«پائولا فن در اوست» که در سال ۲۰۰۱ با درام «زوس و زو» یکی از پنج نامزد دریافت اسکار فیلم خارجیزبان شد، تا به این سال آثاری متوسط را روی پرده برده است. اثر اخیر او با نام «خلیج سکوت» هم نتوانسته آنچه که از ژانر جنایی-رازآلود انتظار میرود را برآورده سازد.
زنی بیوه – که دو دختر دارد – عاشق مردی میشود و عشق خود را در خلیج سکوت ، در ایتالیا، آغاز میکنند. آنها بعد از ازدواج خود به لندن میروند و زندگی مشترکشان شروع میشود. هنگامی که زن حامله میشود، بر اثر سانحهای از بالای تراس خانه به پایین پرت میشود و بعد از اعزام به بیمارستان مجبور به زایمان پیش از موعد میشود. داستان قرار است از این لحظه وارد مسیر اصلی خود شود. زن اینبار هم دوقلویی در شکم داشته و در اثر این اتفاق یکی از آنها فوت کرده است. همین باعث افسردگی بعد از زایماناش میشود و شبها در خواب راه میرود و دیوار را چنگ میزند. مرد در این حین متوجه گذشتهی پنهان زن میشود. گویا در ۱۴ سالگی مدل عکاسی یک عکاس معروف بوده و عکاس به او تجاوز کرده است. بر اثر ضربهی روحی شدیدی که به او وارد شده مجبور است قرصهایی را مصرف کند تا از حالت عادی خود خارج نشود. اتفاقاتی که در پی یکدیگر رخ میدهند و قرار است بر رازآلوده بودن داستان بیفزایند. اما جذاب بودن اصل داستان در ذهن کارگردان باعث شده که نتواند تمرکزی روی رخدادهای آن داشته باشد. آنچه که یک اثر را در این ژانر قابل دیدن میکند ریسمانهایی است که فیلمساز بهصورت نامرئی بین اتفاقات داستان خود میکشد تا بیننده با تعلیقهایی که قرار است درگیرشان شود، داستان را ادامه دهد. اما این اثر نتوانسته تکههای پازل خود را با این ریسمانها به هم وصل کند. هر بار که چراغی از گذشتهی تاریک روشن میشود، گویا داستان به بعد جدیدی نیاز دارد تا خود را از این آشفتگی نجات دهد. رفتوآمدهای مکرر افراد به منزل آنها و ادای دیالوگی برای گرهگشایی از نقطهای مبهم در داستان، بیشتر به آن میماند که فیلمساز خودش هم نتوانسته داستان را در مسیری که میخواهد قرار دهد. حضور شخصیتی بهنام «میلتون» در داستان که انگار همهی مسیرها به او ختم میشود میتوانست رمزآلودتر از پیرمرد هوسبازی باشد که در فیلم دیدیم. حضورهای کوتاه او در داستان بههیچعنوان قابل قبول نیست، وقتی که خود اوست که گردانندهی اصلیترین اتفاقات است. شیوهی گرهگشایی «ویل» – شخصیت اصلی – نیز بیشتر به کودکانهای میماند که همهی لوازم در اتاق او جاسازی شدهاند تا بتواند راحت به ماجرای اصلی پی ببرد. «رزالیند» هم نشان از زنی ندارد که زخم عمیق تجاوز را سالهاست به دوش کشیده و فقط با نگاههایی پر از تشویش قرار است بیننده را مجاب کند تا او و حوادثی که از سر گذرانده را بپذیرد.
برای ساخت اثری که قرار است لایهلایه باشد و مخاطب را مجاب کند تا زمین روایت را بکند -تا به داستان پنهانی زیر این لایهها پی ببرد-، فیلمساز باید با ظرافت از تعلیقهای داستانی خود و در عین حال از منطق روایت استفاده کند؛ چیزی که در هیچجای این اثر شاهد آن نبودیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.