پوستر فیلم طلا

چرا فقط باید من بمانم؟!

طلا
Gold
محصول ۲۰۲۲
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

بیابان‌های استرالیا را شاید بیشتر در مستندهای حیات‌وحش دیده باشیم و کمتر در اثری سینمایی نقش یک کاراکتر را ایفا کرده باشند. «آنتونی هایس» در جدیدترین اثر خود سعی کرده با ایجاد دنیایی آخرالزمانی برای ما روایتی کلاسیک را با مرکزیت قرار دادن این بیابان‌ها تصویر کند.
همه‌ی کاراکترها در این اثر بی‌نام هستند و هیچ‌کس نامی ندارد. حتی زمان، جغرافیا. آنچه که نام دارد بیابان است، بوته‌ها هستند و سگ‌های وحشی اطراف انسان‌ها. اما با کدهایی که کارگردان به ما می‌دهد می‌دانیم که اوضاع اقتصادی فروپاشیده و آدم‌ها از شرق و غرب دست به مهاجرت زده‌اند بلکه بتوانند در یک کمپ کارگری کنند. کاراکتر اول فیلم که «زک افرون» نقش آن را بازی می‌کند نیز با قطار به این منطقه‌ی بیابانی آمده است. هایس قاب خود را در منتهی‌الیه ویرانی و از هم پاشیدگی بسته است. در این قاب‌ها چهره‌ی افراد تکیده است و از شدت گرمای سوزان لایه‌ای از پوست آن‌ها برداشته شده است. این مرد ناشناس با ماشینی که از قبل برای او رزرو شده به‌سوی مقصد حرکت می‌کند. اما در بین راه و هنگامی که ماشین داغ کرده و متوقف شده‌اند، بر حسب اتفاق درخشش یک سنگ زیر شن‌ها توجه او را جلب می‌کند. این طلاست! هایس روایت را درست از همین تلاقی چشم کاراکتر با این سنگ درخشان وارد مسیر اصلی می‌کند.
هایس در فیلم خود سعی کرده از رذیلت اخلاقی به‌جای فضیلت برای این انسان درمانده در دنیایی آخرالزمانی استفاده کند. در دنیایی که او ساخته است گویا دیگر هیچ فضیلتی باقی نمانده و این را از همان قاب ابتدایی می‌توان شاهد بود. در قاب ابتدایی زمانی که کاراکتر مرد ناشناس در قطاری باری گریه‌های کودکی را می‌بیند، پس از آنکه سیر شد انتهای نان خود را در دستان کودک قرار می‌دهد. در این دنیا ابتدا خودت را نجات بده و سپس اگر توانی داشتی به نجات دیگران نیز فکر کن! ساختار روایت هایس پست‌مدرن است. او از المان‌های سینمای وسترن کلاسیک بهره می‌برد و آن را در متنی آخرالزمانی قرار می‌دهد. هایس با ظرافت از المان طلا استفاده کرده که مخاطب با کشیدن خطی از وسترن‌های کلاسیک تا زمان این داستان و با کمی دقت به این نتیجه می‌رسد که گویا انسان فقط منتظر بهانه‌ای‌ست تا آن خوی وحشی پنهان خود را نمایان کند، وگرنه گذر سال‌ها و عبور از دوران مختلف تغییری در او ایجاد نکرده است.
این فیلم شاید اولین تجربه و محک جدی زک افرون در کارنامه‌ی بازیگری‌اش باشد. این بازیگر را بیشتر به ایفای نقش در کمدی‌های عاشقانه، فکاهی و ملودرام‌ها می‌شناختیم و به‌نظر بازیگری نمی‌آمد که یک کارگردان سعی داشته باشد چنین نقشی را برای او در نظر بگیرد. از آن سو خود کارگردان نیز پس از گذشت ۱۲ سال به تولید یک اثر دست زده است و از این نظر می‌توان گفت هایس گام بزرگی را در عرصه‌ی فیلم‌سازی برداشته است. او در این فیلم دنیایی خلق کرده است که شاید با ادامه دادن آن تبدیل به یک فیلم‌ساز مؤلف شود. اینکه او نقش اول اثر خود را به زک افرون که هیچ قرابتی با چنین دنیایی ندارد می‌سپارد نشان از جسارت‌اش دارد و باید گفت افرون نیز پاسخ اعتماد او را به‌درستی داده است.
فیلم «طلا» خشن است اما این خشونت زیر لایه‌هایی از زجر، به انتهای خط رسیدن و ناامیدی و در عین حال امید پنهان است. هایس خشونت را به فیلم خود تزریق نمی‌کند بلکه روایت را به‌گونه‌ای پیش می‌برد که خشونت نتیجه‌ی جبری آن خواهد شد. اما در عین حال نباید از این غافل شد که کارگردان در پرده‌ی دوم می‌توانست با توالی بهتر سکانس‌ها، گرفتن نماهای اکستریم لانگ‌شات بیشتر و در عین حال حرکت‌های متنوع‌تر دوربین اثر خود را به‌لحاظ فرم تصویری غنی‌تر هم کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟