صدای سایش تیغهی چاقو روی استخوان
آثار جنایی-گنگستری سینمای کره دیگر به قوامی رسیدهاندکه از همان ابتدای روایت مخاطب خود را آماده میکند تا با دنیایی کاملاً خاکستری مواجه شود. در این روایتها نه خیری وجود دارد و نه شری؛ هر کاراکتری با توجه به دنیایی که در آن زیست میکند مستعد هر عملی است. این دیگر نوع تقابل او با اتفاقاتی است که رخ میدهند و آن تصمیمهایی که در بزنگاهها میگیرد. قالب این روایتها که در سینمای بدنهی کره هم حضور پررنگی دارند گویی در جهت مخالف سینمای نوآر گام برمیدارند. زن اغواگر در این روایتهای کاملاً مردانه تبدیل به کاراکتری منفعل و در عین حال تأثیرگذار شده است. آن پروتاگونیست سرگردان نیز تبدیل به کنشگری مملو از همهی فضیلتها و رذیلتها شده است. حال با روایتی دیگر از این جنس در سال ۲۰۲۱ روبهرو هستیم.
«کیم» یکی از اعضای اصلی یک گروه گنگستری است که توسط «رئیس اُه» اداره میشود. او و دو تن دیگر از سرکردهها درگیر همهچیز هستند جز مواد مخدر. از آن سو و در یک گروه گنگستری دیگر «لی» وجود دارد که تمرکز اصلیاش رسیدن به مکانی بالاتر از بقیه است و در این میان از هیچ کاری چشمپوشی نمیکند. او یک شرخر است و خیلی ساده کسانی که قرض خود را نمیدهند میکشد، اعضای بدنشان را خارج میکند و به قاچاقچیان اعضای بدن میفروشد. این مقروضان انتخاب دیگری نیز دارند؛ در صحنهای که لی قرار است یک مهرهی مهم را به قتل برساند حضور دارند و تا رسیدن پلیس منتظر میمانند و قتل را گردن میگیرند. حال فیلم تقابل لی و کیم است.
این فیلم هم مانند سایر جنایی-گنگستریهای سینمای کره با تمپوی پائین مخاطب را در برابر یک قصه قرار میدهد. خشونت در این فیلم نیز مانند سایر آثار همرده بیپرده است. اما این قصه یک مشکل دارد و آن هم چیزی جز پک فشردهای از خردهپیرنگهای ناقص نیست. همانطور که اشاره شد روایت در همان ساختار سینمای جنایی-گنگستری کره است و قرار است با انبوهی از خردهپیرنگها مواجه شویم که خط اصلی روایت را پررنگتر میکنند. اما در این فیلم خردهپیرنگها الکن میمانند. کارگردان فرصت باروری هر کدام از این خردهروایتها را میگیرد. در نتیجه بخشی از کاراکترها از شروع روایت تا زمانی که قرار است به گرهگشایی برسیم در میان فیلم معلق هستند. آنها حضور دارند اما هنگامی که کارگردان بخواهد. شاید کارگردان فراموش کرده که هر کدام از این کاراکترهای معلق با توجه به تعریفی که خود او در پردهی اول فیلم از آنها داده است مهم هستند. این عدم تعادل بین خط اصلی روایت و خردهروایتها مشکل اصلی و بزرگ فیلم است که همهی حوادث آن را زیر خود پنهان میکند.
نام این فیلم کموبیش برگرفته از یک یادبود مربوط به ۴۷۰ سال قبل از میلاد است. این یادبود که به مقبرهی شیرجهزن معروف است سمبلی برای جدا شدن روح از بدن و پیوستن به ابدیت محسوب میشود. در این فیلم نیز یک برج تفریحی درست در لبهی ساحل قرار دارد و در ادامهی آن تبدیل به مکانی برای خیرگیهای کاراکترها قبل از هر تصمیم برای آینده است؛ مکانی که پیوند هر کدام از کاراکترهای اصلی با ابدیت پیش رو را رقم میزند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.