بالاتر داشته باشند، اما باز هم این تلاش ثمر چندانی ندارد و نتیجهای که حاصل میکند نمیتواند راضیکننده باشد. سکانسهای ابتدایی داستان به خوبی تلاش فیلم را برای سادهلوح فرض نکردن بینندهاش نشان میدهد و برخلاف بسیاری از فیلمهای دیگرِ این دسته نبردهای به تصویر درآمدهاش میتواند بینندهی علاقهمند را تا حدودی راضی کند. اگرچه در این میان هنوز هم وجود جلوههای ویژهی ضعیف قابلمشاهده است، اما نه آنقدر که بینندهاش را عذاب دهد. در ادامه هم سکانسهای نبردها میتواند با اغماض قابلقبول باشند. چرخش دوربین در اطراف کاراکترها و اسلوموشن کردن بعضی از این نبردها همگی از آن تلاشهایی است که نشان میدهد کارگردان حداقل آگاهی را از این المان دارد. بینندهی خاص اینگونه فیلمها هم با همین سکانسها احتمالاً راضی خواهد شد.
آن لوکیشن رستورانمانند معروفی که برای این گونه فیلمها ساخته شده و بدون استثنا در تمام فیلمهای اکشنِ ارزانِ چینی دیده میشود، در این فیلم نیز وجود دارد و اتفاقات به اصطلاح مهمی هم در آن رخ میدهد. اگرچه در این فیلم سعی شده حداقل زاویهی دوربین در نشان دادن آن تغییر کند، اما کسی که این فیلمها را دنبال میکند به راحتی میتواند این رستوران را تشخیص دهد. این امر داستان را مصنوعیتر نیز کرده است.
اما اگر بخواهیم از منطق روایی خود داستان صحبت کنیم باید بگوییم در این فیلم نیز ما به مانند فیلمهای ارزان اکشن دیگر چینی نباید به دنبال منطق خاصی باشیم. اتفاقات در سطوحی کاملاً نمایشی رخ میدهند و فقط میخواهند حواس بیننده را با سکانسهای اکشن و جنگهای میان دو سوی ماجرا پرت کنند. مثلاً در سکانس داخل رستوران چرا باید به ناگاه آن پسر جوان به مأمور حکومتی حمله کند و جنگ راه بیندازد؟ چرا آنها این کار را همان شب قبل انجام نداده بودند تا گروه پشتیبانی هم نرسد؟ حتی در موضوعاتی ریزتر دقت داستان آنقدر کم است که بیننده را به خنده خواهد انداخت. مثلاً در اولین سکانسی که مرد محافظ میخواهد دختر را نجات دهد، فاصلهی دختر با آن چهار فرد دنبالکنندهاش با فاصلهی مرد محافظ با همان چهار نفر غیرمنطقی است. دختر میان این دو گروه قرار دارد، اما با حملهی مرد به ناگاه بدون اینکه آن دختر حرکتی کند، او در پشت سر همگی دیده میشود. از این نوع سکانسها و ایرادات بسیار میتوان در فیلم دید به همین دلیل بینندهای که خواهان دیدن یک داستان منطقی است به هیچعنوان نمیتواند این روایت را بپذیرد، اما بینندهی راحتگیر که به دنبال سکانسهای اکشن است احتمالاً از این فیلم خوشاش هم خواهد آمد.