اقتباس از مکبث گویا دیگر تبدیل به تمرینهای هر چند سال یکبار هالیوودیها شده است. مدتهاست دیگر از برادران کوئن جز آثار جستهوگریخته برای اعلام زنده ماندن حرفهایاشان نمیشنویم و نمیبینیم. گویا این دو برادر پس از «جایی برای پیرمردها نیست» همانند داستان «زیبایی بزرگ» و سورنتینو دیگر نتوانستند آن هویت مستقل فیلمسازیشان را نگاه دارند. این دو فیلمساز در دههی اول فیلمسازی خود مخاطبان بدبین به هالیوود را کمی امیدوار کرده و در کنار اندرسونها رنگوبویی دیگر به ساختار زنگزدهی هالیوود داده بودند. اما پس از سال ۲۰۰۸ آثار ایشان سینوسی شد. حتی میتوان بهنوعی با آثاری چون «درون لوین دیویس»، «یک مرد جدی» و حتی تا حدی «تصنیف باستر استراگز» کنار آمد. اما مسئله این است که دنیای کمدی-ابزورد این دو هیچگاه دیگر تکرار نشد؛ دنیایی که در آن کاراکترها آنقدر منحصربهفرد بودند که گویی در هر اثری از این دو برادر هویت واحد درونی آنها را استشمام میکردیم. حال «جوئل کوئن» در سال ۲۰۲۱ بهسراغ اقتباسی دیگر از مکبث معروف شکسپیر رفته است.
انتظار اقتباس عجیبی از این اثر نداشته باشید و با دیدن صحنهبهصحنهی آن، اگر نمایشنامه را پیش از این خواندهاید، خطوط شکسپیر را بی کموکاست مقابل خود خواهید دید. جوئل کوئن رنگ را از اثر خود گرفته، آن را کاملاً استودیویی و کلاسیک میزانسن کرده، و از سویی سعی کرده از امضای آثار اکسپرسیونیستی و نوآر در اثر خود استفاده کند. پس ما با روایتی کلاسیک اما فرم تصویری مدرن طرف هستیم؛ یعنی سینمای پستمدرن باب طبع کوئن. منظور از فرم تصویری مدرن بههیچعنوان اقتباسهای بریتانیایی که در بستر زمان حال میگذرند نیست. کوئن سعی کرده با گرفتن رنگ از اثر خود نقش سایهها را پررنگتر کند که متأسفانه چندان بازی فرمی خاصی با این مقوله را نمیبینیم. حال به طراحی صحنه بپردازیم که باید گفت کوئن تمام سعی خود را کرده تا مینیمالیسم بهجای گوتیک اثر را از آن خود کند. البته که این اتفاق رخ میدهد و اگر فقط یک فاکتور امیدوارکننده و خلاقانه از فیلم را بخواهیم نام ببریم همین فضای معماری مینیمالیستی آن است.
اما کاراکترها چه؟ کوئن با دادن نقش مکبث به دنزل واشنگتن سعی دارد هویت نژادی شکسپیر از مکبث را بگیرد و بهنوعی کاراکترها را در همین گوناگونی نژادی غرق در سینمای پستمدرن خود کند. اما یادمان نرود که روایت کلاسیک و فیلمساز هر دو به متن شکسپیر کاملاً وفادار هستند. دنزل واشنگتن در برخی از اوقات همان اکسانگذاریهای یک آمریکایی ساکن نیویورک را در ادای جملات خود دارد و راستش را بخواهید با متن کلاسیک شکسپیر چندان قرابتی ندارد. اما اگر ناتوانی کوئن در پرداخت این نمایشنامهی کلاسیک را کنار بگذاریم، باید شخصیتپردازی پیشگوها و لیدیمکبث را ارج نهاد. کوئن بیشتر سعی کرده آن حس مالیخولیایی حاکم بر لیدیمکبث را به مخاطب القا کند که با بازی خوب همسرش، «فرانسیس مکدورمند»، این حس بدون هیچ کموکاستی به ذهن مخاطب انتقال پیدا میکند. و در نهایت همهی این فاکتورها نمیتوانند عشق، نفرت، میل، جنون و خون را در این اقتباس جدید سینمایی از مکبث نشان دهند. ما هم همچنان امیدواریم برادران کوئن باز هم برایمان از روایتهای اصیل خود بگویند و اقتباسها را بهعهدهی دیگران بگذارند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.