آنها در یک صورت تغییر خواهند کرد؛ با مرگ!
نزدیک به یک دهه است که سینماگران مستقل با ورود به ژانرهای پرمخاطب و استفادهی مستقیم از کلیشههای فیلمهای جریان اصلی سعی دارند درونمایهای که در پی آن هستند را بهتصویر بکشند؛ از ژانر دلهره تا ژانرهای اکشن، جنایی و هیجانانگیز. «ادواردو ویتالتی» نیز در اولین فیلم بلند داستانی خود با استفاده از کلیشههای ژانر دلهره به تقابل عشق ممنوعه و تحجر جاری در یک خانواده پرداخته است.
«مری» دختر خانوادهایست که در بیرون از شهر زندگی میکنند؛ خانوادهای بهشدت مذهبی که بهراحتی میتوان تشخیص داد که تبدیل به افرادی متحجر و تکبعدی شدهاند. گره کار کجاست؟ مری با خدمتکار جوان این منزل، النوار، رابطهای عاشقانه دارد. چنین خانوادهای با اعضایی که گیسسفید خانواده آنها را چون موم در دست دارد واکنشی جز تنبیه و مجازات برای آنها در نظر نمیگیرند. باید گفت ویتالتی فیلم خود را کاملاً کنایی ساخته است. پس از پردهی اول فیلم مخاطب ناخودآگاه این خانه را نمادی از جامعه و اعضای خانواده را شهروندان آن میپندارد. ویتالتی بهجای اینکه این عشق ممنوع را به درون کوچهها و خیابانها و مردمان شهر ببرد، سعی کرده از هر قشر یک نماینده را انتخاب کند و در قالب خانواده آنها را در یک عمارت روستایی قرار دهد. در پردهی دوم فیلم ما عملاً دیگر با یک خانوادهی دورافتاده از همهجا مواجه نیستیم بلکه با خود جامعه روبهرو هستیم. در چنین جامعهی بستهای بهناگاه دو دختر خود را در آغوش یکدیگر میاندازند، با هجمهی نگاههای خشمگین مواجه میشوند و در نهایت باید مجازات شوند. ویتالتی سعی دارد عصیان برآمده از وجود این دو نفر را بهآرامی و در قالب فلشبک به مخاطب ارائه دهد. او ماجرا را از زبان مری که از دو چشماش خون جاریست و چشمبندی روی چشمها دارد روایت میکند. دو مفتش در حال بازجویی از او هستند و چون فضا بسته است هیچ درکی از محیط نداریم. بین هر سکانس مری در حال روایت است و هر بار داستانی کوتاه از کتابی کوچک که روی میز مفتش است چشم مخاطب را مشغول خود نگاه میدارد. اما کارگردان چیزی از آن داستان و تصویر دو زن جوان عریان که روی شنهای ساحل قرار دارند نمیگوید.
ویتالتی در فیلم خود سعی دارد کاراکترها را با کلوزآپهایی که از آنها میگیرد و زوایهدید چشمهایشان بشناساند. بههمین سبب است که بیش از محیط پیرامون، با انبوهی از فضاهای بسته مواجه هستیم که به ما از شخصیتها میگویند و نه محیط. کارگردان تنها در چند نمای لانگشات این جامعهی-خانه- مرموز را به ما نشان میدهد. او روایت را به گونهای پیش میبرد که مخاطب با عمق تحجر موجود در وجود اعضای این خانواده آشنا شود. حتی برادر مری که باید کودکی معصوم باشد نیز در ناخودآگاهاش نسبت به این اتفاقات واکنش نشان میدهد و آن واکنش چیزی جز همراهی با اعضای این جامعه نیست. کارگردان تا رسیدن به پردهی سوم و گرهگشایی اثر خود ذهن مخاطب را برای وقوع رخداد اصلی آماده میکند. گاهی مرگ تنها راهحل است. فرد متحجر دیگر نمیتواند تمام آنچه که طی یک عمر به او تزریق شده را با نگاهی روشن بپذیرد و فرد عصیانگر چارهای جز بستن دائمی چشمان متحجر ندارد. در این فیلم نیز مری آن عصیانگریست که برای رهایی برمیخیزد؛ خیزشی که در آن دیگر از رحم خبر نیست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.