تولد «اما»ست. او خاطرهی خوبی از تولدش ندارد. در دوران کودکی، پدر در روز تولدش از دو دلقک میخواهد که جشن تولد را گرم کنند. ولی کمی بعد و در اثر اتفاقاتی پدر این دو دلقک را به قتل میرساند. حالا اِما در روز تولدش در حال دیدن یک دلقک است که تعقیباش میکند.
دلقکها همیشه سوژهی خوبی برای ساخت فیلمهای ترسناک بودهاند. خودنمایی این دلقکها را میتوان در سری فیلمهای «It» مشاهده کرد. در این سری فیلمها، پنیوایز دلقکیست که علاقه به کودکان دارد و با گرفتن جان آنها از ترس ایجاد شده در آنها تغذیه میکند. داستانی با سیر داستانی منطقی و استفاده از یک شخصیت خیالی که توانسته بینندهی این ژانر را علاقهمند به خود کند. اما روایت این فیلم یک داستان ساده و تکراریست که خالی از هرگونه خلاقیتی است. دختری که در کودکی شاهد قتل توسط پدرش بوده و حالا این قتل و ترس ناشی از آن بهصورت دلقک برایاش تداعی میشود. فیلم سکانسهای اضافی و بیاهمیت زیادی دارد که در اصل داستان نقشی ندارند. اولین نکتهای که بیننده متوجه آن میشود استفاده از بازیگرانی با سنین بالاتر در نقش نوجوانان دبیرستانیست. اِما در این فیلم ۲۱ساله است، اما دربارهی اینکه چرا او در یک دبیرستان درس میخواند و با نوجوانان دبیرستانیست سخنی گفته نمیشود؛ جز سکانسی که دوستاش از او میپرسد چرا دیرتر به مدرسه آمدهای ولی در اینجا هم اِما پاسخی نمیدهد. سوال دیگر این است که او چگونه در یک خانه با شکل و شمایل خوب به تنهایی زندگی میکند؟ چگونه میتواند بدون داشتن شغلی اینگونه تنها زندگی کند؟ در فیلم حتی نشان داده نمیشود آیا اِما شغلی دارد و یا نه. فقط بیننده او را در دبیرستان مشاهده میکند. اِما بهعنوان کسی که دیر به مدرسه آمده است شاید ظاهرش را بتوان پذیرفت -اگرچه نوع لباس پوشیدن او خود جای سوال دارد- امّا در دیگر افراد دبیرستان سن را چگونه میتوان توجیه کرد؟ آنها نیز بیش از اندازه سنشان به نظر میرسد. حتی نه چهره، که رفتارهای آنها هم به نوجوانهای دبیرستانی نمیخورد. تمام آن پسران و حتی دختران دبیرستان به نوعی بدرفتار و حتی میتوان گفت منحرف هستند. چگونه اینچنین چیزی میتواند رخ دهد؟ بازی بازیگران نیز حرفی برای گفتن ندارد. حتی معلم مدرسه هم که برای چند دقیقه در فیلم حضور دارد نتوانسته نقش خود را درست بازی کند. و اصرار فیلم برای انگلیسی صحبت کردن بازیگران ایتالیایی او چه بوده است؟ این لهجه و طرز سخن گفتن نیز ادای کلمات را برای آنها سخت کرده و به بازیگریشان بیشازپیش لطمه زده است.
فیلم از اواسط خود تبدیل به کشتار و قتل میشود. قتلهایی فجیع با سکانسهای خونین و خشونتبار. ولی با تمام این سکانسها بیننده عملاً با مشاهدهی آنها نه ترسی را که انتظارش را میکشیده میتواند حس کند و نه داستانی را مشاهده میکند که نشانی از اثری خلاق دارد. همهی سکانسها به نوعی ادابازیست و بیننده میتواند آن را حس کند. حتی موسیقی پرتنش فیلم نیز نمیتواند از ایرادهای آن چیزی کم کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.