پوستر فیلم شلیک به هروئین

شکستِ جامعه

شلیک به هروئین
Shooting Heroin
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

فیلم با تصویر پرچم آمریکا آغاز می‌شود و گزارشگری که در حال صحبت از کشور آمریکاست و تلاش آنها برای مبارزه با مواد مخدر. گزارش اعلام می‌کند که روزانه بر میزان مرگ‌ومیر افراد به‌خاطر اُوردوز افزوده می‌شود و در یک حادثه‌ی تلخ در ویسپرینگ پاینز یک مادر در ۱۲ ساعت، دو پسر خود را از دست داده است. همان‌طور که از اسمش هم برمی‌آید، این فیلم قرار است درباره‌ی مضرات و اثرات موادمخدر و هروئین باشد. یکی از شخصیت‌های مهم فیلم همان مادری‌ست که دو فرزندش را در طی ۱۲ساعت با تزریق از یک سرنگ از دست داده است. – مخاطب هرگز نمی‌فهمید پسران او چگونه و چطور کشته شده‌اند، تنها به ما گفته می‌شود که او دو پسر داشته است!- او خود در اورژانس کار می‌کند و حالا در مدرسه تلاش می‌کند تا با برگزاری سخنرانی‌هایی، دیگر نوجوان‌ها را از مضرات آن آگاه کند. سخنرانی‌هایی که عملاً حرف خاصی ندارد. مادر ایستاده است و از این می‌گوید که مواد مخدر چگونه منجر به مرگ‌تان و ناراحتی خانواده و مادرتان می‌شود؛ یعنی نشان دادن تنها دل‌سوزی به نوجوانان مدرسه بدون اینکه حقیقتاً از مضررات این مواد سخنی بگوید! شخصیت مهم دیگر فیلم «آدام» بعد از اینکه نمی‌تواند خواهرش را از مصرف هروئین منصرف کند و همین امر منجر به اُوردوز خواهرش می‌شود، سعی دارد به مقابله با موادفروشان برخیزد. درنتیجه این دو نفر به همراه «اد» شخصیت دیگری که او هم از این اتفاقات ناراحت است تصمیم می‌گیرند سه نفری یک باند مبارزه با موادفروشان را راه بیندازند و برای اینکه کارشان قانونی باشد از تنها پلیس شهر می‌خواهند که کمکشان کند. پلیس هم با تنها گفتن اینکه شما مجاز به مبارزه با موادفروشان هستید به آنها اجازه می‌دهد این کار را انجام دهند و آنها دیگر نیاز به هیچ پروسه‌ای برای رسمی شدن گروه‌شان ندارند!!!
داستان فیلم به‌همین‌اندازه بدون منطق است. تا انتها هم همین‌گونه می‌ماند و سوالات بسیاری را بی‌جواب می‌گذارد؛ به این امید که با پایان خوش‌اش بتواند این کاستی‌ها را جبران کند. آن هم چه پایان خوشی؟ سوالاتی از این دست که: چرا در آن شهر تنها یک پلیس وجود دارد؟ چرا از هر خانواده‌ای یک نفر حداقل گرفتار مواد شده است؟ اگر آمار مرگ در همان شهر کوچک این میزان زیاد است چرا کسی تا حالا کاری نکرده است، آن هم مقامات بالاتر؟ چرا فقط یک یا دو موادفروش را در فیلم می‌بینیم؟ یعنی همین دو نفر از آنها وجود دارد؟ و چرا تا حالا همین‌ها را نگرفته‌اند؟ و سوالات اساسیِ دیگری که در بطن داستان است.
البته که پرداخت شخصیت‌ها هم ناقص و دارای کاستی‌ست. بنای فیلم بر متأثر کردن مخاطب گذاشته شده است. شخصیت‌های داستان با متأثر شدن و احساسات ناگهانی در یک لحظه خوب و در لحظه‌ای بعد، خشم‌آگین می‌شوند. با یک حرف تغییر رویه داده و از شخصیت‌هایی آن‌چنان خشمگین به کسانی که رو به کلیسا آورده، تغییر می‌کنند. در انتهای فیلم هم با یک پوستر در ورودی شهر که روی آن نوشته شده است «ورود مواد به این شهر ممنوع است» تمام داستان فیصله می‌یابد.
اینکه فیلم سعی دارد در قبح موادمخدر صحبت کند حائز اهمیت است، اما اینکه تمام بار آن را بر دوش پخش‌کنندگان مواد می‌اندازد – جدا از داستان بی منطق فیلم- خود بحثی پیچیده و روانشناختی است. هیچ‌کس نمی‌تواند اثر وجود خانواده و پدر و مادر را بر تربیت فرزندان و دوری آنها از مواد مخدر و یا هر عمل غیراخلاقی دیگری انکار کند. این شاید بزرگترین اشتباه فیلم محسوب شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟