پوستر فیلم روز مادر

تکه‌های زندگی عاشقانه‌‌ی یک زن

روز مادر
Mothering Sunday
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

شاید مخاطب فارسی‌زبان «اوا هوسون» را با فیلم «دختران آفتاب» محصول سال ۲۰۱۸ به‌یاد بیاورد. این کارگردان فرانسوی را باید اینگونه تعریف کرد که فعلاً در حال یپدا کردن مسیر خود در ژانر درام عاشقانه است. البته باید آثار او را درام‌هایی عاشقانه از نوع جشنواره‌ای در نظر گرفت. او در روایت‌های خود سعی دارد جزئی‌ترین بخش‌های خصوصی زندگی کاراکترهای خود را نیز به‌تصویر بکشد و در سینما به‌عنوان یک هنر هیچ محدودیتی را برای خود قائل نیست.
«جین فرچایلد» خدمتکار خانواده‌ی «نیوِن» است. او هیچ خانواده‌ای ندارد و حتی نام و فامیل‌اش را از یتیم‌خانه گرفته است. او با فرزند پسر همسایه‌ی خانواده‌ی نیوِن با نام «پل» مدت‌هاست که رابطه‌ای پنهانی دارد. اما روایت به همین سادگی نیست. خانم هوسون سعی دارد همه‌ی تکه‌های روایت را تا جایی که می‌تواند از هم دور کند. در اصل ما با کاراکتر جین در سه دوره‌ی زمانی رو‌به‌رو هستیم؛ جین پیر، جین جوان و خدمتکار و جین نویسنده. روایت نیز گاه در خاطرات او می‌گذرد و گاه در میان خطوط نوشته‌های او جاری‌ست. این روایت در اصل بیوگرافی زندگی جین فرچایلد از زبان ذهن اوست. اینکه یک کارگردان فرانسوی روایتی کاملاً بریتانیایی را تصویر کرده نیز به‌نوبه‌ی خود جالب است. همه‌ی المان‌های داستان‌های نویسندگانی چون ویرجینیا وولف را در این اثر شاهد هستیم؛ شرمی که در نگاه و رفتار دخترکان جوان وجود دارد، خانواده‌های اشرافی با همان سبک و سیاق معاشرتی و عاشقانه‌ای که در پس همه‌ی این روتین‌ها بین دو فرد در دنیاهایی کاملاً جدا از هم رخ می‌دهد. اما با وجود تمام این عناصر، کاراکتر فیلم خانم هوسون هیچ گذشته‌ای ندارد. جین در این فیلم به‌دنبال نوشتن یک داستان برای مشهور شدن نیست. جین فرچایلد در حال ثبت خود به‌عنوان یک انسان است. در جایی از داستان خانم نیون خطاب به او می‌گوید:«خوش‌به‌حال‌ات که کسی رو نداری. این یعنی خوشبختی…» جین در برابر این جمله دچار سرخوردگی نمی‌شود، بلکه سعی می‌کند این گذشته را خود در زمان حال خلق کند.
فیلم «روز مادر» شاید در عنوان انگلیسی خود به‌معنای تحت‌الفظی «یک‌شنبه‌ی مادرانه» باشد، اما در اصل به روزی اشاره دارد که هشتم ماه مارس در روز یک‌شنبه قرار گرفته و همه‌ی نقاط عطف روایت نیز درست در همین روز بین صبح تا ساعت چهار عصر رخ می‌دهند. هوسون با تکه‌تکه کردن روایت خود باعث شده تمپوی ملایم فیلم دچار هیچ افت‌و‌خیزی نشود و آرام‌آرام مخاطب را به درون خود بکشد. این روایت گاه رویاست و گاه واقعیت محض، اما هیچ‌گاه تبدیل به کابوس نمی‌شود. همه‌ی کاراکترها به‌نوعی دچار فقدانی هستند که هر بار برای لحظه‌ای آن‌ها را از جهان واقعی دور می‌کند. اما جین هیچ‌کدام از این‌ها نیست. او دچار فقدان نیست و قرار است همه‌ی این مفاهیم را تجربه کند تا بتواند آن‌ها را پشت اصطلاح «روزی روزگاری…» تبدیل به داستان زندگی خود کند. این فیلم نه عاشقانه است و نه یک اثر مالیخولیایی، بلکه روایتی ساده از دخترکی‌ست که سعی دارد جای خالی مقابل تمام آن مفاهیمی که تجربه نکرده را با واژه‌ها پر کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟