با عنوان فیلم شروع کنیم؛ مورینا نوعی مارماهی رنگین است که بهسبب دندانهای تیزش و اینکه برای دفاع از قلمرو خود بارها پیش آمده که غواصان را گاز بگیرد معروف است. خانم «آنتونا کوزیانوویچ» در فیلم اول خود و در کشور کرواسی به کنار ساحلی مدیترانهای رفته تا روایتی از یک نوجوان سرکش با نام «جولیا» را بهتصویر بکشد.
فیلم از همان ابتدا با تنش و تمپوی بالایی آغاز میشود. شنای یک مرد و زن در زیر آب که هر کدام نیزهای در دست دارند و به اعماق میروند. درگیری آنی آنها در شکار مارماهی رنگین که بهناگهان پای زن را گاز میگیرد. این افتتاحیهی بهظاهر آرام اما پرتنش ما را وارد روایت میکند. از همان لحظهای که «آنته» و دخترش «جولیا» از آب بیرون میآیند میتوان تنش و اضطراب را در گامهای آنته و سرکشی و عصیان را در جولیا مشاهده کرد. کل فیلم تقابل این گامها با یکدیگر است. جولیا نه یک نوجوان متمرد بلکه دختری مملو از پرسش است. کارگردان از همان ابتدا ما را با موتیفهای سمبلیک خود آشنا میکند؛ مارماهی، کشتی تفریحی عدهای جوان که نزدیک ساحل لنگر انداخته و دریا و عمق آب. از ابتدا تا انتهای فیلم این سمبلها یا در زوایهدید جولیا قرار دارند و او را درگیر خود میکنند یا در عمق تصویر قاب را در بر گرفتهاند. کارگردان در روایت خود همانقدر که صریح قاب میبندد، به همان اندازه هم در پس نشانهها با ما سخن میگوید. او از اولین تجربهی سکس جولیا قابی به ما نمیدهد اما میل جولیا را همچون چنگ زدن یک ناامید برای رها شدن از قفسی که اطراف او وجود دارد نشان میدهد. اما آیا جولیا در قفسی گیر افتاده که راه رهایی از آن توسل به «خاویر» است؟ خانم کوزیانوویچ از همان ابتدا تنش را قبل از ورود کاراکتر خاویر به فیلم نشان میدهد؛ پدری که دائم در تلاش است تا بهترین میزبانی را از این مهمان آشنا داشته باشد، مادری که ذوقی پنهان را در چهرهاش میبینیم و جولیا که بیتفاوت به این دستوپا زدنهای پدر مینگرد. یک خانواده و ورود فردی که گویا هر سه نفر را قرار است تحت تأثیر خود قرار دهد.
کوزیانوویچ در فیلم خود سعی دارد هم از «قضیه»ی پازولینی وام بگیرد و هم بهنوعی «خیالبافان» برتولوچی را در قالبی دیگر به نمایش بگذارد. در قضیه ورود یک غریبه کل ساختار یک خانوادهی بورژوآ را از هم میپاشد و هر کدام آنچه را که زیر این ظاهر آرام و منفعل پنهان کرده بودند بیرون میریزند. کوزیانوویچ اما این مهمان را روی مرز قرار میدهد؛ پدر و مادر گذشتهای با او داشتهاند اما دختر او را همچون روزنهی امیدی برای فردایی بهتر میبیند. در «خیالبافان» حضور یک آمریکایی در اروپا و تحت تأثیر قرار گرفتن خواهر و برادر از حضور او کل روایت را در هم تنیده بود. در این فیلم نیز خاویر از ایالات متحده بهسوی کرواسی آمده تا هر کدام از اعضای خانواده برای فردایی بهتر به او چنگ بزنند. بههمین سبب است که علاوهبر موضوع نوجوانی، عصیانگری و نگاه کنایی کارگردان به مقولهی جنسی، این کاراکتر خاویر است که با حضورش، وعدههایاش این سه نفر و بهخصوص جولیا را به خلسهای رؤیاگونه میبرد.
یکی از محاسن فیلم اول خانم کوزیانوویچ چندوجهی بودن آن است؛ هم میتوان نگاه سیاسی و اقتصادی در برابر جهان اول را در آن دید و هم روانکاوی رابطهی دختر و پدر، مقولهی نوجوانی و گذشتهی مدفونشده و بهیکباره سربرآورده را در آن مشاهده کرد. کوزیانوویچ در فیلم خود سعی ندارد ساختار خانواده را در هم بشکند بلکه از مسیری ظریف و شکننده اما پر تنش آن را حفظ میکند. خانواده در فیلم او ساختاری قدرتمند نیست که هیچ بادی آن را نلرزاند و از آن سو نهادی ضعیف و شکننده هم نیست که با یک اتفاق ساده از هم بپاشد. در این فیلم خانواده را همهی اعضای آن میسازند؛ پدری که دائم در حال ثابت کردن خود به دیگران است، مادری که گاه گذشته را با حسرت مرور میکند و گاه لبخندی به زمان حال میزند و دختری که نوجوان است، عاصیست و به هر چیزی چنگ میزند تا دنیای بزرگتر را ببیند. اما عصیان جولیا هیچگاه از مرزی که کاراکترهای زویاگینتسف در فیلم «رجعت» شکستند رد نمیشود. او خدا را نمیکشد و صبح دیگری را در آبی عمیق دریا آغاز میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.