«جودیت» با مادرش زندگی میکند و رابطهی بسیار خوبی با پدربزرگاش دارد. او در آستانهی فارغالتحصیلی خود را برای جشن پایان سال آماده میکند. «فرانسیس»، دوستپسر اوست و قرار گذاشتهاند، در یک توافق دونفره، به زودی با هم ازدواج کنند. جودیت از خانوادهای مذهبی است به همین دلیل به رابطه قبل از ازدواج اعتقادی ندارد، اما اتفاقی رخ میدهد و او مورد تجاوز قرار میگیرد.
سالهاست سینما سعی دارد با نشان دادن ابعاد متفاوت از فاجعهای به نام تجاوز میزان شنیع بودن و غیرانسانی بودن این عمل را به تصویر درآورد. در مواردی هم توانسته این کار را به خوبی انجام دهد. فیلم «تجاوز»، محصول ۲۰۲۱، یکی از این فیلمهای به شدت متأثرکننده بود که نشان میداد چگونه این عمل میتواند به فروپاشی یک فرد بینجامد و چگونه حتی آن فرد قربانی حاضر است انتقامِ خود را به بدترین شکل ممکن بگیرد. فیلمی که نه تنها داستان که نماهای دوربین آن نیز ستودنی و بیادماندنی بود. در این فیلم سکانس تجاوز با اکستریمکلوزآپهایی هنرمندانه به تصویر درآمده است، درحالی که نماهایی لایی و سوپراسلوموشن از لحظهی خورده شدن خرگوش توسط یک گرگ سیاه نیز با آن آمیخته شده است. فیلمی مسخکننده و دردناک که میتواند بیننده را با خود همراه کند. حال ما با فیلمی به نام «کیک جنگ» روبهرو هستیم که قرار است بار دیگر به این واژه بپردازد، اما آیا این فیلم توانسته است این کار را انجام دهد؟ باید خیلی صریح بیان کرد در خوشبینانهترین شکل ممکن هم این فیلم یک مزخرفِ به تمام معنا است.
فیلم «کیک جنگ» با نام بیمعنای خودش که هیچ ارتباطی به اصل داستان ندارد، در همان ابتدا به بیننده نشان میدهد که قرار نیست اتفاقی در آن رخ دهد. ما با فیلمی روبهرو هستیم که خالی از هر گونه احساسی است. این فیلم با نشان دادن شخصیتهایی که هیچکدام در بستر خود هیچ احساسی ندارند، اولین راه ارتباط برقرار کردن مخاطباش با او را میبندد. جودیت، مهمترین شخصیت داستان، نه قبل از تجاوز احساس زنده بودن و خوشبختی را میتواند به بیننده نشان دهد و نه بعد از تجاوز میتواند اثر اتفاق رخ داده را در موتیفهای رفتاریاش به تصویر درآورد. مگر میشود فردی مورد تجاوز کسی قرار بگیرد که همواره او را دوست داشته است و اما کوچکترین احساس خشم یا حتی ناراحتی از خود بروز ندهد؟ بازیگر این نقش در هیچ کجای داستان نمیتواند احساسات این شخصیت را در بازی خود بیاورد. البته که مسیر روایت هم به گونهای است که سکانسی برای این کار در اختیار این بازیگر قرار گرفته نمیشود. آنقدر همهچیز احمقانه و سطحی جلو میرود که نمیتوان با این شخصیت همراه شد. حتی دوستِ صمیمی جودیت بعد از شنیدن خبر تجاوز بیشتر و بهتر از خودِ جودیت که مورد تجاوز قرار گرفته، میتواند احساساتاش را بروز دهد. این اتفاق برای پدربزرگِ خشمگین یا مادر تعصبی و مذهبیِ جودیت هم رخ میدهد. این افراد هم نمیتوانند به هیچوجه احساسات کاراکترهاشان را به خوبی نمایان کنند.
از سوی دیگر این فیلم زمان زیادی را در کلیسا میگذراند. زمانی که یک کشیش ایستاده است و در حال موعظهی مردمان آن شهر است. قرار است این موعظهها چه چیزی را نشان دهند یا منجر به چه اتفاقی شوند؟ هیچچیز. بود و نبود این سکانسها عملاً اثری در مسیر داستان ندارد، مگر اینکه بگوید مادر جودیت یک متعصب است. اگرچه این تعصب هم در رفتارهای این شخصیت همانطور که گفتیم به درستی دیده نمیشود. اما آنچه بیننده را از نپذیرفتن اصل داستان هم باز میدارد سکانسهای پایانی به شدت عجلهای و دور از ذهن آن است. قرار دادن و ردیف کردن این همه مزخرفات در یک فیلم کار هر کسی نیست.