این انیمیشن استاپموشن سه داستان متفاوت از یک خانه است که در شرایط مختلف و با ساکنان و فضایی کاملاً متفاوت رخ میدهد. در داستان اول یک خانوادهی انسان خانهی کوچک خود را ترک میکنند و وارد یک خانهی اشرافی و بزرگ میشوند. در داستان دوم اما موش مهندسی تلاش میکند خانهای رویایی را بسازد و آن را به فروش برساند. داستان سوم از خانهای بر روی آب و در میان مه حرف میزند که صاحباش روباه جوان زیباییست که آرزوی شکوهمند کردن آن را دارد.
خانه چیست؟ خانهها چه هستند؟ زمانی که نام خانه برده میشود شما به یاد خود مکان خانه میافتید یا مفهوم ذاتی آن؟ آیا خانه برای شما همان چهاردیواری و مکانی است که در آن زندگی میکنید یا خانه یعنی آن کسانی که با آنها زندگی میکنید؟ در زبان انگلیسی برای خانه به معنای ساختمان از کلمهی (house) استفاده میشود، یعنی برای خرید و فروش و تعمیرات این واژه به کار برده میشود، اما برای خانه در مفهوم جایی که در آن زندگی میکنی و مکانی که به آرامش میرسی از کلمهی (home) استفاده میشود. انیمیشن «خانه» نیز بهنوعی به مقایسهی این دو مفهوم میپردازد. اینکه خانه باید چه باشد و چه ویژگیهایی داشته باشد. آیا خانه یک مکان است یا یک مفهوم؟
داستان اول این انیمیشن با آدمهایی عروسکی در فضایی به شدت ترسناک و تلخ با موسیقیای اضطرابآلود رخ میدهد. مردی میانسال که مدام از سوی مادر و خانوادهی مادریاش سرزنش میشود برای داشتن خانهای بزرگتر حاضر میشود همسر و فرزندان خود را به جایی ببرد که اگرچه عمارتی بزرگ است و پر از وسایل مختلف است، اما خالی از روح است. در این خانهی بزرگ هیچچیز نیست و این فرزندان کوچک خانواده هستند که میتوانند خالی بودن این خانهی بزرگ و پر را ببینند. مادر و پدر «میبل» چنان در بزرگی این خانه و زرقوبرقهای آن غرق شدهاند که دیگر فرزندان خود را هم نمیتوانند ببینند. این روایت اگرچه کوتاه است، اما آنقدر دقیق ساخته شده که میتواند ما را بهراحتی بترساند. توجه به اصل روایت و اتفاقاتاش نیز مزیت دیگر این داستان است. مادر که خیاطی میکند در آن خانهی بزرگ هم چرخ خیاطیاش را دارد و پدر که آرزوی داشتن یک شومینهی همیشه روشن را داشته حالا در این خانه نیز مدام در برابر آتش آن نشسته است. پایان این روایت پایانی غمناک است.
داستان دوم روایت موشیست که سعی میکند با ساختن خانهای بزرگ و شیک تمام آن کمبودهای بزرگ درونی خود را جبران کند. خانهای که اگرچه در ظاهر زیبا و رویاییست، اما در زیر لایههای ساختماناش انبوهی از اتفاقات تاریک و وحشتناک درحال رخ دادن است که میتواند به راحتی ساختمان را به مرز نابودی بکشاند. خانه در این روایت آن مفهوم ناب تنهایی و ترسِ دردناکِ یک انسانِ جدامانده و جدا شده را نشان میدهد. انسانی که به جای یافتن افرادی که خودش را دوست داشته باشند در نهایت همراه افرادی میشود که خانهاش را دوست دارند. روایتی تاریک از انسانی تنها.
داستان سوم اما برخلاف دو داستان دیگر در نهایت راه امید را نشان میدهد. در این روایت خانهای بزرگ در میان انبوهی از آب قرار گرفته است که جز سه نفر که در آن زندگی میکنند، دیگران از این مکان شوم رفتهاند تا جایی بهتر را بیابند. «رُزا» سعی میکند خانهی آباواجدادی خود را بازسازی کند، اما خانهی برآب و در میان مه حتی اگر انبوهی از جواهر باشد، باز هم برآب است. اما رزا این را باور ندارد و نمیخواهد آنچه که هست را ببیند و مدام بر کارش پافشاری میکند. تا اینکه یک غریبه از جایی میآید و راه را به او نشان میدهد. مه را کنار زده و دنیای واقعی را برای رزا به تصویر میکشد.
انیمیشن «خانه» با نامگذاریهای خاص هر اپیزود روایت داستانهایاش را شاعرانه نیز کرده است و این امر از همان ابتدا باعث میشود ما با دیدی دیگر به آنها نگاه کنیم: نام اپیزود اول؛ ندایی از درون، دروغ باور شد، است. اپیزود دوم؛گمشده حقیقت است که پیروز نتوانست شد، و اپیزود سوم؛ دوباره گوش بده و خورشید را جستوجو کن، نامگذاری شده است. هر سه نام تعبیری شاعرانه است از داستانی که هر اپیزود سعی در روایت آن دارد. این انیمیشن با ترانهای زیبا نیز پایان مییابد. ترانهای که هدف اصلی ساخت این انیمیشن را به وضوح بیان و درک آن را آسانتر میکند. مهم نیست در یک خانه چه چیزی وجود دارد، مهم آن است که در آن چه کسی وجود دارد.