نمیخواهم تغییر کنم یا نمیتوانم تغییر کنم؟
«وینونا» دختر جوان بیست سالهایست که دانشگاه را ترک کرده و با بازگشت به خانه دوباره در کنار پدر و مادرش و در همان اتاق نوجوانیاش زندگی میکند. او به عنوان منشی در کنار پدر مشغول به کار شده و هر چه تلاش میکند نمیتواند گواهینامهی رانندگیاش را بگیرد. اما زمانی که دست راستاش شروع به دردی مداوم میکند با رفتن به نزد دکترش با حقیقتی تلخ روبهرو میشود.
فیلم «آسمان صورتیِ پیشِ رو» داستان دختریست که از هرگونه تغییری میترسد. او با اینکه بیست ساله است، اما هنوز با مادر و پدرش زندگی میکند و با پدر کار میکند. کاری که بیشتر تشریفاتی است تا یک کار واقعی. در اتاقی میخوابد که دوران نوجوانیاش را در آن گذرانده و تمام عروسکهای کودکیاش در آن است. و در نهایت هم همواره نزد دکتر اطفالاش میرود و هرگز با هیچ دکتر دیگری حرف نزده است. او آنچه هست را دوست دارد و دلاش نمیخواهد تغییری کند، اما زندگی همیشه اینگونه باقی نمیماند. مسیر زندگی رفتهرفته باعث میشود وینونا مجبور به تغییر شود. او متوجه میشود دچار بیماری «پانیک اتک» یا همان «اضطراب ناگهانی» است. بیماریای که بسیاری از مردم دنیا با آن دستوپنجه نرم میکنند و اگر برای درمان آن تلاش نکنند، میتواند به راحتی زندگی افراد را مختل کند. وینونا اما نمیخواهد قبول کند که دچار این بیماری است. پس سعی میکند رابطهاش را با دوستپسر جدیدش بهتر کند. مسیر روایت این فیلم به آهستگی و با دنبال کردن وینونا میتواند ما را با او، افکار و دلایل افکارش آشنا کند. این فیلم در سال ۱۹۹۸ رخ میدهد، اما این دختر شباهت عجیبی میتواند به دختران امروزی داشته باشد یا نه بهتر است بگوییم به جوانان امروزی. جوانانی که میخواهند با خوشگذرانیهای همیشگی و شادی و خوشحالیای که مدام در صفحات مجازی آن را به نمایش میگذارند، به نام لذت بردن از لحظه بیهدفی و حتی تنبلی خود را توجیه کنند. وینونا اگر در زمان حال بود قطعاً خود را در صفحات مجازی گم میکرد، کمااینکه در این فیلم نیز با قرار گرفتن در برابر هر چالشی بیش از آنکه تلاش کند آن را رفع کند، ترجیح میدهد فراموشاش کند. اما او بیمار است و این بیماری دلیلی دیگر بر بعضی از رفتارهای اوست.
«جسیکا باردن» یکی از بازیگران بسیار بااستعداد است که به نظر من دستکم گرفته شده است. اگر او شانس بازی در فیلمهای غنیتر با کارگردانان بهتری را داشت احتمالاً تا کنون حتی برندهی جایزهی اسکار هم شده بود. او در فیلم «غریو» نیز توانسته بود بازی خوبی را از خود نشان دهد. در این فیلم هم او با نشان دادن دختری مضطرب و عصبی توانسته شناخت و درک این شخصیت را برای ما آسان کند. اوج بازی او هم در همان سکانسی رخ میدهد که او دچار حملهی عصبی میشود و باید با رفتارهایاش این حملهی عصبی و اضطراب ناگهانی را نشان دهد. از سوی دیگر او شخصیت طنزش را هم بهخوبی با اضطرابهایاش ادغام کرده و میتواند ما را با خود همراه کند.
«کلی اکسفورد» بر اساس تجربهی شخصی خود در جوانی این فیلم را ساخته است و توانسته بهخوبی نشان دهد که این اضطراب و نگرانیهای ناگهانی چگونه میتواند زندگی اشخاص را در دست بگیرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.