از زمان آگاتا کریستی تا اکنون که در سال ۲۰۲۲ بهسر میبریم، رمانهای جنایی همیشه در بین پرفروشها بودهاند. اما طی چند دههی گذشته اروتیسم مبتذل آمریکایی که به درون این رمانها نفوذ کرده باعث شده که دیگر از آن ساختار کلاسیک دور شویم. در سینما نیز وضع به همین گونه است و هر سال شاهد ساخت آثاری هستیم که با درونمایهی جنایی واد خط پررنگ اروتیسم بی سرو ته میشوند. خانم «مونیکا میچل» در اثر جدید خود داستان یک نویسندهی آثار جنایی را تصویر میکند که بر اثر یک اتفاق به درون جنایتی در دنیای واقعی پا میگذارد.
«گریس» نویسندهی موفقی است که بهسبب چینش معماهای جنایی در رمانهای خود طرفداران زیادی پیدا کرده است. بعد از یکی از جلسات امضای کتاب تماسی از سوی خواهرش دریافت میکند و خود را بهسرعت منزل پدری میرساند. گویا خواهر دچار افسردگی حاد است و از اینکه همسر سابق قرار است فرزندش را از او بگیرد ناراحت و نگران است. گریس تمام سعی خود را میکند تا خواهر را دلداری دهد و تصمیم میگیرد چند روزی را کنار او بماند. در همین حین با همسایهی کناری که از قضا کاراگاه پلیس است آشنا میشود. برای یک اثر جنایی بیتردید کارگردان باید غریزهی خوبی داشته باشد. اینکه کارگردانی بخواهد با کلیشهایترین ساختارهای روایی چنین پازلی را مقابل مخاطب قرار دهد بسیار بیهوده و عبث است. چرا بیهوده و عبث؟ بهسبب آنکه در سینما بهترین آثار فرمالیستی را اتفاقاً در همین ژانر داریم. از آثار هیچکاک تا فینچر و … همهاشان فرمی سینمایی را به ما عرضه میکنند که کار را برای کارگردانان پس از خود و آن دسته از فیلمسازانی که بهتازگی قدم در این ژانر گذاشتهاند سخت میکند. احساس میکنم خانم میچل ابتدا باید یک دورهی کامل آگاتا کریستی میخواند و دورهی کامل آثار جنایی مهم تاریخ سینما را مشاهده میکرد و بعد تصمیم میگرفت که آیا توانایی پرداخت چنین قصهای را دارد یا خیر. اثر این کارگردان وارد قصه نمیشود و در همان ابتدای مسیر میلغزد و وارد اروتیسمی میشود که هدفی جز جذب مخاطب ندارد. هیچکدام از ارکان داستان به یک اثر جنایی نمیخورد. میچل دائم کاراکترهای خود را همچون سریالها در ضربآهنگی سریع به حل خردهپازلها هدایت میکند. مخاطب از ابتدای فیلم نمیداند باید پی کدام خردهروایت را بگیرد تا به روایت اصلی برسد. اما نمیداند اصلاً روایت اصلی خودش وجود ندارد و او باید در پستوهای خانهها فقط شاهد پاپتهای جنسی و کمی شلنگتختهی هکری و عدهای بچه دبیرستانی منحرف و در نهایت هیچ باشد.
اثر خانم میچل شاید در حد یک پلات میتوانست مورد بازبینی قرار گیرد و توسط یک گروه فیلمنامهنویس تبدیل به اثری تقریباً متوسط در ژانر جنایی شود. اما هیچکدام از این اتفاقات رخ نداده و با تصاویری خام مواجه هستیم که حتی برای سرگرم کردن مخاطب هم آزاردهنده هستند.