شاید در میان اطرافیان شخصی را بشناسید که علیرغم اینکه همه میدانند در انتهای درهی سقوط قرار دارد اما باز هم تمام تلاش خود را میکند تا نشان دهد که اینگونه نیست. این فرد هر فرصتی و هر روزنهی امیدی را برای خود مسیر پیروزی میداند. اما یک مشکل وجود دارد و آن این است که دیگر کسی او را باور ندارد. اگر شخصی او را میپذیرد از روی ترحم است و نه اعتماد. فیلم اول بلند داستانی خانم «گوتورمسن» در باب کاراکتری با نام «گریت» است که درست در همین نقطه از زندگی خود ایستاده است.
فیلم درست در بحبوحهی آخرین دستوپا زدنهای گریت برای ماندن در مسیر اصلی جامعه شروع میشود. مخاطب در ده دقیقهی ابتدایی تصور این را دارد که گریت یکی از اعضای اصلی تئاتر بخش فرهنگی سفارت نروژ در نیویورک است. مکالمات او با دیگران مخاطب را دچار این تصور میکند که این کاراکتر یک هنرمند مستقل است که قصد دارد کاری فاخر را روی صحنه ببرد. اما کمکم ابعاد این کاراکتر برای مخاطب رو میشود. گریت شکستخوردهای است که هنوز این انتها را باور ندارد. او حتی در جایی ساکن نیست. تمام تلاش او برای جدی گرفته شدن از سوی هنرمندان ودیگران در جامعه است. گریت دائم در مکالمات خود سعی دارد از پروژهای با نام «التهاب سفید» بگوید. این پروژه چیست؟ گریت اینگونه توضیح میدهد که هدف او ویران کردن پایههای کاپیتالیسم است. او میخواهد پروژهی خود را جهانی کند و مردم را علیه سرمایهداری بشوراند. اما مشکل اینجاست که گریت بهسبب اینکه حتی از ابتداییترین ملزومات جامعه برخوردار نیست دچار چیزی با نام حسرت شده است. این حسرت در او عقدهای را نسبت به هر شخص دیگر در جامعه ایجاد کرده است. گریت یک شکستخورده در میان جامعه است. او در نهایت میتواند بهعنوان نظافتچی در یک سالن تئاتر خدمت کند. شاید بگویید این جامعه است که با گریت بیرحمانه برخورد میکند. اما زیبایی اثر در همین جاست. کارگردان سعی ندارد به سرمایهداری و یا هر بخش دیگری از جامعه حمله کند. او فقطوفقط گریت را هدف قرار داده است. گریت یک خیالباف شکستخورده است. این کاراکتر ما را بهیاد همان داستان تمثیلی «مرد و کوزهی روغن» میاندازد. گریت هیچ پایهای برای خود ایجاد نکرده تا بتواند از روی آن انتظار دیده شدن از سوی دیگران را داشته باشد. او بدون هیچ رزومهای و در حسرت دیده شدن به این سو و آن سو چنگ میزند.
دوربین کارگردان در این فیلم آنچنان ضربآهنگ بالایی دارد که در میانهی فیلم مخاطب نیز همزمان با گریت از نفس میافتد. دوربین روی دست و گاه نزدیک و گاه دور از گریت ما را با انبوهی از لانگشاتها و کلوزآپها روبهرو میکند که پس از گذشت دقایی از فیلم خودمان گریت میشویم و این کاراکتر را از ما جدایی نیست. این فیلم یکی از آن آثاری است که مخاطب و کاراکتر را یکی میکند و بهنوعی مخاطب را در کاراکتر حل میکند. هیچ پردهای میان ما و گریت در این فیلم وجود ندارد. فیلم تا آنجا پیش میرود که گریت علیه خودش عصیان میکند. او به التماس میافتد، دزدی میکند و در نهایت خود را میان این انبوه ناامیدی بهسوی آیندهای محتوم میکشاند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.