پوستر فیلم مطالعات ایتالیایی

این ذهن هزارتو ما را هر جا بخواهد می‌برد

مطالعات ایتالیایی
Italian Studies
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

نیویورک متروپولیس دنیای مدرن است؛ به‌خصوص پس از جنگ جهانی دوم. بسیاری از ما این جمله را قبول داریم. اما سینمادوستان رابطه‌ی این شهر و هنر سینما را نیز جدانشدنی می‌بینند. از آثار نوآر گرفته تا فیلم‌های کارگردان‌هایی چون وودی آلن و مارتین اسکورسیزی، یک کاراکتر ثابت و جدانشدنی در خود دارند؛ نیویورک. «آدام لئون» یکی از کارگردان‌های سینمای مستقل آمریکاست که در هر سه اثر بلندی که تاکنون ساخته یک نقطه‌اتصال وجود دارد و آن هم جایی جز شهر نیویورک نیست. نیویورک شهر بی‌رحمی‌ست چون تا بخشی از این شهر نباشی تو را به گوشه‌ای پرتاب می‌کند. به همین سبب است که آثار متقدم آلن و اسکورسیزی پیش از اینکه به‌لحاظ روایی ذهن را مسحور خود کنند، شهرشناسی فیلم‌سازان‌شان است که مخاطب را به درون نیویورک پرتاب می‌‌کند. لئون نیز متولد این شهر هزارتو است و در هر کدام از آثار خود وارد بخشی از شهر می‌شود و با توجه به آن منطقه کاراکترهای‌اش را پرداخت و روایت را ساختارمند می‌کند.
برای بسیاری از ما پیش آمده که گاه در دنیایی که ذهن‌مان برای دقایقی خلق می‌کند غرق می‌شویم و پس از گذشت چند دقیقه در آن دنیا و بازگشت ناگهانی به دنیای واقعی متوجه می‌شویم چیزی حدود نیم ساعت تا یک ساعت اصلاً در این دنیا نبوده‌ایم. اگر ما بردگان زمان باشیم، ذهن ما فرزند زمان است. تا کنون که نتوانسته‌ایم این مادر و فرزند را رام خود کنیم و برعکس در خطی از زمان به‌سوی مرگ در حال پیشروی هستیم. گهگاه ذهن قدرت خارق العاده‌ی خود را به ما نشان می‌دهد و دچار خلسه‌های لحظه‌ای می‌شویم. «آلینا رینولدز» نیز در یک روز بهاری در نیویورک به‌همراه سگ خود مشغول رفتن به فروشگاهی در منهتن نیویورک است. او سگ را بیرون درب فروشگاه می‌بندد و وارد می‌شود. به آنی او از این واقعیت محض پیرامون کنده می‌شود و همچون روحی سرگردان سر به خیابان می‌گذارد و می‌رود و توقف هم ندارد.
کارگردان به‌مدت یک شب ذهن آلینا را تبدیل به کاراکتر اصلی زندگی او می‌کند. آلینا تبدیل به کالبدی بی‌اختیار می‌شود که ذهن او را برای مدتی از خودآگاه‌اش دور کرده است. لئون به‌هیچ عنوان از المان‌های سوررئالیسم در اثر خود استفاده نکرده است. بلکه در عوض در شلوغی شهر دست به این کار می‌زند. الینا بی‌آنکه بداند کیست در خیابان‌های منهتن سرگردان است. همان‌طور که در بالا اشاره کردیم نیویورک بی‌رحم است و تا آن را نشناسی شاید حتی یک شات هم نتوانی برداشت بگیری. نقطه‌قوت لئون نیز در همین آشنایی کامل او با شهریت نیویورک است. او الینا را میان بخشی از نیویورک رها می‌کند که به‌راحتی با هر فردی می‌تواند تنه‌به‌تنه شود. به‌همین سبب است که نوجوان‌های روایت به‌آسانی او را در بر می‌گیرند. این فیلم به‌نوعی ذهن تکه‌تکه‌شده‌ی الینا در میان شهر نیویورک است. او درست در همین شهر و در همین خیابان‌ها در حال جمع کردن تکه‌های ذهن در هزارتوی آن است.
نوجوان‌ها و بالاخص «سایمون» به‌هیچ‌عنوان سوژه‌ی لئون در این اثر نیستند. این کاراکترها فقط تکه‌های دیگری از ذهن این کالبد رهاشده را جمع می‌کنند و در نهایت الینا از دالان آنهاست که به‌یک‌باره به درون واقعیتی که بتواند افسار خودآگاه‌اش را در دست گیرد پرتاب می‌شود. لئون حای در برخی صحنه‌ها ذهن الینا را در کالبد یک نوجوان دیگر قرار می‌دهد و تا پاره‌ای از فیلم این رفت‌و‌برگشت ادامه دارد. الینا کیست؟ کجاست؟ به‌دنبال چه است؟ این‌ها سوالاتی‌ست که الینا در این شب برای یافتن آن‌ها تلاش می‌کند و هر بار تکه‌ای از این پازل را کنار تکه‌ای دیگر قرار می‌دهد. فیلم «مطالعات ایتالیایی» روایتی از جدایی یک‌شبه‌ی ذهن الینا و رها شدن این کاراکتر میان تکه‌های ذهن در کالبد دیگران است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟