پوستر فیلم مرگ یک بازاریابِ تلفنی

تلاشی نافرجام

مرگ یک بازاریابِ تلفنی
Death of a Telemarketer
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«کیسی» یک بازاریاب تلفنی است. بازاریابی که برای فروش اقلامی که به او دستور داده می‌شود حاضر است هر کاری انجام دهد، حتی پا را فراتر از اصول اخلاقی بگذارد. او به هیچ‌کس اهمیت نمی‌دهد و تمام سعی خود را می‌کند تا با فروش بیشتر درآمد بیشتری داشته باشد. در این میان اما زمانی که یکی از مشتریان‌اش که دچار زیان وحشتناک شده برای انتقام او را گروگان می‌گیرد، تازه متوجه اثرات رفتارهای‌اش بر روی دیگران می‌شود.
فیلم «گرگ وال‌استریت»، محصول ۲۰۱۳، را اغلب سینمادوستان دیده‌اند. فیلمی با کارگردانی «اسکورسیزی» و بازیگری بازیگرانی مشهور مانند «دی‌کاپریو». این فیلم سرگذشت مردی جوان بود که با بازایابیِ منحصربه‌فرد خود توانسته بود پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری و با سرعتی بسیار زیاد طی کند و غولی در بازار بزرگ وال‌استریت شود. در این فیلم شخصیت اصلی برای داشتن درآمد بیشتر هر کاری انجام می‌داد. این فیلم به خوبی توانسته بود صعود و سپس سقوط این شخصیت را در بازار بزرگ وال‌استریت با تمام آن قدرت‌ها و ثروت‌ها به تصویر بکشد. در این فیلم تمام اصول اخلاقی با وجود ثروت‌های هنگفتی که به سرعت و نابرابرانه به دست این افراد می‌رسید، زیر پا گذاشته می‌شد و بیننده را در حیرت این همه فساد غول‌های بزرگ تجاری باقی می‌گذاشت. فیلم «مرگ یک بازاریابِ تلفنی» نیز با همین تفکر و در وجهی دیگر سعی دارد به مقوله‌ی وجود این ثروت‌ها و زیرپا گذاشتن اصول اخلاقی بپردازد، اما روایت این فیلم هرگز به بزرگی روایت فیلم «گرگ وال‌استریت» نمی‌شود. دلیل آن هم کاملاً مشخص است، زیرا نه کارگردان و نویسنده‌ی آن و نه بازیگران آن در حد عوامل فیلم «گرگ وال‌استریت» نیستند، آنها البته که بیشتر تجربه‌ی این عوامل را ندارند. حتی داستان این فیلم هم حرف زیادی برای گفتن ندارد. اگرچه پلات کلی آن می‌تواند روایت انتقام‌جویانه‌ی کاملاً منطقی‌ای را ایجاد کند، اما با پرداخت‌های نه چندان خوب آن این امر نیز ممکن نمی‌شود.
فیلم «مرگ یک بازاریابِ تلفنی» با عدم پرداخت درست شخصیت‌های خود ایجاد هرگونه هم‌ذات‌پنداری با آنها را غیرممکن کرده است. کیسی هرگز نه آن مرد خبیثی می‌شود که برای داشتن درآمد بیشتر حاضر به انجام کارهای خلاف است و نه آن فرد عاشقی است که بتواند نشان دهد دلیل انجام این کارهای‌اش فقط بدست آوردن عشق‌اش بوده است. او شخصیتی ناقص است که نمی‌تواند وجه درستی را به بیننده برای درک بهترش نشان دهد. از سوی دیگر افراد گروگان‌گیر نیز پرداختی ندارند و بیننده با آنها و غم و درد آنها هم نمی‌تواند ارتباط برقرار کند. بیشتر فیلم به ایجاد مکالماتی سطحی که سعی دارند طنزی هم در خود داشته باشند، می‌گذرد و بیننده را به جای خنداندن خسته می‌کند. طنز خاصی هم در این میان وجود ندارد. «لامورن موریس»، بازیگر نقش کیسی، البته که پتانسیل بسیار بالایی برای طنازی و ایجاد کمدی در روایت دارد، اما داستان و دیالوگ‌های‌اش او را در این مسیر کمک نمی‌کنند و او نیز به نوعی در این میان حیف می‌شود.