پوستر فیلم لبه‌ی پرتگاه

تب تندی که خودش خاموش شد

لبه‌ی پرتگاه
The Ledge
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در سینما نوشتن یک پیرنگ هیجان‌انگیز کار سختی نیست. در این هنر به‌تصویر کشیدن آن پیرنگ اهمیت بالایی دارد. زمانی که یک کارگردان نتواند از این پیرنگ تصویری قابل قبول را به مخاطب ارائه دهد، بی‌تردید می‌توان او را یک فرد ناموفق در سینما خطاب کرد. «هاوارد جی.فورد» از این دست کارگردان‌هاست که همیشه سعی دارد اثری متفاوت را در ژانر دلهره و هیجان‌انگیز تولید کند. اما آثارش را که مرور می‌کنیم جز چند اثر ضعیف چیزی نمی‌بینم. کارگردان‌هایی چون جی. فورد در نهایت با تشخیص جایگاه خود در دنیای سینما به ساخت همین آثار ادامه می‌دهند و به سطحی که در آن قرار گرفته‌اند عادت می‌کنند.
«کلی» و «سوفی»، دو صخره‌نورد آمریکایی، به ایتالیا سفر کرده‌اند و قصد دارند از یک صخره‌ی سخت و صعب‌العبور صعود کنند. اما ورود چهار مرد جوان آن‌ها را وارد چالشی جدید می‌کند. یکی از آن مردان جوان با نام «جاشوآ» سعی دارد به سوفی تجاوز کند و پس از کش‌و‌قوس‌های مختلف سوفی توسط آن‌ها کشته می‌شود. در آثار هیجان‌انگیز قبل از هر چیز کارگردان باید در پرده‌ی اول فیلم خود شخصیت‌پردازی کاملی حداقل از دو طرف ماجرا داشته باشد؛ قهرمان فیلم که قرار است از پس مشکلاتی که سر راه‌اش قرار می‌گیرد برآید و دوم کاراکتر شرور داستان، که اتفاقاً بار اصلی هیجان فیلم روی دوش اوست، نیاز به پرداخت بسیار خوبی دارد. در این دسته از فیلم‌ها که شخصیت شرور تا لحظه‌ی گره‌گشایی دست بالا را نسبت به قهرمان دارد، کارگردان بایستی تلفیقی از نفرت و خشم و ترس را در مخاطب ایجاد کند. از آن سو قهرمان داستان باید با گذر از هر کدام از گره‌های روایت مخاطب را بیشتر به خود نزدیک کند. متأسفانه در فیلم جدید آقای جی.فورد چنین پرداختی وجود ندارد. شخصیت جاشوآ پتانسیل تبدیل شدن به یکی از بَدمن‌های ماندگار آثار هیجان‌انگیز را دارد اما روایت آن‌چنان ساختاری ندارد که اجازه‌ی رشد به این کاراکتر بدهد.
فیلم «لبه‌ی پرتگاه» از همان ابتدای روایت همه‌چیز کم دارد. این فیلم نمی‌تواند مخاطب را در پرده‌ی اول مجاب کند که کاراکتر کِلی قادر است در برابر گره‌های روایت در پرده‌ی دوم دوام بیاورد. آن‌چه در برابر ما به‌عنوان فیلم قرار می‌گیرد مجموعه‌ای از نقص‌هاست که هیچ تلاشی هم از کارگردان برای رفع آن‌ها نمی‌بینیم. شاید اگر زوایای دوربین درست انتخاب شده بودند و کمی جسارت کارگردان در گرفتن های‌انگل مشهود بود می‌توانستیم در پرده‌ی دوم حداقل با برانگیخته‌شدن فوبیای ترس از ارتفاع مواجه شویم. اما متأسفانه چون فیلم استودیویی است این حس نیز از مخاطب گرفته می‌شود. شاید کم‌بودجه بودن فیلم باعث شده که حتی جلوه‌های ویژه‌ی خوبی هم در این اثر نبینیم. سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که چرا چنین کارگردانی با دانستن معذوریت‌هایی که در ساختن چنین اثری با آن‌ها مواجه خواهد شد باز هم اصرار به ساخت آن دارد؟ او با این انتخاب هم یک پیرنگ خوب را تبدیل به اثری ضعیف کرده و هم کارنامه‌ی فیلم‌سازی خود را بیش‌ازپیش در نظر مخاطب آینده‌ی آثارش کم‌ارزش‌تر کرده است. باید دید کارگردان‌هایی چون جی. فورد تا چه زمانی در همین مسیر لغزان ادامه خواهند داد.