کی میدونست آینده چی میشه؟
تایوان سال ۱۹۸۷؛ حکومت نظامی بعد از چهل سال به تازگی برداشته شده است و مردم با روحیهای آزاد تلاش میکنند فصل جدیدی از زندگی خود را آغاز کنند. مدرسهی پسرانه کاتولیک نیز میزبان پسری جدید است. «بردی» اما از همان ابتدا خود را متفاوت از همه نشان میدهد. «جیا هان»، یکی از پسران محبوب مدرسه، در اولین دیدار با این پسر در استخر متوجه او میشود. این توجه هر چه زمان میگذرد بیشتر شده تا آنجا که به عشق تبدیل میشود.
فیلم «رقص ۴۱ نفره» روایتی از زمزمههای اولین قیام دگرباشان در سال ۱۹۰۱ در مکزیک را نشان میداد. زمزمههایی که اگرچه به شدت تحقیر و محکوم شدند، اما توانستند قدمهای بسیاری را برای رسیدن هر چه زودتر این افراد به آزادی بردارند. قاره آسیا اما همیشه در این گونه مسائل عقبتر از دیگر قارهها بوده است. شاید یکی از دلایل آن قدمت و سابقهی طولانیتر این کشورها در تاریخ باشد. تاریخی که سنت را هم با خود حمل میکند. کشور تایوان به عنوان اولین کشور آسیایی در سال ۲۰۱۹ بود که ازدواج همجنسگرایان را به رسمیت شناخت. پیش از آن دگرباشان در این کشور نیز به مانند بسیاری از کشورهای دیگر مورد تمسخر و آزار و اذیت قرار میگرفتند. هان و بردی نیز جدا از دیگران نبودند. بردی اگر توانسته بود خود را باور کند و مسیرش را بشناسد، اما هان توان قبول این واقعیت را نداشت، یا بهتر است بگوییم توان مقابله با این متفاوت بودن از دیگران را نداشت و به همین دلیل این عشق همواره در تبوتابی میان رخ دادن و رخ ندادن قرار داشت. مدرسهی کاتولیک هم نهتنها کمکی به آنها نمیکرد، بلکه هر چه بیشتر آنها را به انزوا میکشاند.
فیلم «نامات در اینجا حک شده است» روایت عشق دو پسر نوجوان است که یکی با تمام توان تلاش میکند دیگری را در آغوش بگیرد، چنانکه برای این کار حاضر است در برابر تمام خطرات و همهی افراد بایستد و دیگری که با تمام توان تلاش میکند این عشق را پس بزند چنانکه به تخریب طرف مقابل خود نیز میپردازد. به همین دلیل هم در مسیر روایت این فیلم تمام سکانسها مملو از احساسات مختلف است؛ عشق، نفرت، شادی، غم، آزادی، اسارت، درد و رنج و حتی حسرت. نگاهها، راه رفتنها، حرکات دستها و بدن و حتی نفس کشیدنها همگی نشان از عشقی میدهد که ممنوعه است. این دو پسر به واسطهی محبوبیت یکی در مدرسه به راحتی میتوانند دوست صمیمی شوند، اما هیچکس از خلوتهای دونفرهی آنها بر روی موتور زمانی که یکی دیگری را محکم در آغوش گرفته است یا در اتاق خیره به دیگری تنها نگاه میکنم یا حتی زمانی که یکی منتظر تلفن دیگریست، خبر ندارند. قرار هم نیست خبردار شوند. درواقع همانقدر که هان بردی را به سمت خود میکشد، او را پس هم میزند. از این روست که این کشمکش به آرامی در داستان روایت میشود و میتواند هرچه بیشتر ما را با شخصیتهای آن همراه کند.
وجود دو بازیگر نوجوان اما دلیلی مضاعف است برای اثربخشی سکانسهای این فیلم، زیرا این پسران با توجه به شمایل خود و بازی بسیار احساسیشان چنان توانستهاند نقشهاشان را بازی کنند که قبول و باور تمام سکانسها را بیشازپیش کردهاند. در این میان اما توجه بیشازاندازه به روابط میان این دو نفر باعث شده است بسیاری دیگر از اتفاقات اثرگذار پیرامونی نادیده گرفته شوند. روابط میان این پسران با خانوادههاشان، حتی رابطهشان با کشیش مدرسه، مسائل سیاسی مهم و بهطور کلی اتفاقات مدرسه همگی به صورت مسائلی حاشیهای نشان داده میشود و همین امر موقعیت کلی این دو نفر را کمی مبهم کرده است. آزار و اذیتهایی که پسرانی در مدرسه باعث میشوند، با پرداخت بیشتر میتوانست درک شرایط هان را برای پذیرش دگرباش بودن خود راحتتر کند یا ارتباطاش با دختری که بعدها با او دوست میشود.
نگاه کارگردان تازهکار تایوانی به قابهای تصاویرش نیز یکی دیگر از مزایای این فیلم است که باید به آن توجه کرد. او توانسته از نور بهترین بهره را ببرد. این نور چه به واسطهی خورشید باشد آن هم در کنار ساحل و میان مدرسه و چه نورهای رنگی درون اتاقها، همواره با وسواس خاصی انتخاب شده و توانسته سکانسها و شاتهای زیبایی را خلق کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.