پوستر فیلم گیمون: دروازه‌ی بدون نور

زمان صفر

گیمون: دروازه‌ی بدون نور
Guimoon: The Lightless Door
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

تقریباً از اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ و ابتدای دهه‌ی ۱۹۸۰، سینمای کره‌ی جنوبی به‌طور جدی وارد ژانر دلهره شد. از همان ابتدا نیز مانند دیگر ژانرها سعی داشتند از زاویه‌دید خود وارد این ژانر شوند. اگر نگاهی کوتاه به آثار دو دهه‌ی اخیر این کشور در ژانر دلهره بیندازیم به‌راحتی می‌توان تأثیر مستقیم فیلم‌هایی چون «داستان دو خواهر» را روی سینمای دلهره‌ی هالیوود و دیگر کشورها مشاهده کرد. حال یکی از فیلم‌سازان فیلم‌اولی کره‌ی جنوبی روایتی جدید را در قالب این ژانر به‌تصویر می‌کشد.
کارگران ساختمانی در بنایی متروکه مشغول کار هستند و یکی از آن‌ها با جسد یک زن میان دیوارها مواجه می‌شود. این افتتاحیه فیلم را به‌سوی یک مراسم توسط زنی شمن پرتاب می‌کند که درست مقابل آن ساختمان قرار دارد. او به‌ناگاه در ساختمان مقابل یک دفتر رزرو ظاهر می‌شود. اما دستانی از پشت او را وادار به خودکشی می‌کنند. کارگردان روایت خود را روی زمان صفر بنا می‌کند. زمان فیلم بین ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۲ در جریان است. اما کارگردان سعی دارد این خط زمانی را از بین ببرد. به چه صورت؟ او در روایت خود دروازه‌ای با نام «گیمون» را تعریف می‌کند که اگر در شرایط جوی خاص و در مکان مشخصی قرار بگیری می‌توانی وارد دنیای مردگان شوی و به‌نوعی دو دنیای زنده‌ها و مرده‌ها در این دروازه تلفیق می‌شوند. این درون‌مایه در روایت به کارگردان کمک بسیار بزرگی کرده است. ابتدا اینکه او در پیشبرد منطقی روایت خود دچار حاشیه‌هایی چون تفاوت روح و کالبد انسانی نمی‌شود. دوم اینکه حذف این تناقض در روایت باعث می‌شود تا کاراکترها در این خط زمانی ۱۲ ساله به‌یک‌باره دچار گمگشتی زمانی شوند. مخاطب تا جایی از فیلم سعی می‌کند لحظه‌به‌لحظه با این خط زمانی هماهنگ شود اما در نیمه‌ی دوم فیلم آن‌قدر این رفت‌وبرگشت‌ها و گمگشتی با سرعت رخ می‌دهند که کارگردان برای مخاطب نشانه‌‌ی تصویری می‌گذارد. فیلم‌ساز در نیمه‌ی دوم اثر خود فقط‌و‌فقط به مخاطب کدهای تصویری می‌دهد تا پرده‌ی سوم فیلم برای او قابل فهم شود.
همان‌طور که در بالا اشاره شد این فیلم در کنار اینکه اثری در ژانر دلهره است اما از سویی دیگر می‌تواند فیلمی در بابا لوپ زمانی باشد که در آن زمان آشنا در ذهن ما گم می‌شود و روی دیگر این زمان بر کاراکترها نمایان می‌شود. کارگردان سعی دارد تا جایی که می‌تواند از بازی نور و سایه استفاده کند و به‌همین سبب خیلی کم با جامپ‌اسکر رایج در سینمای دلهره مواجه هستیم. در عوض تقابل نور و تاریکی مطلق باعث می‌شود تا هر لحظه عنوان فیلم در ذهن مخاطب تکرار شود. اساساً کل فیلم روی همین تقابل و تناقض میان نور و تاریکی استوار است. این را هم از نظر نگذرانیم که کارگردان سعی کرده با استفاده از تعاریف موجود در تئوری ریسمان مخاطب را وارد تکینگی زمان کند و باید گفت به‌خوبی توانسته آن را در یک اثر دلهره‌آور تصویر کند. این فیلم برای مخاطب‌های همیشگی ژانر دلهره یک اثر قابل‌قبول و پر از هیجان و رازآلودگی‌ست و به زبانی دیگر یک فیلم ساختارمند در این ژانر پرطرفدار است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟