پوستر فیلم کوپه‌ی شماره ۶

به‌سادگی یک اتفاق

کوپه‌ی شماره ۶
Compartment No. 6
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در فیلم کلاسیک «در یک شب اتفاق افتاد» اثر «فرانک کاپرا» و محصول سال ۱۹۳۴، یک خبرنگار و دختری که از دست پدرش فرار کرده در یک قطار و برحسب اتفاق سر راه یکدیگر قرار می‌گیرند. این تصادف در سینما تبدیل به نقطه‌ی محرک عاشقانه‌های بسیاری شده است. حال و در سال ۲۰۲۱، «یوهو کاسمانن»، کارگردان فنلاندی، این روایت را در روسیه و از مسکو تا مورمانسک به‌تصویر می‌کشد.
«لورا» دانشجوی رشته‌ی باستان‌شناسی در مسکو است که قرار است عازم سفری چند روزه به مورمانسک برای تماشای سنگ‌نگاشت‌هایی قدیمی شود. فیلم از شب قبل از این سفر آغاز می‌شود. لورا مستأجر یک استاد دانشگاه با نام «ایرینا» است. مهمانی عجیبی در خانه‌ی ایرینا برپا است. از نگاه‌هایی که بین لورا و سایرین رد و بدل می‌شود، می‌توان فهمید هیچ‌گونه قرابتی بین این کاراکتر و سایرین برقرار نیست. خنده‌های مصنوعی ایرینا که بیشتر از سر مستی است تا محبت مخاطب را آزار می‌دهد. در سکانس بعدی متوجه می‌شویم که لورا به نوعی معشوقه‌ یا همان پاپت ایریناست. در هر حال لورا عازم این سفری می‌شود که قرار بود همراه ایرینا باشد، اما ایرینا به بهانه‌ای که هیچ کدام از ما متوجه نمی‌شویم همراه او نمی‌رود.
این فیلم که اقتباسی از کتابی به همین نام و نوشته‌ی «رزا لیکسوم» است سعی دارد از کلیشه‌های متداول در ملودرام‌های عاشقانه دوری کند. به‌همین سبب است که ما شکل‌گیری این عاشقانه را در این قطار و این سفر طولانی همچون فضای بیرون پنجره‌ها شاهد هستیم. کاراکتر در این موقعیت گاه پنجره را باز می‌کند و نفسی مملو از عشق می‌کشد. کارگردان سعی دارد این سفر را به رقابتی بین لورا و خواسته‌های درونی‌اش تبدیل کند. لورا نه می‌داند که عاشق ایریناست و نه می‌داند که اتفاق بین او و کاراکتر «لوها» نامش چیست. لورا میان بسیاری از نمی‌دانم‌ها اسیر شده و در این حین قطار بدون توقف به‌سوی مورمانسک در حرکت است. شاید با‌توجه به تلاشی که کارگردان کرده اگر این فیلم را صرفاً یک عاشقانه‌ی ساده تلقی کنیم کمی بی‌انصافی‌ست. از سویی با این سفرهای طولانی با قطار در لابه‌لای رمان‌های تولستوی (بالاخص آناکارنینا) آشنا هستیم و می‌دانیم ممکن است سفری به‌اندازه‌ی بک تغییر زندگی در آن‌ها رخ دهد. این تداخل زندگی‌ها بین کاراکتر زن و مرد رخ می‌دهد اما همچنان در لبه‌‌ی روایت قرار دارد و خود روایت نیست.
دوربینی که بیشتر اوقات روی دست قرار دارد و وسایلی که کارگردان از آن‌ها استفاده می‌کند تا دوره‌ی زمانی فیلم را به ما نشان دهد تلاشی برای دوری از فضای شیک و سانتیمانتال است. فیلم برخلاف کتاب، در روسیه اتفاق می‌افتد و نه در جماهیر شوروی. پس زمانی که این دو در کنار یک لاشه‌ی کشتی از تایتانیک می‌گویند، می‌توان حدس زد که دوره‌ی زمانی مربوط به اواخر دهه‌ی ۱۹۹۰ است. کارگردان روایت خود را تا به انتها خطی پیش می‌برد و مخاطب هیچ عرضی را در روایت شاهد نیست: همچون قطار مسکو-مورمانسک. این فیلم برای لورا از سفری که می‌توانست یک رخداد عادی در زندگی‌اش باشد تبدیل به کشف‌و‌شهودی برای یافتن پاسخ به نمی‌دانم‌های زندگی‌ شخصی‌اش می‌شود.