پوستر فیلم بی‌پایان

تلاشِ «بی‌پایان» کارگردان برای تحمیق مخاطب

بی‌پایان
Endless
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

یکی از موضوعات جذاب – هم برای مخاطب و هم فیلمساز – برای ساخت آثار ملودرام، استفاده از «روح» فرد از دنیا رفته در دنیا و ارتباط او با اطرافیان‌اش است. شاید آشناترین نام فیلم «روح» (۱۹۹۰) باشد. این فیلم هم قرار است مخاطب را در معرض این نوع ارتباط قرار دهد. او رده‌ی سنی نوجوان را برای ساخت این ملودرام انتخاب کرده و پسر و دختری را در معرض این فقدان قرار می‌دهد.
دختری از سطح بالای جامعه و پسری از قشر متوسط عاشقانه یکدیگر را دوست دارند. دختر می‌داند رابطه‌اشان دائمی نیست و او قرار است برای ادامه‌ی تحصیل خود به جایی دیگر برود. پسر اما تمام خودش را در این رابطه قرار داده و می‌داند که دختر برای وکیل شدن ساخته نشده و باید طراحی را ادامه دهد. کشمکش آنها در جشن مدرسه و مست کردن پسر باعث می‌شود آنها ماشین یکی از دوستان‌شان را برای بازگشت به خانه قرض بگیرند. تصادفی رخ می‌دهد و پسر از دنیای واقعی حذف می‌شود. از اینجا به‌بعد تلاش دختر برای ماندگار کردن پسر در ذهن و زندگی‌اش و تلاش پسر برای رها کردن ذهن دختر از خودش است.
این خلاصه‌ی از آنچه بود که قرار بوده کارگردان برای ما تصویرسازی کند. اینکه چقدر در ارائه‌ی این کشمکش‌ها موفق بوده، پاسخ‌اش «صفر» است. او نام خوبی را برای کار خود انتخاب کرده است؛ بی‌پایان. اما این صفت را باید متوجه تلاش‌ها و دست‌و‌پا زدن‌های خود کارگردان کرد، چون هر چه تلاش می‌کند، قادر نیست این فضاسازی را انجام دهد. کاراکترها در این اثر بی‌بنیه هستند و قادر به نمایشِ آنچه که باید باشند نیستند.
این فیلم یکی از نمونه‌های بارز «سوءاستفاده» از مفهوم ملودرام است. قصد دارد با تلفیق موسیقی و صحنه‌هایی پر از اشک و آه مخاطب را به واکنش احساسی وادار کند تا ضعف عریان خود را بپوشاند. اما باید گفت در این تلاش هم ناموفق است و با بازی مضحک بازیگران نوجوان حتی به التماس از مخاطب هم می‌افتد. فیلم هر بار که به بن‌بست می‌خورد، سعی دارد مسیر خود را عوض کند و در همین تغییر مسیرهای متعدد دچار سردرگمی می‌شود و آن مسیر ابتدایی را نیز گم می‌کند؛ در جایی از دوستان مشترک پسر و دختر وام می‌گیرد که در میانه‌ی مسیر آنها را رها می‌کند و به‌سراغ مادر پسر می‌رود. حتی آن را هم نمی‌تواند قوام ببخشد و دست‌به‌دامان پدرِ پسر می‌شود و همین تغییر مسیرها باعث گنگ‌تر شدن فیلم می‌شوند.
در این فیلم قرار نیست مخاطب هیچ نوع رابطه‌ی احساسی با شخصیت‌های فیلم برقرار کند، چون موقعیتی بین کاراکترها یا در ذهن خودشان شکل نمی‌گیرد که مخاطب وادار به واکنش احساسی شود. احساس انزوا و آن انتزاع ذهنی در یک کاراکتر را کارگردان باید ایجاد کند و شکل دهد، تا بلکه در جایی از ذهن کاراکتر خود مخاطب را درگیر کند و از همان مجرا عناصر ملودرام را به ذهن مخاطب خود تزریق کند. اما در این فیلم سطحی‌ترین دست‌آویزها را برای واکنش احساسی مخاطب شاهد هستیم.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟